تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی - " شهدا " از ما دلخورند!


"
شهدا " از ما دلخورند ؟!

 

در هفدهم آبان ماه ، كاشمر مثل چشمه اي بود كه مي جوشيد ونام « شهيد » را بر كتيبه دل ما حك مي كرد . اجلاسيه اي به ياد شهدا بر گزار شده بود كه در آن همه حضور داشتند .از شهر و روستا گرفته تا رزمندگان و همرزمان شهدا كه سالها بود به كاشمر نيامده بودند .

كنگره بزرگداشت شهدا در اين ايام و در كشاكش بي پايان روزمره گي و توليد انبوه بي خيالي و تكرار كسالت هفته هاي هميشه شنبه ، فرصتي بود تا هواي تازه اي وزيدن گيرد و ابرهاي غفلت را از آسمان ترك خورده بزدايد .

در اين فضا مي شد شهيدان را ديد و دل پُر دردشان را كه پيش رويمان گشوده است .باور كنيد می شد دید گرد غمی را که روي قلب پاك و پرمهرشان پاشيده شده بود به طوري كه بغض گلويشان را گرفته بود . از رفتار بسياري از ما شاكي بودند . از همه كساني كه شهيد و شهادت را و جبهه و جنگ را به ابزاري براي پيشبرد اهداف و اغراض و مطامع شخصي تبديل كرده اند دلخور بودند .

شهدا ولي نعمت مايند كه با سرمايه ايمان سوداگري كردند . شهيدان حرفشان را با عمل زدند نه با شعار و قداستشان را با جهاد آشكار كردند نه با پيشاني . آنها بدور از فرهنگ آسمان خراشها و كلافهاي آهن و سيمان و بدور از استخر و سونا و جكوزي  و بدور از آروغهاي شكمهاي سير  كمر به دفاع از اين آب و خاك و ارزشهاي آن بستند . اگر صبر و ايثار آنان نبود معلوم نبود چه برسر مردم و ميهنمان مي آمد . آيا استقامت و خلوص آنان مي توانست جز پيروزي بدنبال داشته باشد ؟

شهداي ما در سنگر بي باكي ، واژه هايي از رزم و حماسه آفريده اند كه دايرة المعارف به حفظ آن افتخار مي كند . فرماندهان غيور آنان ، حماسه را بي نام و نشان آفريدند و اين افتخارات را بي هياهو در سينه ها حبس كردند .

وقتي ميدان مين با ديدن تخريب چي ها دستهايش را به علامت تسليم بالا مي برد ايثار را مي شد ديد . خاكريزها سكوي پرش بودند و ميز و پُست ارزشي برابر لنگه كفش كهنه داشت . مدال قهرماني بر قلب هاي اين قهرمانان آويزان بود . شهداي ما با اين فرهنگ جنگيدند و پيروزي هاي ما در گرو سينه هاي بي تاب و دلهاي پر ايمان آنان بود . مردان بي آلايشي كه جيب هايشان مثل قلبهايشان خالي از دنيا بود و در يك ستون يكرنگي به خط مي شدند و به سوي دشمن حمله مي بردند .

باور كنيد براي تجلي ايثار رزمندگان مان ، سميناري از صندلي هاي چرخدار ، انواع عصاها ، پاهاي مصنوعي ، دستان بي انگشت ، سرهاي بي چشم و تن هاي بي سر لازم است كه در اين اجلاسيه يافت مي شد و گرنه كلمات براي نشان دادن ايثار آنان توانايي ندارند .

اما امروز آن آدم هاي بي توقع كه تمام مشكلات را پشت ميله هاي ايثار و از خودگذشتگي زنداني كرده بودند كجايند ؟ باور كنيد در جنگ هم عده اي پشت ميز نشين بودند اما كسي را سر نمي دواندند . به نامه پيوست مي زدند اما دعاي خير . پرونده سازي مي كردند اما براي داوطلبين .

هنوز هم بسياري ازدوستان و همرزمان شهدا دلي منقلب در درون دارند و ندائي مصفا بر لبانشان جاري است و در اين دنياي رنگارنگ به يكرنگي شهره هستند . صبورند و پُرطاقت . در فضاي مملو از صداقت نفس مي كشند ، خودشان هستند و رنگ بيگانه نمي گيرند . خوبيها را دوست دارند و چون خوبند  دوست داشتني هستند . مقدس اند ولي نه مقدس نما ، مسلمانند ولي نه مسلمان نما . هنوز با خاطرات جنگ زندگي مي كنند و صاحب چندين قبر در مزار شهدا هستند . بسياري از آنها ديروز شهيد جبهه بودند و امروز مظلوم شهرها .

اي كاش ما هم مثل آنها بوديم به دور از دنياي دونبشي ها و سرقفلي ها كه متأسفانه امروز خيلي ها را وابسته كرده است ،

باور كنيم در اين اوضاع وانفسا كه گويا تخم اخلاق را ملخ هاي فرصت طلب خورده اند و عده اي فقط حرف مي زنند و تلمبه دهانشان چاه شايعه را تخليه مي كند و تركش زبانشان تن حقايق را مجروح مي سازد ، از ديوار شهدا بالا مي روند تا ميوه هاي فرصت بچينند و براي استشمام بوي عطر شهدا زكامند ، تعظيم شهدا ، تفسير آفتاب است .

خدايا ديدگانمان به قدرت لايزال تو دوخته شده و در انتظار تحقق اراده ات لحظه شماري مي كنيم .

                              پروردگارا ، ما را شرمنده شهدا مگردان .                                     

+ خزاعی |

 


www.clockma.com