غزلی از قیصر امینپور در سوگ ثامن الحجج(ع)
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهـای پریشـــان تو را میشنــاسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نــــام تو رخصــت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشــابور بر موجـی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را میشناسند
اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبـان تو را میشناسند
كـاش من هم عبــور تو را دیـــده بودم
كوچههای خراسان، تو را میشناسند