اين افراد اين كاره نيستند كه بتوانند طرح بزرگ
تحول اقتصادی را اجرا كنند
************************************
روزنامه جامجم مصاحبهاي را با «اسدالله عسگراولادي»( برادر حبيبالله عسگراولادي) منتشر كرده كه خواندنی است ، زیرا در این روزنامه محافظهكار که مسئولان آن روابط نزديكی با دولت نهم دارند چاپ مطلبی که حاوي انتقادات اقتصادي شديدي نسبت به عملكرد دولت احمدينژاد می باشد كمي عجيب است .
اسدالله عسگراولادي كه از تجار بزرگ و صادركننده محصولات كشاورزي و خشكبار می باشد و به قول خودش "نفر اول در اين رشته نيست بلكه در رتبه پنجم يا ششم است"، تا کنون به جز يك دوره كوتاه كه مشاور اقتصادي محمد علي رجايي بوده، هيچ منصب سياسي و دولتي نداشته است. وي با حكم بنيانگزارجمهوري اسلامي، به عنوان اولين سرپرست اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران منصوب و سپس سالها نايبرئيس اين اتاق بود. او هماكنون رياست سه اتاق مشترك بازرگاني ايران با چين، روسيه و استراليا را برعهده دارد ودر این مصاحبه از موضع يك فعال كهنهكار اقتصادي با 53 سال سابقه، انتقادات مهم و قابل توجهي را نسبت به عملكرد اقتصادي دولت احمدينژاد مطرح كرده است.
عسگراولادي در اين مصاحبه می گوید : «چون رهبر معظم انقلاب امر به حمايت همه از دولت احمدينژاد كردهاند، ما از دولت ايشان حمايت ميكنيم ولی در مقايسه با دولتهاي قبلي، معتقديم اين دولت و سياستهاي اقتصادياش به تمام معني فَشَل است.»
وي مي افزاید: «شما ببينيد در دولت ميرحسين موسوي نفت بشكهاي 12 تا 15 دلار بود و كشور اداره شد. شما اگر آن قيمت را با قيمت 120 دلاري فعلي مقايسه كنيد به يك واقعيت تأسفبار ميرسيد كه سطح فقر الان با سطح فقر آن زمان فرقي ندارد. چرا بايد اينطور باشد؟ مگر قيمت نفت ما 12 برابر نشده، پس چرا سطح فقر همان است؟ آن زمان هر دلار آمريكا 6/6 تومان بود كه زمان رياست دكتر موسوي بر بانك مركزي به 5/10 تومان رسيد. اما الان قيمت دلار چند است؟ چقدر ارزش پول ملي كاهش يافته است؟ حتي شما به دولت 8 ساله رهبر معظم انقلاب نگاه كنيد. آن زمان نيز نفت به 20 دلار نرسيده بود، اما جنگ و كشور بخوبي اداره شد و هرچند مشكلات حاد وجود داشت، اما احساس تورم و فقر تا اين اندازه نبود.»
اين بازاری محافظهكار که مخالف اصلاح طلبان است، در دفاع از عملكرد اقتصادي دو دولت قبلي ميگويد: «در دولت هاشمي نيز با وجود خرابيهاي جنگ، توانستيم دوران سازندگي را ايجاد كنيم و در زمان خاتمي روابط مان با دنيا را اصلاح كنيم و اقتصاد بينالملليمان را گسترش دهيم. اصلاً انكار نميكنم ما در دولت آقاي خاتمي ضعفهاي ارتباطي زيادي ديديم و برخي اطرافيانش را هم قبول نداشتيم و نداريم، اما بالاخره اين دولت توانست در دنيا خيلي كارها براي ما بكند.»
وی ميگوید: « ببينيد، من يك تاجرم كه در سياست دست دارم، اما ديد و نگاهم در سياست و عمل سياسي بر پايههاي اقتصادي استوار است، چرا كه معتقدم سياست را اصلاً اقتصاد تعيين ميكند، لذا قبل از انجام هر عمل سياسي بايد صراحتاً از خودمان بپرسيم آنچه باقي ميماند فايدهاش براي كشور چيست؟ چه منافعي را تأمين ميكند. سودش براي مردم چيست؟ اگر اين سؤالات بدرستي پاسخ داده شد، پس عمل سياسي ما هم درست است، اما رُك بگويم، سياستهاي دولت دكتر احمدينژاد به اين بُعد مهم هيچ پاسخي نداده است.»
او با اشاره به سخنان مكرر احمدينژاد درباره محبوبيت ايران بين ملتهاي جهان، خاطرنشان ميكند كه: « من شايد اكثر كشورهاي دنيا را ديدهام و الان نيز زياد سفر ميروم. در اين سفرها واكنشهاي مردم را نسبت به ايران ميسنجم. واقعيت اين است كه ملتها ما را دوست دارند ولی دولتها دوست ندارند. اين دوستداشتن ملت ها چيز خوبي است و واقعاً دستاورد است و شك نداريم اما چيزي از آن درنميآيد، چون دولتها كه تصميمگير و تصميمساز هستند بعضاً ما را دوست ندارند. بنابراين منافع اقتصادي ما در دنيا به خطر افتاده است و اين حلقه دارد تنگتر ميشود. واقعاً ما بايد در تأمين منافع اقتصاديمان سود و زيان عمل سياسي را در نظر بگيريم و با تكنيك سياسي خطرها را رفع كنيم. حرف من اين است كه دولت دكتر احمدينژاد در داخل دارد ما را دچار يك "خودتحريمي" ميكند . خودتحريمي توصيفي است كه براي شرايط امروز اقتصادي كشور به كار ميبرم؛ موانعي در توليد، سرمايهگذاري و تجارت كه باعث رشد قيمتها و كسادي كار فعالان ميشود؛ يعني موانع داخلي كه رشد و رونق اقتصادي كشور را با چالش روبهرو كرده است. متأسفانه بايد بگويم در بخشي از بدنه دولت، شيوهها و رفتارهايي وجود دارد كه هم به رشد قيمتهاي داخلي دامن ميزند و هم جلوي رشد اقتصادي را ميگيرد. من اسم اين پديده را "خودتحريمي" ميگذارم. يعني خودمان (دولت) جلوي اقتصاد را گرفتهايم.»
اين فعال اقتصادي محافظهكار، طرح تحول اقتصادي را داراي مشكل ريشهاي و اساسي ميداند: « نخست از جنبه "معناي تحول" و دوم از نظر "افرادي كه ميخواهند آن را اجرا كنند". از جنبه معناي تحول، محور اصلي اين طرح، "مردم" ديده شده، نه "توليدكننده"، لذا در پايه دچار اشكال است. تصور كنيد بسياري از خانوادههاي ايراني مثلاً 300 هزار تومان گيرشان بيايد، فكر ميكنيد با آن چه كنند؟ پسانداز؟ خير. كالاي غذايي و اساسي ميخرند و اين يعني تورم انفجاري. به نظرم، راهحل صحيح در طرح تحول اقتصادي اين بود كه دولت به جاي پرداخت يارانه مستقيم به مردم، ميآمد دريافتيهاي خودش از توليد و تجارت مانند ماليات و عوارض را برميداشت تا هزينه واقعي توليد پايين بيايد و هم رونق ايجاد شود و هم قيمتها كنترل گردد. مطمئن باشيد با اين روش، كمك بسيار بزرگتري به مردم ميشود. و اما محور دوم، افرادي است كه ميخواهند طرح تحول به اين بزرگي را اجرا كنند. ببينيد، من با سياستمداران فراواني از نسلهاي گوناگون نشست و برخاست كردهام. به دكتر احمدينژاد هم ارادت دارم، اما "اين افراد اين كاره نيستند كه بتوانند چنان طرح تحول بزرگي را اجرا كنند". در همين حد و سربسته ميگويم، چون با بسياري از افراد اين دولت دوست هستم، اما صلاح مملكت بر دوستي مقدم است.»