گزیده هایی از سخنان شهید مطهری
XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
روزنامه جمهوری اسلامی به مناسبت سالروز شهادت آیت الله مرتضی مطهری ، گزیده های از سخنان و نوشته های آن شهید را به چاپ رسانده است که بخش هایی از این مطالب در ذیل می آید :
احتیاجات بشر در آب و نان و جامعه و خانه خلاصه نمىشود، یك اسب و یا یك كبوتر را مىتوان با سیر نگهداشتن و فراهم كردن وسیله آسایش تن، راضى نگهداشت. ولى براى جلب رضایت انسان، عوامل روانى به همان اندازه مىتواند موثر باشد كه عوامل جسمانى.
حكومتها ممكن است از نظر تأمین حوائج مادى مردم، یكسان عمل كنند، در عین حال از نظر جلب و تحصیل رضایت عمومى یكسان نتیجه نگیرند، بدان جهت كه یكى حوائج روانى اجتماعى را برمىآورد و دیگرى بر نمىآورد.
یكى از چیزهایى كه رضایت عموم بدان بستگى دارد اینست كه حكومت با چه دیدهاى به توده مردم و به خودش نگاه مىكند؟ با این چشم كه آنها برده و مملوك و خود، مالك و صاحب اختیار است؟ و یا با این چشم كه آنها صاحب حقند و او خود تنها وكیل و امین و نماینده است؟ در صورت اول هر خدمتى انجام دهد از نوع تیمارى است كه مالك یك حیوان براى حیوان خویش، انجام مىدهد، و در صورت دوم از نوع خدمتى است كه یك امین صالح انجام مىدهد. اعتراف حكومت به حقوق واقعى مردم و احتراز از هر نوع عملى كه مشعر بر نفى حق حاكمیت آنها باشد، از شرائط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است.
در قرون جدید، چنانكه مىدانیم نهضتى بر ضد مذهبى در اروپا برپا شد و كم و بیش دامنهاش به بیرون دنیاى مسیحیت كشیده شد. گرایش این نهضت به طرف مادیگرى بود. وقتى كه علل و ریشههاى این امر را جستجو مىكنیم مىبینیم یكى از آنها نارضائى مفاهیم كلیسائى، از نظر حقوق سیاسى است. ارباب كلیسا و همچنین برخى فیلسوفان اروپائى، نوعى پیوند تصنعى میان اعتقاد به خدا از یك طرف و سلب حقوق سیاسى و تثبیت حكومتهاى استبدادى از طرف دیگر، برقرار كردند. طبعاً نوعى ارتباط مثبت میان دموكراسى و حكومت مردم بر مردم و بى خدائى فرض شد.
چنین فرض شد كه یا باید خدا را بپذیریم و حق حكومت را از طرف او تفویض شده به افراد معینى كه هیچ نوع امیتاز روشنى ندارند تلقى كنیم و یا خدا را نفى كنیم تا بتوانیم خود را ذىحق بدانیم.
از نظر روانشناسى مذهبى، یكى از موجبات عقبگرد مذهبى، اینست كه اولیاء مذهب میان مذهب و یك نیاز طبیعى، تضاد برقرار كنند، مخصوصاً هنگامى كه آن نیاز در سطح افكار عمومى ظاهر شود. درست در مرحلهاى كه استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند كه حق حاكمیت از آن مردم است، كلیسا یا طرفداران كلیسا و یا بااتكاء به افكار كلیسا، این فكر عرضه شد كه مردم در زمینه حكومت، فقط تكلیف و وظیفه دارند نه حق، همین كافى بود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضد كلیسا، بلكه بر ضد دین و خدا به طور كلى برانگیزد. این طرز تفكر، هم در غرب و هم در شرق، ریشهاى بسیار قدیمى دارد.
"جمود و قشرى گرى" و رفتار و حركات مخرّب ناشى از آن همچون مقدس مآبى، تعصبهاى كور و فاقد آگاهى، تنگ نظرى و گفتار و كردارهاى ضد اخلاقى و آمیخته به دروغ و تهمت و هتك حرمت، در همه مقاطع تاریخ اسلام حضور داشته و آفت و زیانهاى مكرر به وجود آورده است. این رذیله و خصلت كه به صورت یك بیمارى مسرى و خطرناك به همه جا نفوذ مىكند و رنج و گرفتارى مىآفریند، امروز نیز در جامعه ما حاضر و فعال است و زیان مىآفریند، همچنان كه در آینده نیز حضور خواهد داشت و رنج و آسیب تولید خواهد نمود.
موضوع مهم دیگر این است كه وجود صفات متضاد و غرایز مختلفى كه در انسان به صورت "خیر" و "شر" و تمایلات سازنده و مخرب تعبیه شده و همیشه او را در مرحله انتخاب و عزم و اراده و رفتار در مىآورند، دلیل مستندى است كه همه تفكرات ناسالم و عاملان ناصالح را در گستره زمان و تمام ادوار تاریخى فعال مىنماید و به دنبال خود آفت و آسیب و خطر تولید مىنماید، همچنان كه در نقطه مقابل، همه تفكرات سالم و ارزشهاى والا و سازنده و مفید و عاملان صالح در همه اعصار و زمانها حضور مىیابند و فعالیت مفید و راهگشا مىنمایند.
بر مبناى اصل ثابت شده و مشروع و معقولى كه به آن اشاره كردیم، امروز نیز تفكرات منجمد و متصلب وجود دارد و جهل و جمود و تنگ نظرى به شدت تاخت و تاز مىكند و جاهلان و جمود گرایان با وجهه مذهبى به تهاجم علیه آزاد اندیشان صالح و خدمتگزاران خالص و صادق مىپردازند.
متفكر شهید آیت الله مرتضى مطهرى در کتاب جاذبه و دافعه على (ع)، ص 155 و 156 دردمندانه اعلام می كند: "واى به حال جامعه مسلمین از آن وقت كه گروهى خشكه مقدس یك دنده جاهل بى خبر، پا را به یك كفش كنند و به جان این و آن بیفتند، چه قدرتى مىتواند در مقابل این مارهاى افسونناپذیر ایستادگى كند؟ كدام روح قوى و نیرومند است كه در مقابل این قیافههاى زهد و تقوا تكان نخورد؟"
و امروز نیز خروج تیرهاى زهرآگین فریب و تخریب از چله كمانهاى جهل و جمود، شخصیتها و ذخایر ارزشمندى را كه در ایجاد و سازمان دهى انقلاب و مدیریت كارآمد نظام و ارائه خدمات ارزشمند به جامعه و كشور، نقش اصلى و كاربردى داشته و دارندنشانه رفته است.