" محرم" ، آغاز هجرت انسان از راه رسيد
در پهن دشت آفرينش انسان، سه پرده نمايش جاودانه از اسرار خلقت تصوير كردهاند:
نخست عصيان آدم در بهشت و هبوط او به طبيعت خاكى؛ كه آغاز كارزار هماره تاريخى هابيل و قابيل است.
دوم بعثت انسان و ختم رسالت؛ كه مدرسه معراج دوباره آدمى است و
سوم "عاشورا" است؛ عاشورايي كه صحنه نمايش فراگير و فشرده تماميت كارزار خوبى و بدى و" حسين" روح زيباى خداگونگى انسان است؛ ثارالله است.
"حسين" زيباترين نامى است كه در شناسنامه بشر نوشتهاند. "حسين" تفسير بعثت، ترجمان نبوت و معناى امامت است.
سينه "حسين" جلوه گاه نور هدايت نبى؛ و شمشيرش ذوالفقار عدالت على است. اين مرام و منطق حسين است، كه آزادگى را تفسير مىكند و آن فريادى كه از زبان او، هر دم در گوش زمانه مىپيچد، نداى همه مظلومان تاريخ است.
اگر "حسين" نبود، در دو راهي هاى دائمى انتخاب انسان - كه در سرنوشت بشر تقدير كردهاند - چه كسى قافلههاى گمشده را هدايت مىكرد؟
از آن روز كه "خون خدا" در اوج بيداد عصر ستم در صحراى گرم و عطش ناك نينوا بر زمين ريخته شد، "عاشورا" ديگر "دهم" نيست؛ آغاز و انجام است. زمان نيست؛ بستر زمانه است، فرهنگ است، اصالت است.
"عاشورا" تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است و مدينه فرهنگ و تمدن خدايى عاشورا را شهرى است مقدس به نام "كربلا". سرتاسر زمين خدا كربلاست.
خون جارى عاشورا تا ابديت در رگ و ريشه آزادگى جارى است. كدام آزادهاى است كه وامدار قيام حسين و قيامتى كه هفتاد و دو تن در آن روز واقعه برپا كردند، نباشد؟ و كدامين چشم است كه مرثيه مصيبت آل ثارالله را بشنود و خونابه غم مظلوميت و غربت انسان را از ديدگان فرو نريزد؟
بايد حسينى شد ، هر جا كه قيامى برپا است . تا معروفى اقامه شود ، "حسين" آنجاست؛ و هر كه بر منكر و ستم نخروشد به كاروان حسين پشت كرده است.
هاناى حسينيان، خيمههاى عشق و ايمان بر پا داريد و بر سنج آگاهى، و طبل رحيل بكوبيد كه محرم، آغاز هجرت انسان از راه رسيده است.