تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی - درسينه ام دوباره غمي جان گرفته است ----- امشب دلــم به ياد شهيـدان گرفته است
 


مثنوي عاشقي

به ياد دوستان شهيد و به بهانه برگزاري گنگره شهدا

 


============
 سبکباران خراميدند و رفتند
مـرابيچــاره ناميــدند و رفتند

سواران لحظه‌اي تمکين نکردند
ترحّـم بر مـن مسکـين نکــردند

اسير و زخمي و بي دست و پا من
رفيـقان اين چه ســودا بود با مـــن

رفيقان رسم همدردي کجا رفت
جوانمردان‌! جوانمردي کجا رفت

اگر دير آمـــدم مجــروح بودم
اسير قبض و بسط روح بودم

رفيقـانم دعـــا کردند و رفتـند
مرا زخمي رها کردند و رفتند

رها کردند در زندان بمـانم
دعا کردند سرگردان بمانم

شهادت آسمان را نردبان بود
شـهادت نردبان آســمان بود

چرا برداشتند اين نردبان را
چرا بسـتند راه آســمان را

مرا پايي به دست نـردبان ماند
مرا دستي به بام آسمان ماند

تو بالا رفته‌اي من در زمينم
برادر روسياهم شـرمگيـنم

مرا اسب سپيدي بود روزي
شهادت را اميدي بود روزي

در باغ شــــــــــهادت را مبـنديد
به ما بيچارگان زان سو مخنديد

مرا اسب چمـوشي بود روزي
شهادت مي‌فروشي بود روزي

اميدم مشت نوميدي به در کوفت
نگاهــم ميخ در قـفــل قدر کوفت

در ميخـــانه را گيرم که بستـند
کليدش را چرا يا رب شکستند


دلم تا چند يا رب خسته باشد
در لطف تو تا کي بسته باشد

بيا باز امشب‌‌اي دل در بکوبيم
بيــا اين بار محــکم‌تر بکوبيــم

بکوب‌‌اي دل به تلخي دست بر دست
در اين قصــر بلور آخر کسي هســت


به تمامي تمامي دست اندركاران برگزاري گنگره شهدا خسته نباشيد مي گويم .
 اجرشان با شهدا


                                                              
+ خزاعی |

 


www.clockma.com