چگونگي شكل گيري دموكراسي و برگزاري انتخابات
روزي روزگاري ، مردم رعيّت فرمانرواي خود بودند . بايد دستور او را اطاعت ميكردند . فرقي هم نميكرد كه اين دستور چه باشد . براي او ميمُردند ، سختي ميكشيدند و رنج ميديدند تا او آن جوري كه ميخواهد زندگي كند . دست او كاملاً باز بود ، ميتوانست هر دستوري بدهد ، هر كسي را بكُشد ، به هر كسي مقام بدهد و مقام هر كسي را بگيرد . قانون و قراردادي در ميان نبود . حرفهاي فرمانروا خود ، قانون بود ، حتي اگر اين حرفها روز به روز عوض ميشد .
ما نميدانيم زندگي كردن زير فرمان چنين فرمانروايي چه مزهاي دارد . اما حالا روزگار ديگري است . مردم ديگر رعيّت فرمانروايانشان نيستند . در بسياري از كشورها مردم به طور مستقيم يا غيرمستقيم فرمانروايان خود را انتخاب و بر كارِ آنها نظارت ميكنند . حالا دست فرمانروايان باز نيست كه هر كاري خواستند بكنند . آنها رفتار خود را بايد بر اساس قانون تنظيم كنند و در برابر قانون پاسخگو باشند .
اما اين روزگار چگونه عوض شده است ؟ آيا يكشبه و به ناگهان اين تغيير رخ داده است يا به تدريج و قدم به قدم ؟
ما ميدانيم كه اين همه تغيير نميتواند يك شبه اتفاق بيافتد . انسانها ذرّه ذرّه تجربه كردهاند . رنج كشيدهاند ، فكر كردهاند ، ياد گرفتهاند و حالا نتيجه تجربههايشان در اختيار ماست . ما زندگي امروزمان را مديون تجربه نسلهاي گذشتهايم .
انسان وقتي كه از «رعيت» به «شهروند» تبديل ميشود ، هم حقوقي به دست ميآوَرَد و هم مسئوليتهايي را بر عهده ميگيرد و يكي از حقوق او اين است كه ميتواند در تعيين سرنوشت خود نقش ايفا كند . چيزي كه در سنّت ديني ما نيز بيسابقه نيست . مشاركت در تعيين سرنوشت از طريق انتخابات است و در انتخابات هم رأي با اكثريت است .« انتخابات » ، مبناي دموكراسي ، است .اما واقعاً «دموكراسي چيست؟» .
منظور از دموكراسي «حكومت مردم» است . وضعيتي كه در آن مردم قدرت داشته باشند . دموكراسي ريشهاش از يونان باستان آمده است ، از آتن ، پنج قرن از ميلاد مسيح . كلمه دموكراسي از دو بخش تشكيل شده است : «دمو» به معني مردم و «كراسي» به معني قدرت و حاكميت . منظور از دموكراسي «حكومت مردم» است . وضعيتي كه در آن مردم قدرت داشته باشند .
دموكراسي آتني مستقيم بود ، يعني دور هم جمع ميشدند و تصميم ميگرفتند . رأيگيري بوده ، اما نه به معنايي كه امروز در جهان مدرن داريم . آنها در محلّي جمع ميشدند و تصميمگيري ميكردند . مردم در آن فضا براي موارد گوناگون جمع ميشدند و درباره موارد مختلف نظر ميدادند ، درباره جنگ ، درباره دين ، درباره مسائل روزانه و . . .آتنيها قدرت اين را هم داشتند كه كسي را كه انتخاب مي كنند ، دوباره او را خلع كنند و كسي ديگري را به جايش انتخاب كنند .
آن موقع در يونان دولت سراسري نبود ، «دولت ـ شهر» بود آتنيها براي «دولت ـ شهر» آتن تصميم ميگرفتند .
روش رأي گيري :
به دو صورت رأيگيري ميكردند ، يكي با بالابردن دست ؛ همه كسانيكه در آن جا حضور داشتند ، چون تعدادشان كم بوده ميتوانستند مخالفت يا موافقت خودشان را با بالابردن دست نشان بدهند . ديگري با رأيگيري تيلهاي ؛ تعدادي تيله درون كيسهاي ميريختند و با آنها رأيگيري انجام ميشد .
ميتوانيم بگوييم كه دموكراسي از همان آغاز بر اساس گفتوگو ممكن ميشود . دموكراسي يك وضعيت گفتوگويي است ؛ هم در دموكراسي دوره باستان و هم در دموكراسي دوره جديد و مدرن ، اگر اين گفتوگو اتفاق نيفتد ، دموكراسي نميتواند وجود داشته باشد.
و گفتوگو نيازمند فضايي است كه هر كس بتواند در آن عقيده خود را بيان كند . بنابراين ، گفتوگو لازمهاش آزادي است و پيشرفت آزادي هم لازمهاش گفتوگو است . تفاوت استبداد و ديكتاتوري با دموكراسي هم در همين است . دموكراسي حاكميتي است كه با انتخاب مردم به وجود ميآيد .
دموكراسي نحوهاي از انديشيدن هم هست . دموكراسي در واقع يك سري آزاديهايي براي مردم به وجود ميآورد . مهمترين آزادي كه دموكراسي بوجود مي آورد ، آزادي انديشيدن است . آزادي سخن گفتن است . آزادي نوشتن است و آزادي انتخاب دين ، آزادي عقيده ، آزادي بيان ، مالكيت خصوصي و تمام چيزهايي كه به عنوان آزاديها مدني ميشناسيم .
قرار داد اجتماعي :
قراردادهاي اجتماعي براي محدود كردن قدرت دولت شكل ميگيرد و قدرت دولتهاي مدرن را محدودتر ميكند . در دموكراسي مدرن ، بحث درباره كاهش قدرت دولت و افزايش آزادي و قدرت مردم براي نظارت بر دولت و كنترل آن است . دموكراسي از اين انديشه متولد شده كه با قراردادهاي اجتماعي براي حاكميت بيشتر مردم از طريق رأيگيري اقدام شود . يكي از ويژگيهاي دموكراسي مدرن هم توافق عمومي و قرارداد است .
مهمترين عنصر دموكراسي ، قرارداد اجتماعي است . خيلي از متفكران قرن هفدهم آدمهايي مثل «اسپينوزا» ، مسئلهشان اين بوده كه بايد مردم مبناي اين قرارداد اجتماعي باشند و اين قانون و قرارداد اجتماعي مشروعيتش را از مردم بگيرد ، زيرا وقتي مشروعيتش را از مردم ميگيرد ، مردم ميتوانند آن را تغيير بدهند . نظارت مردم پذيرفته ميشود . اعتراض مردم پذيرفته ميشود . در واقع قرارداد اجتماعي براي دفاع از حقوق مردم در مقابل قدرت به وجود ميآيد . دموكراسي مدرن يكي از وظايفش اين است كه از فضاهاي خصوصي مردم دفاع كند . براي همين مسئله مالكيت خصوصي در دموكراسي مدرن اينقدر مهم است .
اما در دموكراسي فقط رأي دادن مهم نيست . اين كه آن رأيها چگونه مورد استفاده قرار ميگيرد مهم است . در حقيقت مي توان گفت كه دموكراسي احتياج به فرهنگ دموكراتيك دارد .
اساس دموكراسي رأيگيري است . اما درباره هر چيزي نميتوان رأيگيري كرد . مثلاً اگر ما بخواهيم كه جيب يك نفر را خالي كنيم ، آيا ميتوانيم دربارهاش رأيگيري كنيم ؟ آيا يك چنين رأيگيري خودش مشروعيت دارد . ممكن است رأي بگيريم و همه موافق باشند چون منافع دارند و فقط صاحب پول موافق نباشند .
نه ، در دموكراسي مدرن يك سري از مسائل خيلي مهم است و نميشود درباره آنها رأيگيري كرد ؛ يكي فضاي خصوصي آدمهاست ، يكي مالكيت خصوصي است . يعني ما غرور فردي آدمها را نميتوانيم پايمال كنيم ، براي اين كه اگر آن كار را انجام بدهيم ، مبناي خود دموكراسي را مورد سئوال قرار ميدهيم .
مثلاً مردم يك جامعه نميتوانند رأي بدهند كه همه مردم دينشان را عوض كنند ، مثلاً اگر بگوييم در ايران 70 درصد موافق هستند كه دين مردم تغيير كند و همه مسيحي شوند ، اين انتخابات قبول نيست ، چون درباره اين موضوع نميتوان رأيگيري كرد . حتي اگر همه موافق باشند و يك نفر مخالف باشد ، بقيه حق ندارند به او بگويند كه تو هم چنين كاري كن .
يكي از ويژگيهاي دموكراسي «مشاركت» مردم است . يعني اگر مردم مشاركت نكنند ، بيمعنا ميشود . با اين همه هميشه اين خطر هست كه مردم مشاركت نكنند و در انتخابات حضور نداشته باشند . همچنين اين خطر هم هست كه گاهي از ترس در انتخابات شركت بكنند . اين دو نگراني ، خطرهايي است كه هميشه دموكراسيها را تهديد ميكند . مثلاً در برخي كشورها تعداد كساني كه رأي ميدهند كم است و خطري كه وجود دارد اين است كه آن جامعه منفعل بشود و نسبت به دموكراسي بيتوجه شود و بعد تعداد كمي از جامعه به جاي همه تصميم بگيرند .يعني يك جامعه دموكراتيك تبديل به جامعهاي غيردموكراتيك شود كه ظاهر دموكراتيك هم دارد و قابل انتقاد هم نيست .ضمن اين كه اين جور هم ميتوانيم بگوييم كه در چنين مواقعي مواقع اشكال به مردم هم باز ميگردد كه از حقوق خودشان استفاده نميكنند .
دموكراسي ممكن است مستقيم (بدون ميانجي) و يا با نمايندگي باشد .
1- دموكراسي بدون ميانجي : دموكراسي مستقيم است و همانطور كه از اسمش پيداست حكومتي است كه مردم در يك جايي جمع ميشوند و رأي ميدهند . مردم آتن در قديم دموكراسي مستقيم داشتند . آنها در يك جا جمع مي شدند و رأي مي دادند .
2- اصل نمايندگي : در دوره مدرن ، فضاي خصوصي اهميت پيدا ميكند و مردم دوست دارند به امور خصوصي خودشان بپردازند و مثل مردم آتن هر روز نميتوانند وقت بگذارند و بيايند در فضاي عمومي حضور پيدا كنند .به خاطر اين كه فضاي خصوصي ، فضاي مهمي است و مردم دوست ندارند همه وقتشان را در فضاي عمومي صرف كنند . بنابراين دموكراسي با ميانجي يا اصل نمايندگي مورد توجه قرار گرفته است .
اصل نمايندگي يكي از مهمترين خصوصيات دموكراسي مدرن است . با توجه به اينكه با افزايش جمعيت ،امكان دور هم جمع شدن وجود ندارد و همچنين به خاطر اينكه هر روز ، هر روز نميشود انتخابات برگزار كرد ، مردم كساني را انتخاب ميكنند كه به نمايندگي از آنان تصميمگيري كنند و همچنين كساني را انتخاب ميكنند كه به نمايندگي از آنان تصميمها را اجرا كنند . بر همين اساس ما نمايندگان مجلس را انتخاب ميكنيم تا به نمايندگي از ما تصميم گيري كنند و رئيس جمهور انتخاب ميكنيم تا آن تصميم ها را اجرا كند .