
"غلامعلی رجائی" رزمنده ای با سابقه 93 ماه حضور در جبهه ها و جانباز 20% است که سابقه مسئولیت فرهنگی قرارگاه هاي مركزی كربلا و خاتم الانبياء را درکارنامه خود دارد و به همین دلیل با سرداران سابق سپاه و فرماندهان کنونی آن آشناست. رجائی دکترای تاریخ از دانشگاه تربیت مدرس دارد و استاد دانشگاه است. او وبلاگی دارد به نام"وبلاگ شخصی غلامعلی رجائی"به آدرس /http://gholamalirajaee.blogfa.com و درتاریخ 21/12/88 مطلبی نوشته با عنوان «اشتباه از خاتمی و هاشمی بود یا از موسوی؟» که عیناً در ذیل می آید :
ساعت ده صبح شنبه ای که برما گذشت یا ما از آن گذشتیم! بر و بچه های ایثارگر شهرک محلاتی وغیرمحلاتی با همسر و فرزندانشان با جناب آقای سید محمد خاتمی در دفتر ایشان در خیابان یاسر دیداری داشتند که من هم در آن حضور داشتم.
ظهرامروز پنج شنبه در راه مسجد امام حسن شهرک، یکی از کسانی را دیدم که در این ملاقات حضور نداشت.او در پاسخ این سؤال من که پرسیدم در ملاقات نبودی، گفت نه عمداً نیامدم و ادامه داد چون آقای خاتمی را نسبت به دو مسأله قبول ندارم و می ترسم اگر به اینگونه جلسات بیایم با او برخوردی پیش بیاید.
پرسیدم،کدام مسأله؟ گفت یکی اینکه چرا درسال ۱۳۷۶ در دور اول انتخابات ریاست جمهوری اش که آن همه گزارش تخلف از استاندار لرستان به نفع رقیب او- جناب آقای ناطق نوری – در انتخابات بعضی از شهرهای استان لرستان به وزارت کشور شد ایشان بمحض اینکه وزارت کشور پیروزی او را در انتخابات اعلام نمود از شکایت خود صرف نظر کرد.توگویی این تخلف یک امر شخصی بوده و ایشان حق گذشت از کسانی را دارد که در کسوت نمایندگان و مسؤلان دولت رسماً به نفع رقیب او در انتخابات دخالت و تخلف کرده اند!
پرسیدم ، دوم؟ گفت دوم اینکه پس از اینکه عده ای در سال ۱۳۷۶ کارناوال عاشورا را با آن فضاحت آشکار و در پوشش طرفدارای از ایشان و در عمل علیه وی در تهران به راه انداختند با اینکه بعداً معلوم شد برپاکنندگان کارناوال شادی در ماه محرم چه کسانی و متصل به چه جایی هستند باز از خود گذشت نشان داد.
داشتم به حرفها و انتقاداتش به جناب خاتمی فکر می کردم که حرف آخر را زد وگفت: بنظر تو اگر این گذشتهای بیجای خاتمی نبود الآن عده ای اینگونه جرأت تاخت و تاز در کشور پیدا می کردند؟حرف حقی زد که برای آن پاسخی نداشتم.
حرفهایش که تمام شد به یاد حرفهای یکی از دوستان نزدیکم که با آیت الله هاشمی رابطه نزدیکی دارد افتادم که چند ماه قبل به مناسبتی به من می گفت درانتخابات سال ۱۳۸۴ که آن همه شب نامه مملو از تهمت و افترا و دروغ از سوی بعضی از هواداران رقیب انتخاباتی آقای هاشمی در سرتاسر کشور چاپ وتوزیع گردید با تلاش نیروهای امنیتی کسانی که میدان دار تهیه وتکثیر و توزیع این شبنامه ها بودند دستگیر و به خطای خود اعتراف کردند که از اعتراف آنها تصویر برداری شد.
این برادر صادق! می گفت در آخرین برنامه ای که قرار بود آقای هاشمی با مردم در تلویزیون سخن بگوید من هم همراه ایشان در استودیو حاضر بودم و سی دی این اعترافات را با خود داشتم. قرار بود آقای هاشمی به این مسأله اشاره کند وسی دی مربوطه را که در جلوی میز او بود به مردم نشان بدهد و آنان را نسبت به عاملین تهیه و توزیع این شبنامه ها آگاه کند.
این برادر می گفت هرچه من که پشت به دوربین و درست در مقابل ایشان نشسته بودم اشاره می کردم به سی دی اشاره کند، نکرد و در نهایت وقت ایشان هم به آخر رسید. پس از پایان برنامه که داشتیم صدا وسیما را ترک می کردیم با ناراحتی از ایشان سؤال کردم چرا به سی دی اشاره نکردید و فرصتی به این طلایی را از دست دادید؟ پاسخ تکان دهنده ای به من داد وگفت دیدم انصاف نیست با این افشاگری، برادران … برای اینکه من رأی بیاورم در بین مردم بی آبرو شوند!
دو مسأله آن برادر! با این یکی این برادر! که برای من تعریف کرد شد سه مسأله !
اکنون ، برخی از متخلفان ذکر شده در سه مسأله آن دو برادر در سه دوره قبل ریاست جمهوری، بر مسند کار ومسؤلیتند، پرسش مهم این است آیا آقایان خاتمی و هاشمی با گذشتی که در باره متخلفان انتخاباتی از خود نشان دادند و مسأله را شخصی و سلیقه ای فرض کردند اشتباه کرده اند یا مهندس موسوی که مسأله را هرگز شخصی نمی داند و بارها گفته و می گوید که حاضر است به شرط اقناع درست مردم از حق شخصی خود بگذرد و این چنین مصمم بر موضع خود ایستاده و هنوز که هنوز است با پرداخت این همه هزینه که شهادت خواهر زاده اش "سید علی موسوی" بخش کوچکی از آن است، به نمایندگی از میلیونها شهروندی که به او رأیی سبز داده اند همان حرف عصر و شب انتخابات را که با نگرانی هرچه تمام تر بصورت کتبی و تلفنی و اعزام نماینده با مقامات عالی کشور در میان نهاد، می زند که.......