
دستهايم را به تو هديه ميدهم !
دستهايم را به تو هديه ميدهم
به تويي كه نميشناسمت، اما
شانههايت
بوي "محمد الدوره" را ميدهند
بوي «فارِس عوده» و «يحيي عياش»
دستهايم را به تو هديه ميدهم
و هر شب بياد كودكانت
تمام خويش را گريه ميكنم
نه! اين انصاف نيست
كه تو در غروب غربت خود غرق باشي
و من در سكوت خويش
دستهايم را به تو هديه ميدهم
تا وقتي كه سنگ بر ميداري
برايت بازو شوند
وقتي زخم بر ميداري
مرهم
و وقتي به زمين مياُفتي.... نه!
دستهايم را به تو هديه ميدهم
تا به جاي تو شهيد شوند
و تو همچنان مثل نخلهاي "بيتاللحم"
ايستاده باشي .
دستهايم را به تو هديه ميكنم
و مي دانم كه يك روز
بر بلندترين گلدستههاي "بيتالمقدس"
اذان عشق را
سر خواهي داد.