تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی - تذبذب سياسي

تذبذب سياسي

 

«تذبذب» در لغت به معناي جنبيدن چيزي است كه به هوا آويزان است و در اصطلاح به افراد مردّد و دو دل و شايد هم در حالت افراطي‌تر آن به افراد چند دل گفته مي‌شود. معناي اصطلاحي آن را با دقت در معناي لغوي آن بهتر مي‌توان درك كرد. وقتي كه پاي آدم روي زمين و به محل محكمي بند نباشد، و به جاي آن از هوا آويزان شود ( ظريفي مي گفت ، از هوا چيزي نمي تواند آويزان باشد . بهرحال در فرهنگ لغت چنين آمده )، كافيست با كمترين تغيير خارجي و يا حتي نفس كشيدن داخلي، به جنبش درآيد. در سياست هم اين اصل صادق است، وقتي سياست ريشه در خاك و زمين محکم نداشته باشد، تذبذب گريبان فرد يا گروه سياسي را مي‌گيرد. عوامل مختلفی در بروز تذبذب دخالت دارند :      
         
1- اولين عامل بروز تذبذب در سطح فردي، عنصر روان‌شناسي است. ضعف روانی ، كه بعضاً به محيط يا پيشينه تربيتي هم برمي‌گردد، عامل مهمي در ناتواني فرد در اتخاذ تصميم و انتخاب راه است. تأكيد بیش از حد بر احتياط ، و در عين حال مطالبات و اهداف بلند در سر پروراندن، تذبذب در تصميم‌گيري را به همراه خود به ارمغان مي‌آورد.                          
         
2- عامل بعدي تناقضات فكري است. هنگامي كه شاكله فكري از انسجام كافي برخوردار نباشد، و اجزاي آن بطور غيرقابل جمعي ناهمگون باشند، فرد را دچار اين بليّه تصميم‌گيري مي‌كند. تناقضات فكري به گونه‌اي است كه ،فرد فقط به منافع رفتارها توجه دارد و از هزينه‌هاي آن غفلت مي‌كند، از اين رو به سهولت راه‌هاي متضاد را قابل جمع و نيز كم هزينه يا بي‌هزينه ارزيابي مي‌كند، اما در هنگام عمل كه هزينه‌ها در منظر عام ظاهر مي‌شود، از مواضع خود اجتناب كرده و عقب‌نشينی می کند.                                                                                         
3- عامل بعدي، كنار گذاشتن استراتژي و راهبرد، يا از ابتدا نداشتن راهبرد است. آنان كه در قديم واليبال بازي مي‌كردند، به ياد دارند كه براي كشيدن خط دور زمين، بايد نگاه را به افق و انتهاي زمين مي‌دوختيم تا هم كج نرويم و هم زيگزاگي حركت نكنيم. اين همان راهبرد سياسي است كه رفتارهاي جزئي و تاكتيكي در ذيل آن معنا مي‌دهند. هنگامی كه فرد يا گروهي بدون راهبرد سياسي وارد ميدان شود، در مقام تصميم‌گيري روزمرّه و تاكتيكي دچار تشتّت و تذبذب مي‌شود. در قدیم ، معلمی دوربینی داشتم که اگر هنوز زنده است امیدوارم همچنان نزد دیگران عزّت داشته باشد و اگر به رحمت ایزدی رفته ، خدای او را مرهون الطاف خود بگرداند. در یک زمستان پُر برف همه ی کلاس ما را در حیاط به خط کرد و گفت: دانش آموزان عزیز ! ما هر روز هفده مرتبه از خدا میخواهیم که ما را به راه راست هدایت کند. امروز حیاط پُر برفِ مدرسه بِکر بِکر است و من از شما میخواهم این خواست را امتحان کنید . امروز میخواهم همه تلاش کنید تا از اینطرف حیاط ، در یک خط مستقیم به آن طرف حیاط بروید . به هر کس مستقیم ترین مسیر را داشته باشد از طرف مدرسه جایزه نفیسی داده میشود . همه با گفتنِ این که کاری ندارد! شروع کردیم با دقت هر چه بیشتر به آنطرف حرکت کردن.من به سهم خودم به فکرگرفتن جایزه بودم ، بنابراین بسیار با دقت به جلوی پای خود نگاه میکردم که پای بعدی خود را مستقیم جلوی قدم قبلی بگذارم ، ولی وقتی به آن طرف حیاط رسیدیم و به خط جاگذاشته در برفها و به مسیر طی کرده پشت سرِ خود نگاه کردیم همه بلا استثتا از اینهمه مارپیچ رفتن خود جا خوردیم . فقط مسیر و ردّ قدمهای آن معلم پیرُِ ما خطی صاف شده بود!                                                 
در این موقع معلم رو کرد به دانش آموزان و با نشان دادن مسیرهای زیگزاگی پشت سر ، به آنها درس زندگی داد . او گفت: همه ی شما دوست داشتید مسیری مستقیم به اینطرف حیاط را داشته باشید ولی دیدید شما در این کارِ ساده و بدون مانع ناموفق بوده اید چون احتمالاً فقط به قدمهای جلوی پای خود نگاه کرده اید . نتیجه این نگاهِ بخود به جای نگاه به هدف دور ، اینهمه زیگزاگ و اینطرف آنطرف زدنهای پشت سر شما شده است ، ولی اگر در ابتدا فقط مستقیم به هدف جلوی چشم خود چشم میدوختید ، بدون نگاه به قدمهای هر لحظه ی خود ، مطمئناً بدون اینطرف و آنطرف زدن و هدر دادن وقت و انرژی ، به صورت مستقیم به هدف می رسیدید. و این درس بزرگ معلم ما بود.                         

4- عامل بعدي هم ضعف و فقدان قدرت است. البته ضعف و قدرت ، نسبي است اما آن را مي‌توان با اهداف مقايسه كرد. كسي كه كم‌توان است، براي پيمودن صد متر در مسيري هموار ، مشكلي ندارد و ضعيف محسوب نمي‌شود، اما براي فتح قله کوه، ضعيف است. اين هدف با آن واقعيت عيني سازگار نيست و فرد را در مقام تصميم‌گيري ناتوان مي‌كند. اين كه يك روز گفتگو تحريم ‌شود و روز ديگر و بدون آن كه شرايط تغيير محسوسي كرده باشد، در به در دنبال راهي براي گفتگو باشيم، قطعاً این تذبذب ناشي از عدم تقارن قدرت و اهداف است.                                                                         

5- یکی دیگر از علل تذبذب سیاسی ، بستن مجاری اطلاعات صحیح بر روی خود است. وقتی کسی از ترس روبرو شدن با ضعف ها و نحوه ی مدیریت خود ، میان خویشتن و مردم دیوار بکشد ، طبعاً از دریافت اطلاعات صحیح در مورد خود و کارهای خویش نیز محروم خواهد شد و بنابراین نخواهد فهمید که قضاوت دیگران در مورد او چیست. این بی خبری ، فرد را به سمت وضعیتی می رانَد که در آن نمی داند کدام تصمیمش با استقبال بیشتر مردم مواجه خواهد شد و پایه های مشروعیتش را در میان مردم استوارتر خواهد کرد. این است که نمی داند چه تصمیمی مفید تر و کارآ تر است و درنتیجه مذبذب می شود.

در باب تذبذب سخن بسیار است . بگذارید داستانی از انقلاب مشروطیت برایتان نقل کنم تا با متداول ترین نوع تذبذب آشنا شوید.                                                       
گویند بزرگواری درشبستانی در شهر کرمان درتوصیف ومزایای مشروطیت اسب بلاغت میدوانید که تلگرافی بدستش دادند به این مضمون که محمد علیشاه مجلس را به توپ بست.بزرگوار که دیدعجله کرده ونان به نرخ یک ساعت پیش خورده است گفت تابه حال در باره خوبی های مشروطه گفتم حالا از بدی هایش می گویم وخطابه بلیغی بر علیه مشروطه جاری کرد.

خلاصه مي‌توان گفت كه به جز روان‌شناسي فردي، ناهماهنگي‌هاي فكري و نيز ناهمخواني واقعيت و  ذهنيت ، فقدان راهبرد ، و بستن مجاری اطلاعات صحیح بر روی خود ، جملگی موجب مي‌شوند كه تذبذب در تصميم‌گيري ها مرسوم و منش غالب شود، و فرد يا گروه سياسي، به معناي واقعي پاندول‌وار از آسمان آويزان شوند.

تذبذب بطور کلی و تذبذب سیاسی به طور خاص از مشکلات خاص توسعه نیافتگی است. چرا که در کشورهای توسعه نیافته امکان نهادسازی، سازمان دهی نظامهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مشكل است و نمی توان افراد را در قالب شبکه روابط اجتماعی سازمان داد. در جوامع توسعه نیافته ، انسانها به شکل «فرد» وجود دارند و در چارچوب نهادهای اولیه مانند خانواده یا عشیره قابلیت سازماندهی شدن دارند. تصمیم سازی و تصمیم گیری افراد مبتنی بر عقلانیت فردی است، نه تصمیم گیری سازمانی و عقلانیت سازمانی ، و تصمیمات بيشتر عاطفی و موقت بوده و بنابراین ناپایدارترند.                   
 در جوامع توسعه نیافته
افراد معمولاً عامل مهم تغییر و تحولات هستند تا نهادها و سازمانهای اجتماعی ، برای همین است که تصمیم گیری های کلان سیاسی در این جوامع معمولاً از بالا و مستقل از شهروندان سازمان یافته صورت میگیرد. به همین دلیل عدم نهادسازی ، فردی بودن تصمیم گیری و عقلانیت محدود ، بی ثباتی دامنگیر جامعه میباشد. نبود احزاب مستقل از حکومت ، از جمله نشانه های کمبود نهادسازی و نظم وسازمان یافتگی در عرصه سیاست است. توانائی نهادی - سازمانی که هماهنگ کننده کثرت و تبدیل توانائی فردی به توانائی سازمانی است، نشانه بلوغ جامعه و هم زمان عامل ثبات جامعه است. جامعه پیشرفته، جامعه اي نهادآفرین است و فرد و گروهای پایه ، کارکردهای خاص خود را دارند.گذر از جامعه سنتی به جامعه سازمان یافته یا جامعه سازمانی معمولاً با دشواری و مقاومت نهادهای سنتی همراه است. 

         
مشکل ترین مرحله تذبذب و جریانات مذبذب ، مرحله ی تشخیص آن است ، چرا که مرز بسیار باریک و ظریفی بین نداشتن تعصب،آزادی اندیشه و تحلیل مشخص از شرایط مشخص دارد که در یکی حُسن است و در دیگری عیب .                                         
تعصب یعنی خامی ، یعنی پافشاری روی نظر نپخته خود ، پافشاری روی یک ایده ی خاص بدون توجه به این مطلب که ممکن است این ایده متناسب با مکان یا زمان نباشد و یا این ایده ضررهایش بیشتر از منفعتش باشد .                                                         
در اینجا  تعصب و چسبیدن کورکورانه به یک ایده یا به یک فرد و جریان ، عیبي بزرگ بشمار مي آيد و تغییر عقیده دادن و برگشتن به مسیر و جاده ی صلاح ، حُسن و کمال طلبی محسوب میشود . این تغییر عقیده دادن در جهت رسیدن به هدف متعالی ، مسلّماً با تذبذب  بسیار فرق دارد . از آن طرف هم مدام متناسب با منافع زودگذر و شخصی تغییر مرام و ایده دادن و یک بام و دو هوا بازی کردن ، امروز حرفی را زدن و فردا پس گرفتن ، عملی ناپسند ، خلاف اخلاق و خلاف راه کمال است .                                               
مشکل مسایل اجتماعی بر خلاف مسایل ریاضی و فیزیک همین مرزهای بسیار باریک بین پدیده های مختلف است که باعث سر در گمی میشود و می بایست توسط گفتگو و باز کردن زوایای مختلف آن توسط رسانه های گوناگون و منتقدان مورد بررسی و مداقه قرار گیرد .

+ خزاعی |

 


www.clockma.com