نفت و قدرت
آقاي عباس عبدي در مصاحبه اي با روزنامه اعتمادملي مي گويد : مشكل اصلاحطلبان اين است كه ورود به قدرت نميكنند، بلكه ورود به مسئوليت ميكنند . آنها هم اكنون در عرصه سياست هستند و كسي نميتواند اين را انكار كند، ولي اگر در اين انتخابات وارد قدرت شوند بايد اول بايد مشخص كنند كه قدرت كجاست و براي آن برنامه داشته باشند . همچنين بايد مشخص كنند كه ميخواهند به عرصه قدرت حاصل از نفت برگردند يا اينكه ميخواهند به قدرت دموكراتيك برگردند .درحالت دوم چارهاي ندارند جز اينكه در برابر نفت موضع روشني بگيرند. اگر اين موضع را نگيرند، بازگشتشان به قدرت و بازي سياست هيچ كمكي به كشور نميكند. در شرايط كنوني بخش اعظم قدرت در «درآمدهاي نفتي» است. با وجود اين درآمدهاي نفتي ، هر كسي وارد مسئوليت شود ، جز در چاه ويل مسئوليت در چيز ديگري غرق نميشود.
بخش قابل توجهي از قدرت دولت نهم متكي به درآمدهاي نفتي است و تا وقتي كه اين درآمدهاي نفتي به اين شكل وجود دارد، دولت رفتارش را به همين سياق ادامه مي دهد. فرض كنيم شما الآن 500 هزار تومان درآمد داشته باشيد. اگر حقوق شما سه ميليون تومان در ماه بشود، مطمئناً رفتارتان عوض ميشود و طور ديگري برخورد ميكنيد. بخش اعظم سياستها نيز ، مثل سياستهاي خارجي مبتني بر نفت است و حضور نفت كاملاً مشهود است، مثل سياستي كه با آمريكاي لاتين داريم، يا سياستي كه در خاورميانه است. البته در گذشته هم اينطور بوده ولي در حال حاضر شدت و افزايش يافته است.
شاخصي كه هيچ وقت در ايران مطابق برنامه و اهداف محقق نميشود، "شاخص بهرهوري" است . چون پولي كه از طريق فروش نفت ميآيد ، روي همه ضعفها و كاستيها بطور موقت ماله ميكشد. شاخص بهرهوري در ايران نه تنها به حد برنامه نميرسد، بلكه با افزايش درآمدهاي نفتي نسبت به قبل منفيتر هم ميشود. الآن دولت را يك بشكه نفت ميبينم، و معتقدم اين نفت است كه سياست تحميل ميكند. اين چيزي است كه بايد براي آن برنامه داشت .
وقتي قدرت را خوب بررسي كنيم، ميبينيم كه پشت آن بايد منابع مالي خوابيده باشد. اگر منابع مالي نباشد كه نميتوان آن امور را اداره كرد و اگر هم منافع مالي نباشد انگيزه اين كارها به مرور زايل ميشود. اگر هم كه قدرت ميخواهد دموكراتيك باشد، بايد منابع مالياش را به شكلي از مردم تأمين كند تا كسي كه پول ميدهد، بتواند سئوال كند . با افزايش درآمد نفتي ، من در دست نفت خواهم بود، نه نفت در دست من. نفت مثل يك ليوان چاي نيست كه اگر بخواهيد ميخوريد، اگر نخواهيد نميخوريد ، بلكه نفت مثل سيل است كه وقتي بيايد، شما و همه را با خود ميبرد. حداقل در ایران و تجربه صد ساله ما نشان داده که در زمان افزایش درآمدها، نفت تعيينكننده سياست است.
راه اصلي اين است كه نفت را از حيطه مالي و بودجه دولت حذف كنيم. بهترين و در واقع عمليترين راهش هم اين است كه آن را بين مردم که بسیاری هم نیازمند هستند توزيع كنيم. همين مسأله بنزين را ببينيد، در هيچ كجاي دنيا بنزين تا اين حد مسألهساز نيست كه در ايران كه اين همه هم نفت دارد، مسألهساز است. در كشورهايي كه حتي يك ليتر نفت توليد نميكنند ،افزایش قیمت بنزين مشكل ايجاد نميكند. علتش اين است كه در ايران پول نفت به جيب دولت ميرود، براي همين مردم حاضر نميشوند بنزين را به قيمت آزاد بخرند. بايد دولت بگويد اين نفت مال من نيست، مال خود ملت است. دولت بايد از ملت ماليات بگيرد. ملت ميخواهد بنزين را بخورد، ميخواهد مصرف كند، ماشين هشت سيلندر داشته باشد يا 80 سيلندر ، آن وقت ببينيد چه كسي شكايت ميكند. آيا اين اتفاقات ميافتد؟ شايد مردم اعتراض كنند، اما در اين صورت مردم اعتراض ميكنند كه چرا ماليات روي بنزين نميگذاريد. الآن ميگويند عدالت را ميخواهيم اجرا كنيم، كدام دهكوره ماشين دارد؟ كسي كه دو يا چند ماشين دارد، معلوم است كه بيشتر سهم ميبرد تا آن روستايي كه اصلاً ماشين ندارد. بنابراين نفت دست شما نيست، خيال ميكنيد نفت در دست شماست، قدرت دست من و شما در مقابل نفت چيزي نيست. نفت كه ميآيد، همه را مثل سيل با خودش جارو ميكند و ميبرد، بهترين راه اين است كه نفت را از بودجه دولت دور كنيم تا ببينيم ميتوانيم تصميم بگيريم يا نه.
حال بايد پرسيد كه آيا در كشوري مثل ايران كه تمام مبناي زندگياش را براساس نفت برنامهريزي كرده، اين راهحل امكانپذير است؟مي توان گفت بله . چطور ما در سال 77 توانستيم با ده ميليارد دلار زندگي كنيم، رشد اقتصادي هم داشتيم و از بهترين سالهاي اقتصادي ما سال 77 است . من ميگويم اين پول را از دولت بگيريم و به ملت بدهيم. چطور ما با 10 ميليارد زندگي كرديم ، آه از نهادمان بلند نشد و مردم خوشحالتر هم بودند، ولي حالا با 60 ميليارد اوضاع چنين است . اين پول را ببريد به ملت بدهيد. خودش ميداند با اين پول چه كند. من معتقدم بايد نفت را از بودجه بيرون ببرند. تا وقتي نفت در بودجه است، صندلي تمام نمايندههاي مجلس را بردار، جايش بشكه نفت بگذار. همه آنها روي نفت نشستهاند. ما تجربه داريم. زمان جنگ را نميگويم. تجربه سال 77. اصلاً فكر كنيد امروز نفت 15 دلار بشود. چه اتفاقي در ايران ميافتد جز اينكه اقتصاد ايران در مسير درستي قرار ميگيرد.
نفت تا مدتي به نفع دولت است. اول شروع به مصرف مينمايد و كم كم مصرف را زياد ميكند و بتدريج مشكلساز مي شود، چون سيستم، خودش را با اين درآمدهاي جديد منطبق ميكند، بنابراين نفت هيچ وقت نميتواند بهطور بلندمدت عصاي دست سيستم شود، بلكه در بلندمدت باعث تضعيف آن هم خواهد شد، ولي زمان و مدت آن به تغيير و تحولات و افزايش و كاهش قيمت برميگردد.
آقاي كروبي هم چيزي مشابه اين ايده را داشت. اگر يك دولت همه پول مردم را به آنها بدهد كه ديگر بدهي به ملت ندارد. اينكه به شكل نادرستي ميگويند «ما نوكر ملت هستيم.» ملت نوكر نميخواهد، دوره نوكري گذشته، ملت آدم عاقل ميخواهد كه برايش كار كند.
از همه اينها گذشته، اين چه مملكتي است كه دست هر كسي يك نامه است و از مسئولان پول و وام ميخواهند. اين پول مال خودشان است و بايد آن را به خودشان داد تا هر طور كه خواستند، آن را مصرف كنند.اين چه اربابي است كه هميشه چشمش به دست نوكرش است. ميليونها ارباب و چند نفر نوكر براي اداره كشور كارساز نيست! گويا مفهوم كلمات از بين رفته، تا جايي كه يادمان است، هميشه نظام ارباب و رعيتي مذموم بوده، چون نوكر دست به سينه ارباب ميايستد، اما الآن ميبينیم آن آقايي كه نوكر است ميرود، اربابها برايش هورا ميكشند و به او نامه ميدهند كه مشكل ما را حل كن. يك نوكر داريم و ميليونها ارباب!!
ما نه ميخواهيم حكومت نوكر ملت باشد، نه برعكس. دوره نوكر و اربابي گذشته و ما به افرادی نياز داريم كه عاقل باشند. حتي اينكه يك رييس جمهور به منافع خودش هم توجه كند، مطلوب است، اما بايد منافع خودش را در راستاي منافع و بهبود شرايط ملت ببيند. حتي اگر يك سرمايهدار ميخواهد سود بيشتري ببرد، بايد بداند كه رشد اقتصادي مملكت او را سرمايهدار ميكند، وگرنه مردمي كه فقیر باشند، پولي ندارند كه كالا بخرند تا آنها سرمايهدار شوند. اما در يك نظام رانتي فقط يك عده خاصي پول نفت را چپاول ميكنند. بنابراين سياست توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي باعث تضعيف دولت نميشود، بلكه جايگاه واقعي مردم و دولت را تعيين ميكند. دولت به مردم ميگويد درآمد نفت ديگر در اختيار دولت نخواهد بود و پول آن به ميان مردم ميآيد. دولت فقط ماليات ميگيرد، اگر بنزين ليتري 80 تومان ميخواهيد، مشكلي وجود ندارد، هرچه بنزين مصرف ميكنيد، هزينه آن را از سهمتان كم ميكنيم. آن وقت ببينيد چند نفر موافقت ميكنند. قطعاً هيچ كس موافقت نميكند. 90 درصد مردم ايران در شرايطي هستند كه پول نقد را ترجيح ميدهند.الگوي مصرف هم تغيير ميكند.وقتي اين پول در اختيار مردم گذاشته شود ،مردم آن را متناسب با نيازشان خرج مي كنند. اگر اين پول را به من بدهند، چنانچه گرسنه باشم، غذا ميخورم، اگر نياز به پوشاك داشته باشم، پوشاك تهيه ميكنم اگر بينياز از مصرف ضروري باشم آن را سرمايهگذاري ميكنم. اصولاً خصوصيسازي بدون اين كار امكانپذير نيست. وقتي اين كار انجام شود، شركتهاي سرمايهگذاري ايجاد ميشوند و با هم رقابت ميكنند و هر شركتي كه سود بيشتري بدهد، مردم سهام آن را ميخرند.