تلاش برای حذف جریانی که خرشان از پُل گذشته است
XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
از شواهد و قرائن چنین بر می آید که فعالان سیاسی اصولگرا شروع به "غربالگری" نیروهای خویش کرده اند و می گویند این غربالگریها با هدف کنار گذاشتن جریان سوءاستفادهگری صورت می گیرد که خود را به اصولگرایان وصل کرده تا به قدرت برسد. به این خبرها و گفته ها دقت کنید :
الف : چند روز پیش "حسین فدایی" از اعضای سرشناس جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی که نزدیکترین گروه سیاسی به محمود احمدینژاد به شمار میرود، از "ظهور جریان قدرتطلب اصولگرا" خبر داد، جریانی که وی نام آن را «جریان فاسد قدرتطلب» گذاشته است که به گفته وی با ظاهر اصولگرایی در حال شکلگیری است ولی باطن عملکرد آن، تیشه به ریشه اصولگرایی میزند و این جریان از امکانات عمومی برای تثبیت در قدرت سوءاستفاده می کند .
ب : "سایت جوان" نیز خبر از آغاز رسمی فعالیت ستاد انتخاباتی جریان انحرافی اصولگرایان برای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و انتصاب رئیس آن داده و می نویسد این جریان انحرافی در عین حال در تلاش برای ارتباطگیریهای گسترده با چهرهها و بدنه نهادها و اقشار مختلف هستند.
ج : "سایت مشرق" هم خبر داده است که براساس تصمیم شورای فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی، عضویت تعدادی از "نمایندگان ویژه خوار" و همچنین اعضایی که مواضع سیاسی و اظهارات آنان مورد تشویق و تأیید دشمنان نظام اسلامی واقع شده، لغو می شود.
د : "حمیدرضا ترقی" معاون امور بینالملل حزب مؤتلفه اسلامی هم می گوید: « وقتی چهرههای مختلف اصولگرایی به این نتیجه میرسند که میتوانند دولت را با الفاظی تند مورد خطاب قرار دهند، حتماً مشکل مهمی وجود دارد که از نگاه دلسوزان نظام باید برطرف شود.»
این خبرها و گفته ها، سؤالهایهای مختلفی را در اذهان ایجاد می کند از جمله آنکه ،جریان انحرافی اصولگرایان چه کسانی هستند؟ ، انحراف این جریان از کجاست؟، این جریان در مجلس است یا دولت؟، جدایی این جریان از اصولگرایان کی اتفاق افتاده است؟
شاید با کنار هم گذاشتن مواضع مختلف و سخنان برخی دیگر از اصولگرایان، به این نتیجه برسیم که محتملترین گزینه مصداق جریان انحرافی "اسفندیار رحیممشایی" است زیرا اواخر بهار سال جاری، اظهار نظری به نقل از آیت الله جنتی منتشر شد که وی گفته بود: «عدهای ظاهراً خواب ریاست جمهوری دور بعد را در سر میپرورانند، مگر ما مُرده باشیم که چنین اتفاقی صورت گیرد» و همان زمان، برخی سایتهای خبری نوشتند که منظور دبیر شورای نگهبان، اسفندیار رحیممشایی است و این گمانه هیچگاه تکذیب نشد.
آیتالله یزدی هم که صریحاً به مخالفت با مشایی برخاسته و گفته است: « مشایی آدمی است که از پول و موقعیت استفاده میکند و بر این تصور است که با این کارها میتواند رییسجمهوری آینده شود؛ بنده همینجا به شما میگویم، در آینده اگر آقای مشایی بهعنوان رییسجمهوری مطرح شود، اولین تشکلی که رسماً و صریحاً مخالفت خواهد کرد، "جامعه مدرسین" است و اگر بنده در قید حیات باشم، قطعاً با این موضوع مخالفت خواهم کرد و به هر قیمتی که باشد موافقت نخواهیم کرد که آقای مشایی رییسجمهوری مملکت شود».
حمید رضا ترقی از اعضای حزب مؤتلفه هم می گوید : «انتقاداتی که درباره کارهای برخی از دولتیها مطرح میشود، نشان میدهد که اصولگرایان نگرانی زیادی از شرایط موجود دارند و بر همین اساس هر کاری که لازم است، انجام خواهیم داد تا مهرههای حاشیهای و البته قدرتطلب حاضر در دولت نتوانند حتی به حداقل خواستههای خود برسند، چون اعتقاد ما بر این است که بروز چنین جریانی در مسئولیتهای مهم می تواند خطراتی جدی و جبرانناپذیری را به کشور تحمیل کند.... این عده در تلاش هستند تا آرای خاکستری و حتی آرای رقبای احمدینژاد در انتخابات را به سوی خود سوق بدهند.»
اما در این میان به نظر می رسد که این دسته از دولتیان در مواضع خود خود جدّی هستند و نه تنها توجه چندانی به این غربال گری اصولگرایان ندارند بلکه اساساً خود را از اصولگرایان و نیز وامدار آنان نمی دانند. در همین رابطه، "جوانفکر" مشاور رئیس دولت می گوید : «نباید احمدینژاد را به اصولگرایان مرتبط کرد» ولی "علی مطهری" نماینده تهران، در واکنش به این سخن جوانفکر می افزاید : « بنده بارها این موضوع را گفته و تأکید کردهام که احمدینژاد نه اصولگراست، نه اصلاحطلب و راه سومی دارد. مثلاً از نظر سیاستهای فرهنگی اصولگرا نیست، از نظر اهمیت دادن به آزادی بیان نیز مانند اصلاحطلبان نیست.... اگر مقصود این است که اصولگرایان در به قدرت رسیدن او نقشی نداشتهاند، حرف باطلی است، زیرا گروههای مختلف اصولگرا در سال 84 و 88 از وی حمایت کردند و در صورت عدم حمایت آنان، وی رأی لازم را کسب نمیکرد....احمدینژاد با نام اصولگرایی وارد صحنه شد و با این عنوان آراء خود را کسب کرد، شاید این گروه اکنون احساس میکنند که دیگر نیازی به این جریان ندارند و به اصطلاح "خرشان از پل گذشته است" و در نتیجه این حرفها را میزنند.»