تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی - حكايت ما و دولت نهم

حكايت ما و  دولت نهم

 

1- هفته دولت را كه در روزهاي پاياني آن هستيم به دولتمردان نهم تبريك مي گويم و ياد و خاطره شهيدان رجائي و باهنر گرامي ميدارم . راستش من معتقدم آقاي احمدي نژاد خيلي دوست دارد براي مملكت و مردم كار مثبتي انجام دهد و چه بسا آنچه تصميم ميگيرد و اجرا مي كند نيز از روي اخلاص و ازسر دلسوزي باشد ، اما به نظر من ايشان در عين حال كه الگوها و برنامه هاي قبلي را نمي پسندد ولي برنامه اي مشخص هم ندارد كه بتواند با دليل و روشهاي علمي اثبات كند كه اين برنامه ها مؤثرتر و كارآمدتر از گذشته مي تواند باشد . ايراد كار آقاي احمدي نژاد اين است كه كار كشور داري را ساده مي انگارد و مشاوران و اطرافيانش هم مثل خودش فكر مي كنند  .

من هم مثل بسياري ديگر معتقدم كه پس از پيروزي آقاي احمدي نژاد بر آقاي هاشمي رفسنجاني و آغاز فعاليت ايشان ، اولین اشتباه و بزرگترین اشتباه و غیر قابل جبران ترین اشتباه آقای احمدی نژاد ، خالی کردن بدنه دولت از مدیران کار آزموده و مجرّب بود . ایشان کار دولت را امری سهل پنداشت و گمان نمود که رأی مردم می تواند به کسی مهارت و تجربه ای را اعطا کند ، غافل از آنکه این رأی تنها می تواند يك فرد ، جريان فكري و يا حزبی را به قدرت برساند و نه بیشتر .
                   
2- در آخرين روزهاي هفته دولت هستیم . در مورد عملکرد دو ساله دولت ، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار داشته است که "این دولت رکورد خدمت به مردم را شکسته است به حدی که دولت های آینده برای شکستن رکورد خدمتگزاری دولت نهم به زحمت می افتند" . مشاور رئيس جمهور هم گفته است كه "دولت فعلی 52 برابر دولت های قبلی کار می کند".  

3- در گزارش عملکرد دو ساله دولت همچنين ادعا شده که رئيس جمهور و وزير خارجه دولت نهم به "بیش از یکصد کشور اسلامی" مسافرت کرده اند ، در حالی که یکصد کشور اسلامی در جهان وجود ندارد. تازه اگر هم به صد کشور ،اعم از مسلمان و غیرمسلمان سفر کرده اند ، باید پرسید حاصل این سفرها چيست ؟.

در اين گزارش همچنين آمده است : " رئيس‌جمهور و دولت نهم تنها رئيس‌جمهور و دولتي هستند كه تاكنون در تاريخ ايران موفق به بازديد از همه شهرهاي كشور و ديدار با مردم سراسر ايران شده‌اند." . اين سخن هم که زياد تکرار می شود غلوّ بنظر مي رسد . سخنرانی یک ساعته در استادیومی که مثلاً ده بیست هزار نفر اغلب كاركنان ادارات و دانشکده ها و دانش آموزان مدارس و ....در آن جمع شده اند، در هیچ قاموسی به معنای بازديد از يك شهر و ديدار با مردم آن نیست  .

 

4- آقاي احمدي نژاد هم موقع کلنگ زدن کارخانه پارچه بافی اردبیل گفته است : " بزودی ايران حرف اول را در لباس در جهان می زند" و "دیگر اجازه نمی دهیم لباس های ایرانی با مارک خارجی فروخته شود!"           

5- چندي پيش هم مشاور رسانه ای آقای احمدی نژاد در يك اظهار نظر عجيب گفت : "احمدی نژاد در جريان انتخابات حتی یک وعده نداد. مردم با همه وجود او را باور کردند و واقعاً به او علاقه مندند." واقعاً اين چه حرفي است ! یکی بيايد از مردم بپرسد ایهاالناس آقای احمدی نژاد هيچ وعده اي نداد و شما همين طوري به او رأي داديد؟ پس شعار آوردن نفت بر سر سفره مردم چی بود ؟ وام ازدواج چی بود؟ مبارزه با مفاسد اقتصادی چی بود؟ تبليغات ساده زیستی چي بود ؟ بازگشت به انقلاب و ارزش های آن چي بود ؟ و.....     
آقايان ، ایراد گرفتن از گذشتگان به
معنای دادن وعده است . يعني ما برعکس آن کار خواهيم كرد . وقتی که خانه سازمانی شهردار تهران و خانه ساده آقای احمدی نژاد در فيلم تبلیغاتی نشان داده شد ، آیا وعده نبود ؟ بنابراين حالا هم مردم مي توانند بپرسند که رئيس جمهورشان الآن کجا زندگی می کند ؟ تا آن را با خانه شخصی آقای خاتمی مقایسه کنند.     
گويا شعارها كم كم رنگ مي بازند . همانند ژست سوار شدن بر هواپیمای عمومی که دو بار بیشتر اتفاق نیفتاد و پس از آن از هواپيماي اختصاصی سلطان برونئی که البته امن تر و راحت تر است استفاده شد. ظاهراً  ديگر شعار ساده زیستی را فقط در پوشيدن کاپشن می توان ديد .

6- در اين ايام بد نيست اين موضوع هم به دولتمردان نهم گوشزد شود كه تا ديروز همه مشكلات را به گردن جناح مقابل مي انداختيد كه آنها چنين و چنان كردند و نگذاشتند و اگر ما بوديم چنين مي كرديم و چنان . اكنون ديگر بهانه اي نيست و قدرت و دولت در اختيار شماست و مجلس هم كه با شما هماهنگ است . اگر همين طوري عمل كنيد مردم خواهند گفت خدا پدر هاشمي و خاتمي را بيامرزد ، بمراتب بهتر بودند ، ايرادات جزئي شان را هم تحمل مي كرديم .         
 به قول مسعود بهنود ، حكايت ما و دولت آقاي احمدي نژاد حكايت
سید حاتم روحانی است . سيد با عمامه ظریف و کوچک، طبع شعری داشت و از زمان مدرسه ، از سیدحسن مدرس شنيده بود که روایت گفتن و روضه خواندن معلوم نیست نان حلالی فراهم آوَرَد. بنابراين سید حاتم اول در یکی از حجره های مسجد سپهسالار و بعد ها در نیم بابی کوچکی در کنار مسجد شاه، جعبه آینه ای گذاشته بود و ذره بینی و ساعت سازی می کرد که نان بخور و نمیری به خانه برَد. در همان حال برای اهل حاجت دعا هم می نوشت. روزی بختياری بلند اندامی آمد و از پرشال ساعت انگليسی نقره ای خوش نقشی بيرون کشيد و گفت اطمينان به اذانش نیست. چند بار سگ پدر نمازم را قضا کرده. می خواست بگوید کُند کار می کند يا عقب می ماند. سید حاتم دست دراز كرد و گفت بده. بختیاری هم ساعت را در کف او نهاد و رفت. غروب برگشت که ساعت را ببرد. سید دستمال سفیدی را مثل همیشه پهن کرده بود روی قالیچه و اجزای ساعت را در آن چیده بود. وقتی بختیاری رسيد داشت تعقيبات نماز را به جا می آورد و دعای شب جمعه می خواند. در همان حال با دست دستمال را نشان داد که يعني دارم کار می کنم اما هنوز آماده نیست. بختياری با ديدن اجزای از هم گسيخته و قاب خالی ساعتش از جا جهید و فریاد زد این ساعت انگلیسی منه؟ و اول دست به شوشکه برد و دید خالی است، ناگهان با صدای بلند شروع کرد به گریستن که قربان جدت برم ، چرا اوراق کردی ساعت انگلیسیم را. ربع ساعتی عقب می رفت. چشمم کور خودم را باهاش میزان می کردم. حالا چه خاکی به سرم بکنم. اوراقش کردی حالا نشستی بالاسرش دعا می خوانی.         
حالا حال ما شبیه به آن بختیاری است. باید به دولتمردان نهم گفت كه بالاخره مردم به شما رأي دادند تا بر سر كار آييد و ساعتمان به قاعده شود و مردم اين قدر حسرت نخورند
و گرنه ربع ساعتی عقب می رفت. چشممان کور خودمان را باهاش میزان می کرديم.       

+ خزاعی |