تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی - جنجال لنگه کفش ها !

 

 

 

چرا لنگه کفش ؟ !

 

طططططططططططططططططططططططططططططططططط

 

بسیاری از‎ ‎ما‎ ‎گاهی اوقات در شرایطی قرار می گیريم‎ ‎که ‎‎تحت‎ تأثير‎ ‎جوّ ‎ ‎يک‎ ‎رخداد،‎ ‎سخني‎ ‎بر زبان می آوریم ‎که‎ ‎وقتي‎ ‎زمان‎ ‎مي‎ ‎گذرد‎ خودمان‎ ‎هم‎ ‎دیگر دلمان‎ ‎نمي خواهد‎ ‎در‎ ‎مورد‎ ‎آن‎ ‎حرفي‎ ‎زده‎ ‎شود. ‏‎ براي‎ ‎همين هم‎ ‎ لازم است‎ ‎که‎ ‎گاهي‎ ‎نوشته ها‎ ‎را‎ ‎نگه‎ داريم ‎تا‎ ‎مطمئن شویم‎ ‎که‎ ‎بر‎ ‎آمده‎ ‎از‎ ‎هیجانات‎ ‎آني‎ ‎نيست. ماجرای پرت كردن دو لنگه كفش ‏خبرنگار عراقي به سمت جرج بوش هم از آن دست است . اکنون که چند روزی از آن ماجرا می گذرد با تأمل بیشتری در باره آن می توان قضاوت و اظهارنظر کرد زیرا درباره آن بدون تأمل سخن گفتن ، به راحتي‎ ‎متهم‎ ‎به‎ ‎دفاع‎ ‎از‎ ‎بوش‎ و‎ ‎شيطان‎ ‎بزرگ‎ ‎مي‎ ‎شویم .

‎بگذریم از این که ‎ ‎بسیاری از ما‎ ‎ از بوش‎جنگ‎ ‎طلب‎ ‎متنفر‎ ‎هستيم و‎ جمعي‎ نیز‎ که از‎ ‎بُغض‎ ‎مرگ‎ ‎عزيزانشان ‎در جنگ‎ هنوز‎ سوگوار هستند،‎ ‎وقتی می بینند که‎ ‎کسي‎ ‎به جاي‎ ‎آنها‎  براي‎ ‎تحقير‎ ‎آنکس که‎ ‎جنگ‎ ‎را‎ ‎ساخته‎ ‎است فرياد‎ ‎مي‎ زند،‎ ‎دلشان خُنَک‎ ‎مي‎ ‎شود‎، اما باز هم به نظر من حرکت منتظر الزیدی"خبرنگار " عراقی قابل دفاع نیست زیرا ‎اگر شهروندان ناراضي، این اقدام را نسبت به رؤساي كشور خود يا كشوري بيگانه انجام دهند قابل فهم و در برخي موارد خاص حتي شايد قابل تحسين باشد ولی از جانب یک " خبرنگار" و  ‏روزنامه نگار پذیرفته نیست زیرا روزنامه نگاري، حرفه‌اي با قواعد ويژه خويش است که بر اساس آن ، تحت هيچ شرايطي حق ‏بي‌حرمتي و تعرض فيزيكي به هيچ مقام رسمي با هر ماهيتي را ندارد.‏ اگر قرار باشد مقام‌هاي رسمي از تعرض خبرنگاران و روزنامه نگاران نسبت به خود بيمناك باشند، ضربه‌اي مهلك به حرفه روزنامه نگاري وارد و کار اطلاع رسانی نیز با مشکلی بزرگ مواجه خواهد شد.‏البته این را هم اضافه نمایم که اين سخن به معناي دفاع از جرج بوش و عدم تنفر از وی نيست، بلكه دفاع از اصولي است كه اگر زير پا گذاشته شود، دامن همه ‏رهبران دنيا را مي‌گيرد و سنگ روي سنگ بند نمي‌ شود ضمن آن که بسیاری از مردم ایران از مجازات منتظر الزيدي نیز علیرغم آنکه‎ خانواده‎ ‎او‎ ‎اعلام‎ ‎کرده‎ ‎اند‎ ‎که‎ ‎"از‎ ‎دخالتهاي‎ ‎ايران‎ ‎نيز‎ ‎به‎ اندازه‎ ‎نيروهاي‎ ‎نظامي‎ ‎ايالت‎ ‎متحده‎ ‎در‎ ‎منطقه‎ ‎متنفر‎ ‎هستند" نه تنهاحمایت نمی کنند‎ ‎بلکه با آن مخالفند .

اما وجه دیگر رفتار خبرنگار عراقی با رئیس جمهور یک کشور دیگر همان است که خودمان در ماجرای دانشگاه کلمبیا بصورتی دیگر با آن مواجه شدیم و تعرّض لفظي رئيس دانشگاه كلمبيا به آقای احمدي نژاد را، خلاف اخلاق و مغایر با رسم مهمان نوازی دانستیم و یکپارچه آن را محکوم نمودیم و اينك بر ‏اساس همان اصل، پرتاب دو لنگه كفش خبرنگار عراقي به جرج بوش را نمی توان تأییدکرد زیرا چنانچه پرتاب کفش به سوی رييس‎ ‎جمهور یک کشور ‎را ‎‎ ‎نشانه ای‎ ‎ماندگار از‎ ‎آزادي خواهی‎‎ نام ببریم ،‎ ‎چنانچه ‎در‎ ‎مواردي‎ ‎ديگر و برخلاف‎ ‎اخلاق‎ ‎و‎ ‎رسم‎ ‎مهمان نوازي‎ ‎حرکتی علیه خودمان صورت گیرد جایی برای تقبیح نخواهد ماند .

علت اصلی عدم موافقت من با حرکت منتظر الزیدی به این خاطر است که اولاً این خبرنگار 29 ساله عراقی "شیعه" است که در دوران صدام، کارمند رسمی تلویزیون ‏این کشور بوده و در سالهای اشغال عراق نیز دو بار به عنوان فرد مشکوک توسط نیروهای آمریکایی دستگیر و آزاد ‏شده است و اکنون این اقدام وی می تواند بهانه ای به دست دشمنان برای تبلیغ علیه شیعیان و حتی کشور ایران بدهد . ثانیاً ، ایشان " خبرنگار" است و یک خبرنگار و روزنامه نگار، راه های فراوان دیگری برای ابراز  عقیده و بیان اندیشه خود دارد . خبرنگار یک رهگذر معمولی نیست که ‎ ‎به‎ ‎هنگام‎ ‎خشم  نتواند واژه اي‎ ‎خلق‎ ‎کندکه‎ به‎ ‎اندازه‎ ‎پرتاب همان‎ ‎کفشها‎ ‎تأثیرگذار ‎ ‎و‎  ‎ماندگار شود .کسانی که امروز به تأیید بی چون و چرای این حرکت پرداخته و در مدح آن شعر می سرایند و از راه دور بر آن بوسه می زنند و آن را اقدام غیورانه می خوانند، چرا این ایده را تشویق نمی کنند که خبرنگار مي تواند‎ ‎به‎ ‎جاي‎ ‎کفش‎ ‎از‎ ‎پا‎ ‎کندن‎ ‎و‎ پرتاب کردن، ‎هزار‎ ‎زبان‎ ‎و‎ ‎هزار‎ ‎هنر‎ ‎گوياي‎ ‎ديگر‎ ‎ ‎به‎ ‎خدمت‎ گیرد‎ ‎و‎ ‎شجاعت‎ ‎را‎ ‎تعريفي‎ ‎متفاوت‎ ‎از ‎حمله‎ ‎ور ‎شدن‎ ‎و ‎کفش‎ ‎از‎ ‎‎پا ‎به‎ ‎در‎ ‎ ‎آوردن‎ ‎ارايه‎ ‎دهد؟‎ آیا کسانی که‎ ‎در‎ ‎ايران‎ ‎براي‎ ‎لنگه‎ ‎کفش‎ ‎پرتاب‎ ‎کردن‎ ‎جشن‎ گرفته‎ ‎اند‎ ‎، هیچ مي‎ ‎دانند‎ ‎که‎ ‎اگر فردا ‎همين‎ ‎فرهنگ،‎ چشم‎ ‎و‎ ‎چال‎ ‎ما‎ ‎را‎ ‎نيز‎ ‎نشانه‎ ‎رود ‎ ‎با‎ ‎چه‎ ‎رويي‎ ‎بايد‎ به‎ ‎نقد‎ ‎اين‎ ‎شيوه‎ ‎برآييم ‎ ‎و‎ ‎براي‎ ‎معترضان‎ ‎ ‎نسخه‎ ‎اخلاق‎ ‎و‎ مهمان نوازي‎ ‎بپيچيم‎. ‎

با این نگاه است که من واقعاً علت اين همه خوشحالي برخي آقایان را از پرت كردن دو لنگه كفش ‏خبرنگار عراقي به سمت بوش درک نمی کنم اما از زاویه ای دیگر که به ماجرا نگاه می اندازم و وقتی که گزارش ‏روزنامه كيهان را از سخنراني آقاي خاتمي در دانشگاه تهران می خوانم که از خبر دروغ و ساختگی آتش زدن عكس ‏ایشان در اين مراسم آن هم از سوي هواداران آقاي عبدالله نوري!!! و در شرایطی که هیچ یک از شاهدان عینی و حاضر در مراسم چنین صحنه ای ندیده اند، در پوست خود نمی گنجد!، متوجه می شوم که گویا کفش های بسیاری از این پس به سوی ‏افرادی دیگر پرت خواهد شد و تاریخ به خاطر خواهد سپرد کفشی که از دست خبرنگار ‏عراقی به طرف رئیس جمهور آمریکا پرت شد، چه سرنوشتی پیدا کرد .

ضمناْ روز پنجشنبه دولت عراق اعلام کرد که منتظر الزیدی نامه ای برای المالکی نوشته و ضمن طلب عفو ، اقدام خود را زشت توصیف کرده است . 

+ خزاعی |

 


www.clockma.com