غول جادوي نمايندگي
مشکل ما با "انتخابات" ، این نکته است که متأسفانه کاندیداها به اشتباه یاد گرفته اند به جاي اعلام ديدگاه ها و برنامه هاي خود ، به تخريب رقبا مي پردازند و بجای رفتن به طرف کسب نظر "مردم" برای گرفتن رأی ، به طرف مقامات و مسؤلان ادارات و این جور جاها میروند تا نظر آنها را نسبت به انتخاب شدنشان جلب کنند . البته موضوع تخريب را كم وبيش در سطح رياست جمهوري هم مشاهده مي كنيم .
در کشورهای دارای دموکراسی ، کاندیداها در شهر ها و روستاها دور مي زنند و تک تک مغازه ها و فروشگاهها را مي روند و با مردم چشم در چشم صحبت میکنند و ایده های خود را با آنها مطرح میکنند ودر پايانِ یک رقابت فشرده و نفس گیر ، با داوری بیطرف ، بعنوان نماینده انتخاب میشوند ولی هیهات در کشور ما تا رسیدن به آنجا که نماینده مردم ، نمایندگی مردم را داشته باشد .
دوستي به طنز مي گفت : داستان ما و آرزوهای ما در انتخابات ، نقل آن دَه سیاه پوستی است که در بیابان چراغ جادویی را پیدا نموده و تمیز میکنند و غول چراغ از آن بیرون می آید و دست به سینه رو به سیاه پوستان میگوید هر کدام می توانید یک آرزو داشته باشید تا برآورده کنم!
اولی به آن غول گفت: آرزو دارم سفید پوست شوم و سفید پوست شد ولی نفر آخری لبخندی زد!
نفر دوم همچنین و نفر آخر خندید.نفر سوم نیز همین آرزو را کرد و با محقق شدنش نفر آخری بلندتر خندید
و ..... نفر نهم ، او هم آرزو کرد تا مشکل رنگی بودنش برطرف شود و سفید شود و غول این آرزوی او را نیز تحقق بخشید و نفر آخری این بار قاه قاه از خنده ریسه رفت و غول گفت حالا نوبت توست ، ولی او همچنان میخندید و گویی اصلاً صدای او را نشنیده است!
غول با تعجب با صدای بلندتر از او پرسید آرزوی تو چیست؟ و چرا در هر نوبت به محقق شدن آرزوی دیگران میخندیدی؟
گفت: آرزوی من اینست که رنگ پوست همه ی این نُه نفر را بحالت اول برگردانی و خنده ام به تلاشِ عبث این نُه نفر بود!
نظر شما چيست ؟