تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی - خلاصه سخنان استاد مصطفی ملکیان

 

«... من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسان هاي گوشت و خون داري‌هستم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعي کنيم که اولاَ : انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛ ثانياَ هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاَ هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر. »    

********************************

مصطفي ملكيان، انديشمند برجسته و روشنفكر اخلاق‌گراي ايران، در اظهارنظري مهم، در ديدار با اعضاي «پويش دعوت از خاتمي» با ذكر دلايلي ‏اخلاقي و روان‌شناختي، از حضور سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست‌جمهوري آتي دفاع كرده و تلاش ‏براي پيروزي وي را در انتخابات 88 وظيفه‌ي اخلاقي نخبگان ايران توصيف نموده است. به‌نظر مي‌رسد كه ‏اين اظهارنظر را بتوان به‌مثابه‌ي يكي از نقاط عطف انتخابات پيش رو، مورد توجه و تحليل قرار داد.           
وجوه متمايز ديدگاه‌هاي مطرح شده از سوي ملكيان، اينك پرسش‌هاي جدي و مهمي را در مورد علل ضرورت نامزدي خاتمي، مطرح كرده است .از سوي ديگر، سخنان وی، خاتمي را نيز در برابر پرسش‌ها و ملاحظات جديدي قرار مي‌دهد؛ ‏خاتمي -به‌مثابه‌ي يك روشنفكر- اينك ناچار به تأمل و تفكر دوباره -و جديد- است، چرا كه نكات مطرح شده ‏توسط ملكيان از زاويه‌اي متفاوت با بحث‌هاي اخير و توصيه‌ها و خواهش‌هاي ديگران، مطرح شده است.

 توضیح : به دلیل طولانی بودن مطلب ، سعی نمودم کمی آن را خلاصه کنم .

خلاصه سخنان استاد مصطفی ملکیان

در ديدار با اعضاي « پويش دعوت از خاتمي »

از منظرهاي مختلفي مي‌توان به هر امري و از جمله نامزدي آقاي خاتمي در انتخابات نگاه كرد و  اين‌كه از چه منظري از اين منظرها به موضوع مورد بحث نگاه كنيم به نظر مي‌آيد لااقل به دو عامل بستگي داشته باشد. عامل اول مجموعه معلومات و اطلاعاتي است كه هر كس دارد. ....عامل دوم هم علايق شخصي است. ..... من شخصاً به امور بيشتر از منظر روان‌شناختي و اخلاقي نگاه مي‌كنم...... حال از اين منظر مي‌توان پرسيد كه تداوم دولت فعلي يا انتخاب نشدن آقاي خاتمي يا اصلاً وارد نشدن آقاي خاتمي به صحنه انتخابات، به لحاظ اخلاقي چه مضاري دارد؟

به گمان من اولين ضرر اخلاقي انتخاب شدن مجدد رئيس جمهور فعلي يا انتخاب نشدن يا نيامدن آقاي خاتمي، ضربه‌ خوردن خود آزادي است. اصلاً اخلاقي زيستن فقط در آزادانه زيستن معنا دارد. يعني اگر من آزاد نباشم، حتي اگر بهترين و درست‌ترين كار را انجام دهم، باز هم به لحاظ اخلاقي ارزش مثبتي بر كار من مترتب نيست. كما اين‌كه وقتي آزاد نباشم،‌ اگر بدترين و نادرست‌ترين كار عالم را هم انجام دهم، به لحاظ اخلاقي مذمتي بر من نيست؛ چون نطفه اخلاقي زيستن در آزادانه زيستن منعقد مي‌شود. ..... من گمان مي‌كنم كه انتخاب مجدد رئيس دولت نهم كه با نيامدن خاتمي بسيار محتمل مي‌شود، بزرگترين لطمه‌اش به اخلاقي زيستن اين است كه اصلاً زمينه و بافت اخلاقي زيستن را از ميان مي‌برَد چون به اكثريت قابل توجهي از مردم ما آزادي نمي‌دهد و اين‌ها در چنين شرايطي هر كاري كه انجام دهند، صرف نظر از ظاهر آن كار، به لحاظ اخلاقي نه مثبت است و نه منفي، چون كاري است جبري و قصري.
من معتقدم هر كه واقعاً به اخلاق اعتقاد دارد اولين علامت اين اعتقاد او، اعتقاد داشتن به دو چيز است: يكي آزادي و ديگري مسئوليت. ..... پيش‌فرض‌هاي هرگونه اخلاقي زيستن يكي اين است كه براي تو آزادي قايل باشم و ديگري اين‌كه برايت مسئوليت قايل باشم. مسئوليت يعني چه؟ يعني اگر من اين بشقاب را شكستم يك‌جا بايد جوابگو باشم. چطور كسي مي‌تواند با يك حرف و جمله‌اش حتي ده سال كشور را عقب بيندازد و جوابگو نباشد؟ من فكر مي‌كنم آقاي خاتمي و طرفدارانش واقعاً به آزادي بيشتري از دولتمردان فعلي باور داشتند و نسبت به دولت فعلي بيشتر پاسخگو بودند.

نكته دوم از منظر اخلاقي اين است كه رئيس جمهور فعلي «وجاهت نزد مردم» را جایگزين ارزشي به نام «خادم ملت بودن» كرده‌است. اين‌كه آن وجاهت را پيدا كرده يا نكرده داستان ديگري است، اما خيلي مهم است كه يك رجل سياسي بكوشد كه خادم‌المله باشد و نه لزوماً وجيه‌المله. فرق اين دو به لحاظ اخلاقي فرق مهمي است. فرق اين اين دو آن است كه «خوشايندها و بدآيندها»ي مردم را در نظر بگيرد يا «مصالح و مضار» مردم را. اگر من در عالم سياست بخواهم وجيه‌المله باشم، يعني مردم برايم هورا بكشند و كف بزنند، بايد «خوشايندها و بدآيندها»ي آنها را رعايت كنم. چيزي كه مردم خوششان مي‌‌آيد را انجام دهم يا تظاهر كنم كه دارم انجام مي‌دهم و چيزي را كه مردم بدشان مي‌آيد انجام ندهم و يا تظاهر كنم كه انجام نمي‌دهم. اما اگر كسي بخواهد خادم‌الملّه باشد به جاي وجيه‌الملّه، بايد به جاي «خوشايند و بدآيند» مردم، «مصالح و مفاسد» مردم را در نظر بگيرد و ببيند كه چه چيزي بالمآل به مصلحت مردم است ولو خوشايند آنها نيست. ...........علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) كه وفق معتقدات ما خادم مردم بود و به ظريف‌ترين، لطيف‌ترين، عميق‌ترين و وسيع‌ترين معناي كلمه هم خادم مردم بود، نزد مردم وجيه نبود. ........... وقتي سياست را نيز از منظر اخلاقي ببينيد، يك رجل سياسي نبايد اصلاً به اين كار داشته باشد كه چه كسي خوشش مي‌آيد يا بدش مي‌آيد. بايد ببينيد كه مصلحت مردم در چه چيزي است. آن وقت مصلحت مردم را انجام دهد ولو عموم مردم آگاهي هم پيدا نكنند.
البته .....هميشه يك سياستمدار موفق كسي است كه بتواند با قدرت اقناع و باورآفريني به مردم نشان بدهد كه اين چيزي كه خوشايند شما بود به مصلحت شما نبود يا آنچه كه بدآيند شما بود به مصلحت شما بود. ......رجال سياسي كه مي‌خواهند وجيه‌المله باشند، فقط خوشايند و بدآيند مردم را در نظر مي‌گيرند و بالمآل مردم را به خاكستر مي‌نشانند. اما مردم به خاكستر مي‌نشينند درحالي‌كه نمي‌دانند دارند خاكسترنشين مي‌شوند. ..... روشي است كه علي‌بن ابي‌طالب داشت كه تنها به مصلحت مردم توجه مي‌كرد، ولو اين عمل مورد پسند تعداد قابل توجهي يا اكثريت مردم يا حتي همه مردم واقع نمي‌شد......... چه بسا بشود گفت كه اين كار در دولت‌هاي اول و دوم آقاي خاتمي به خوبي انجام نمي‌گرفت و اعتقاد من اين است كه يكي از نقطه ضعف‌هاي مهم دولت‌هاي اول و دوم آقاي خاتمي كه اميدوارم انشا‌ءالله در دولت سوم ايشان تكرار نشود، همين بود. يعني دولت‌هاي آقاي خاتمي مي‌كوشيدند كه در جهت مصالح و مفاسد مردم عمل كنند اما نتواستند با توسل به نيروهايي باوراننده، خوشايند مردم را به اين مصالح نزديك كنند.اما در دولت فعلي عكس اين اتفاق دارد مي‌افتد، يعني فقط به خوشايندها و بدآيندهاي مردم توجه مي‌شود. بسياري از كارهاي اين دولت را يك فرد كم‌معلومات و فاقد قدرت تفكر مي‌پسندد، اما كسي كه بصير است و به عمق امور نفوذ مي‌كند مي‌داند كه اين كارها بالمآل به ضرر همان فرد ساده‌لوح و كم‌معلومات تمام مي‌شود و به مصلحت همين مردمي كه به ظاهر از چنين كارهايي خوششان مي‌آيد نيست.
اما نكته دوم اين است كه وقتي آدم به يك كسي مي‌گويد كه به خوشايند مردم توجه نكنيد، آن وقت ممكن است به نظر بيايد كه دموكراسي را زير سؤال برده است. ..... در اين زمينه به دو نكته بايد توجه كرد. نكته اول اين‌كه معناي «رأي، رأي مردم است» اين نيست كه مردم نياز به آموزش ندارند...... كساني كه مي‌خواهند اظهارنظر كنند بايد در طول مدت آهسته‌آهسته و به تدريج آموزش‌هاي وسيع و عميقي ببينند. .... تا رأي‌شان به مصلحتشان نزديك‌تر شود. ....اگر اين آموزش نباشد دموكراسي به «حكومت خوشايندها» منجر مي‌شود و حكومت خوشايندها در غالب موارد نافي «حكومت مصالح» است. اين آموزش بايد هم وسيع باشد، به اين معنا كه همه مسايل اجتماعي را در بر بگيرد (مسايل نهادهايي چون خانواده، اقتصاد، سياست، تعليم و تربيت، حقوق، ارتباطات، دين و مذهب، و اخلاق را پوشش بدهد) و هم عميق، يعني آخرين دستاوردهاي علوم و معارف بشري به مردم تعليم شود، نه حرفي كه صدها سال پيش پنبه‌اش زده شده است. بنابراين دموكراسي‌اي كه من هم به آن اعتقاد دارم، بي‌نياز از آموزش دادن نيست.
...نكته دومي كه در دولت‌هايي مثل دولت كنوني خلاف اخلاق است، به تعبير من ترجيح دادن وجيه‌المله بودن بر خادم‌المله بودن است. يعني ترجيح دادن «خوشايند و بدآيند» مردم بر «مصالح و مفاسد»شان و هميشه توجه كردن به اين‌كه چه چيزي لبخند را بر لب مردم مي‌نشاند با اين‌كه شايد در نهايت به ضررشان باشد. در چنين دولت‌هايي ما در واقع داريم يك زهر شيرين مي‌خوريم. ممكن است در كام ما شيرين بيايد ولي بالمال زهر است و ما را از بين مي‌برد. از كساني مثل آقاي خاتمي انتظار مي‌رود كه اين جور نباشند و يكي از ادله طرفداري بنده از ايشان اين است كه حتي‌المقدور تا آنجايي كه در وسع آقاي خاتمي بوده، سعي كرده‌اند اين كار را انجام دهند و به مصالح مردم بيشتر توجه كنند، اگرچه همان‌طور كه گفتم در آن جهت ديگر كه با آموزش «مصالح» را به «خوشايندها» نزديك كند، آقاي خاتمي در هر دو دولتشان ناموفق بوده‌‌اند. اين هم نكته دوم.

نكته سومي كه مي‌خواهم در نقد اخلاقي دولت فعلي و ترجيح دولت آقاي خاتمي به آن اشاره كنم اين است كه روش رئيس جمهور كنوني در عالم سياست، به نوعي فدا كردن اصول اخلاقي عام در برابر اصول اخلاقي خاص است كه باز هم از نظر من خطرناك است. ما يك سلسله اصول اخلاقي داريم كه مي‌‌توانيم از آنها تعبير كنيم به «اصول اخلاقي عام و جهان‌روا» (يونيورسال)؛ يعني اصول اخلاقي جهاني، جهان‌شمول، عالم‌گستر و عالم‌گير؛ اصول اخلاقي‌اي كه همه انسان‌ها علي‌رغم تفاوت فرهنگ‌ها، تمدن‌ها، اديان و مذاهب، مكاتب و مدارس فكري، مسالك و مشارع‌شان، به آن‌ها اعتقاد دارند. ... به نظر من، در اين دولت، اصول اخلاقي جهان‌شمول با كمال جسارت و تهور زير پا گذاشته مي‌شود، اما در عوض يك سلسله اصولي كه جزء اخلاق لوكال ما هستند و حتي بعضاً اخلاق هم نيستند و آداب و رسوم‌اند، آنگراديسمان مي‌شوند، بزرگ مي‌شوند و حتی به قيمت زير پا گذاشته شدن اصول اخلاقي عام، اعمال مي‌شوند.
در ميان اصول اخلاقي عام و مهمي كه در دولت فعلي زير پا گذاشته مي‌شود، يكي‌اش اصل صداقت است. صداقت نه فقط به معناي صدق (راستگويي) بلكه به معناي اين‌كه هر پنج ساحت وجودي‌تان بر هم انطباق داشته باشند؛ يعني ساحت‌هاي عقايد، احساسات و عواطف و هيجانات، خواسته‌ها، گفتار و كردارتان، بر هم منطبق باشند... وقتي گفتار كسي با عقيده‌اش انطباق دارد مي‌گويند كه سخنش صدق دارد.... من واقعاً فكر نمي‌كنم از بعد از انقلاب، هيچ‌وقت دولتي داشته‌ايم كه اين همه صداقت را زير پا بگذارد كه يك جلوه آن اين همه دروغي است كه گفته مي‌شود. شما از آمارهاي نادرستي كه داده مي‌شود بگيريد تا آن‌چه كه به‌عنوان نظر مردم اظهار مي‌شود كه نظر مردم اين است، مردم اين را مي‌پسندند، مردم اين را مي‌گويند و اين را مي‌خواهند. همچنين كارهايي انجام مي‌شود كه ظاهرش چيزي است و باطنش چيز ديگري. نمونه خيلي خوبش، مبارزه با فساد اقتصادي است.
اولاً آيا اين مبارزه با فساد اقتصادي واقعاً انجام گرفت يا نگرفت؟ ثانياً دامن چه كساني را گرفت؟ آيا كساني را كه فساد اقتصادي داشتند از آن رو كه فساد اقتصادي داشتند دامنشان را گرفت؟ يا نه، آنهايي كه فساد اقتصادي داشتند به دو دسته تقسيم شدند: كساني كه فساد اقتصادي دارند و با ما موافق هستند و كساني كه فساد اقتصادي دارند و با ما مخالف هستند. آن‌وقت تنها دامن كساني را گرفت كه فساد اقتصادي داشتند و با ما مخالف بودند. خوب اين معنايش اين است كه بالمآل بايد مخالفان گرفته بشوند، به نام فساد اقتصادي. معناي اين آن است كه اول كه شما شروع مي‌كنيد به گونه‌اي سخن مي‌گوييد كه گويي دلتان براي مردم مي‌سوزد، ولي در واقع در نهايت دلتان براي خودتان سوخته است. متأسفانه از اين نوع كارها الي ماشاءالله صورت مي‌گيرد. اول به نظر مي‌آيد دلشان فقط براي ما مي‌سوزد و درد و رنج‌هايمان آزارشان مي‌دهد، اما وقتي كارهايشان وارد شبكه‌هاي مختلف و دهليزها و مجاري و پيچ و تاب‌هاي مختلف مي‌شود، مي‌بينيم كه منافع «خودشان» مد نظر بوده‌است.
وقتي مي‌گويند كه مي‌خواهند با مفاسد اقتصادي مبارزه كنند آدم خوشحال مي‌شود چون مبارزه با مفاسد اقتصادي يكي از شعب عدالت‌خواهي است. اما وقتي كه مي‌بينيم كساني كه مفاسد اقتصادي دارند به دو دسته موافقان من و مخالفان من تقسيم مي‌شوند، آن‌وقت موافقان من بيرون از بحث مي‌روند و مخالفان من هم تقسيم مي‌شوند به آن‌ها كه مي‌توانم با آن‌ها در بيفتم و هزينه‌هاي زيادي نپردازم و آنها كه نمي‌توانم با آنها دربيفتم و هزينه‌هاي زيادي نپردازم، و آنها هم كه نمي‌توانم با آنها مبارزه كنم و هزينه‌هاي زيادي نپردازم مي‌روند كنار، تنها مي‌ماند مخالفاني كه مي‌شود بدون هزينه لهشان كرد. پس اين مبارزه با فساد اقتصادي نبود، مبارزه با مخالفان بود از مجراي فساد اقتصادي. اين هم مصداقي از بي‌صداقتي دولت فعلي است.
آقاي خاتمي علي‌رغم اين‌كه ممكن است انتقاداتي هم به روش كارشان در آن دو دوره وارد باشد، انصافاً صادقانه‌تر عمل مي‌كردند و اين‌گونه نبود كه حب و بغض خودشان را اعمال كنند و به آن وجهه مردم‌پسندي بدهند. اين هم به نظرم نكته بسيار مهمي است. در كنار صداقت، دو اصل عام اخلاقي مهم ديگر، تواضع (به معناي واقعي كلمه) و احسان (به معني واقعي كلمه) هستند. هر سه اين اصول تراز اول اخلاقي (صداقت، تواضع و احسان) در دولت فعلي فراموش شده‌اند و در دولت احتمالي آقاي خاتمي بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرند.
از آنجا كه گفتم تواضع به معناي واقعي كلمه، بهتر است منظور خودم را دقيق‌تر روشن كنم. امروزه به يك نوع رعايت كردن ادب هم تواضع مي‌گويند. اگر كسي كمي از رعايت كردن ادب متعارف بالاتر برود، مي‌گويند متواضع است، ولي منظور من از تواضع اين نيست. تواضع واقعي يعني اين‌كه تو به خودت چنان نگاه كني كه گويي ديگري هستي. .....متأسفانه من در دولت فعلي نه تواضع ديدم و نه احسان را و بلكه ضد آن‌ها را ديدم. يعني دولت فعلي به جاي اين‌كه خوبي‌هاي خود را خوبي‌هاي ديگران ببيند (تواضع)، خوبي‌هاي ديگران را هم خوبي خود مي‌بيند. بسياري از دولتمردان كنوني به گونه‌اي رفتار مي‌كنند و سخن مي‌گويند كه گويي همه كارها دارد از مصدر اينها انجام مي‌گيرد، درست خلاف چيزي كه ما در تواضع واقعي داريم. به گونه‌اي سخن گفته مي‌شود كه گويي قبلاً اقتصادي وجود نداشته‌است و اين‌ها اقتصاد درست كرده‌اند و تعليم و تربيت و ديني وجود نداشته و اين‌ها الآن درست كرده‌اند. حتي اگر اين خوبي‌ها هم در تو بود بايد چنان رفتار مي‌كردي كه گويي در ديگري هست، نه اين‌كه چيزي كه در تو نيست را به خودت نسبت دهي.
در مورد احسان نيز همين‌گونه است. احسان يعني چنان رفتار كنم كه درد و رنجي كه به ديگران وارد مي‌شود، گويي به من وارد شده است. آيا دولت‌مردان فعلي مي‌دانند كه برنامه‌هايشان و سبك كشورداري‌شان چه درد و رنجي بر مردم تحميل مي‌كند؟ آيا اگر بر اثر اين سياست‌هاي نادرست، بر زن و بچه خودشان همين درد و رنج‌ها عارض مي‌شد، همين مقدار بي‌تفاوت بودند و صرفاً خوشحال بودند كه همه چيز دارد به اسم خودشان تمام مي‌شود؟

نكته چهارمي كه مي‌خواهم عرض كنم اين است كه هر نظامي كه در آن انسان بايد نسبت به مافوق خودش هميشه چاپلوس و متملق باشد و نسبت به مادون خودش فرعون باشد، نظامي خطرناك است. .........خليل بن احمد فراهيدي، يكي از علماي شيعي اوايل اسلام در زمان امام سجاد و امام باقر، در نمازهاي خود دعاي بسيار زيبايي مي‌خوانده است كه تا جايي كه مي‌دانم خودش آن را جعل كرده است. اين دعاي زيبا و عميق و انساني و اخلاقي اين است: «اللهم اجعلني عندك من اعلي الناس و عند نفسي من اسفل الناس و عند الناس مثل الناس» (خدايا من را در نظر خودت بهترين مردم قرار بده و در نظر خودم بدترين مردم قرار بده و در نظر مردم مثل خودشان قرار بده). در زندگي سه ناظر به شما نگاه مي‌كنند: خدا، خودتان و ساير مردم. خليل بن احمد فراهيدي مي‌گويد كه خدايا كاري كن كه وقتي تو به من نگاه مي‌كني بگويي اين بهترين مردم است، وقتي خودم به خودم نگاه مي‌كنم بگويم اين خليل بن احمد فراهيدي بدترين مردم است و وقتي مردم به من نگاه مي‌كنند، من را مثل خودشان ببينند، نه بهتر و نه بدتر. حالا تكيه كلام من روي نكته سوم است. چرا وقتي مردم به من نگاه مي‌كنند بايد من را مثل خودشان ببينند، نه بهتر و نه بدتر؟ چون اگر كه من را بهتر و بالاتر از خوشان ببينند، نسبت به من چاپلوسي مي‌كنند و مي‌خواهند خودشان را به من نزديك كنند و اين برايشان ضرر دارد. اين‌كه ديگران در برابر من كوچكي كنند به ضرر آن‌هاست و البته براي خود من هم ضرر دارد. از سويي دگر، اگر مردم من را بدتر از خودشان ببينند من را استهزا و مسخره مي‌كنند و تخفيف قدرم مي‌دهند و اين باز هم براي خودشان ضرر دارد و هم براي من. بنابراين خوب است در نظر مردم مثل خودشان باشيم تا چاپلوسي و تفرعن كاهش يابد........ متأسفانه در دولت كنوني چنين وضعي حاكم است و هر كسي تنها به شرطي باقي مي‌ماند كه نسبت به مافوق خودش چاپلوسي و نسبت به مادون خودش تفرعن داشته باشد چون به جاي قانون، اشخاص حاكم هستند. شايد برخي از تعابيري از اين دست كه «من گوش فلان وزير را مي‌گيرم» خوششان بيايد، اما چنين تعابيري نشانه‌هايي از وجود چنين وضعيتي است و حاكي از آن است كه همه چيز به اراده من بستگي دارد و به نظر من اين بسيار خطرناك است.
چهار نكته‌اي كه بدان اشاره كردم، به نظر من چهار شاخص بزرگ غيراخلاقي بودن دولت فعلي است. حال اگر من آقاي خاتمي را پيشنهاد مي‌كنم به اين دليل است كه تصور مي‌كنم اولاً اين نقدهاي مهم اخلاقي به آقاي خاتمي وارد نيست و ثانياً آقاي خاتمي از ميان كساني كه اين نقدها به آن‌ها وارد نيست، احتمالاً تنها كسي است كه شايد بتواند در انتخابات پيروز شود.


استدلالي اخلاقي - روانشناختي در دفاع از آمدن آقاي خاتمي

موضوع دومي كه مايلم طرح كنم اين است كه باز چون علاقمندم كه از منظر رواني-اخلاقي به امور نگاه كنم، براي شخص آقاي خاتمي و آمدنشان، استدلالي روان‌شناختي- اخلاقي دارم. يعني اگر روزي با خود آقاي خاتمي مواجه مي‌شدم استدلالي كه داشتم نه استدلالي سياسي  يا اقتصادي، بلكه استدلالي روان‌شناختي - اخلاقي بود. آن استدلال به زبان خيلي ساده اين است كه چون آقاي خاتمي وجدان اخلاقي زنده‌اي دارند، اگر فردا در انتخابات شركت نكنند و رئيس جمهور فعلي دوباره برنده شوند، تا آخر عمرشان هر خسارت و آزار و آسيب و درد و رنجي بر مردم وارد مي‌شود، پيش خودشان خواند گفت «شايد» (حتي شايدش هم كافيست براي اين‌كه آدم را خُرد كند) اگر من آمده بودم و نگذاشته بودم آقاي احمدي‌نژاد رئيس جمهور شود، اين درد و رنج بر مردم وارد نمي‌شد. به نظر من خود اين «شايد» براي آدمي كه وجدان اخلاقي زنده‌اي دارد متلاشي‌كننده است. من با اين‌كه معتقدم آقاي خاتمي بايد بيايند و رأي لازم را دارند، اصلاً مطمئن نيستم كه ايشان انتخاب خواهند شد، چون در كشور ما نتيجه انتخابات فقط به تعداد آراء بستگي ندارد و خيلي عوامل ديگر هم دخيل هستند.
اما اگر آقاي خاتمي بيايند، به هرحال امر از اين دو بيرون نيست كه يا انتخاب خواهند شد و يا انتخاب نخواهند شد. اگر انتخاب شوند بالاخره اغراضي كه داشته‌اند و اهداف انسان‌دوستانه‌شان را تا جايي كه در توان دارند در چارچوب همين قوانين و همين مديريت و حكومت فعلي دنبال مي‌كنند و مطلوب همه ما تأمين مي‌شود. اما حتي اگر خاتمي بيايد و انتخاب هم نشود (حالا يا مردم به ايشان رأي ندادند يا مردم رأي دادند ولي اسمشان از صندوق بيرون نيامد) ايشان باز از يك عذاب وجدان بزرگ رهيده‌اند و فردا اگر بزرگترين مصائب و فجايع هم در اين كشور پيش آيد ايشان ديگر عذاب وجدان ندارند؛ مي‌گويند من آمدم براي اين‌كه جلوي اين‌ها گرفته شود ولي خوب به من رأي ندادند يا اسمم از صندوق درنيامد، من ديگر مسئول نيستم.
اگر من آقاي خاتمي را شخصيتي داراي وجدان اخلاقي قوي و زنده‌اي نمي‌ديدم، اين استدلال چندان نافذ نبود، ولي مي‌دانم در ايشان نافذ مي‌افتد؛ يعني مي‌دانم كه اگر ايشان اتفاقات و روندهاي نامطلوب دولت بعدي را ببينند، اين عذاب وجدان را خواهند داشت. اين استدلال را براي ايرانيان و نخبگاني كه مي‌توانند براي آمدن و پيروزي آقاي خاتمي تلاش كنند هم تكرار مي‌كنم. يعني به خودم و هر ايراني ديگري مي‌توانم بگويم كه اگر آقاي خاتمي را تشويق كني كه بيايد و وقتي آمد از او طرفداري كني تا پيروز شود، فرداروز اگر خاتمي نيامد يا پيروز نشد و هر اتفاق ناميموني براي مردم پيش آمد، عذاب وجدان نخواهي داشت؛ به خودت خواهي گفت كه كاري كه از من ساخته بود را انجام دادم و نشد. من نمي‌دانم اگر يك چنين استدلالي بر ايشان عرضه شود، در مقابل چه جوابي مي‌توانند داشته باشند، ولي خودم راستش طرفداري‌ام از آقاي خاتمي در واقع ناشي و برخواسته از اين استدلال است. من مي‌گويم بالاخره اگر اين دست و پايي كه مي‌شود زد را بزنيم، اگر به موفقيت بيروني نرسيم، لااقل به يك موفقيت دروني مي‌رسيم و آن‌ اين‌كه عذاب وجدان را در خودمان به حداقل مي‌رسانيم. آقاي خاتمي هم اگر بيايد يا هم به موفقيت بيروني مي‌رسد و هم موفقيت دروني و يا حداقل به يك موفقيت مهم دروني مي‌رسد و در مابقي عمر آرامش بيشتري دارند. اين به نظر من بسيار اهميت دارد....... امروز نيز در ميان كانديداهايي كه ما مي‌شناسيم و لااقل الان مي‌دانيم كه اين‌ها احتمالاً وارد صحنه خواهند شد، با شناختي كه از آقاي خاتمي داريم از سه لحاظ انصافاً ايشان اصلح از بقيه است و لذا وظيفه اخلاقي ماست از اين گزينه اصلح‌ حمايت كنيم........ آن سه لحاظي كه به نظرم آقاي خاتمي در آن‌ها از گزينه‌هاي محتمل ديگر بهتر است از اين قرار است:

امتياز اول آقاي خاتمي، اصولي است كه ايشان در عالم سياست به آن‌ها اعتقاد دارند. خيلي فرق است بين كسي كه به دموكراسي معتقد است با كسي كه به آن معتقد نيست يا به ضددموكراسي معتقد است. خيلي فرق است بين كسي كه به آزادي معتقد است با كسي كه به آن معتقد نيست يا به ضدآزادي معتقد است. ...خيلي فرق است بين كسي كه به حقوق بشر اعتقاد دارد با كسي كه به حقوق بشر اعتقاد ندارد.

نقطه قوت دوم آقاي خاتمي به نظر من اين است كه خاتمي بهتر از رقباي خودش مي‌فهمد كه ما در چه جهاني زندگي مي‌كنيم. اين خيلي اهميت دارد كه من بدانم در چه جهاني زندگي مي‌كنم. وقتي كه مي‌دانم در چه جهاني زندگي مي‌كنم در واقع درباره چهار چيز درباره جهان كه چه بدانم و چه ندانم وجود دارند، آگاهي دارم: يكي اين‌كه مي‌دانم نقاط قوت اين جهان كجاست. دوم اين‌كه مي‌دانم نقاط ضعف اين جهان كجاست. سوم مي‌دانم محدوديت‌هايش چيست و چهارم مي‌دانم چه نعماتي در اين جهان وجود دارد. وقتي به رجال سياسي كشور نگاه مي‌كنيم، باز به نظر مي‌رسد آقاي هاشمي رفسنجاني از اين جهت دوم قوي‌تر و پخته‌تر از بقيه بوده است، يعني بيشتر مي‌فهميده كه در چه جهاني داريم زندگي مي‌‌كنيم. اما خوب باز هيچ‌يك از گزينه‌هاي مطرح فعلي به اندازه آقاي خاتمي وقوف ندارند به اين‌كه ما در چه جهاني زندگي مي‌كنيم.
اين كه شما محدوديت‌ها و امكانات جهاني‌ كه در آن زندگي مي‌كنيد را بشناسيد، بسيار اهميت دارد. اين‌كه بلد باشيم چگونه سوار هواپيما شويم و تلويزيون و رايانه را روشن كنيم، به اين معنا نيست كه جهان خود را مي‌شناسيم. به نظر من آقاي احمدي‌نژاد نمي‌دانند در چه جهاني دارند زندگي مي‌كنند. دولتمردان فعلي نمي‌دانند كه در جهاني كه در آن زندگي مي‌كنند، قوانين اقتصادي درست به همان اندازه آهنين و فولادين هستند كه قوانين فيزيكي و شيميايي و زيست‌شناسي. فكر مي‌كنند به محض اين‌كه از فيزيك و شيمي و زيست‌شناسي وارد عالم اقتصاد و سياست و روان‌شناسي و جامعه‌شناسي و مديريت شديم، ديگر همه چيز موم است در دستان ما و هر جور كه بخواهيم مي‌توانيم به آن شكل بدهيم. اگر آدم بفهمد كه قوانين اقتصاد نيز به اندازه قوانين فيزيك آهنين است، مدام آن‌ها را انگولك نمي‌كند.
اين خيلي به نظرم اهميت دارد، اما ما در دوره آقاي احمدي‌نژاد و به طور كلي پس از انقلاب با دولت‌هايي سر و كار داشته‌ايم كه تمدن غرب را پذيرا شده‌اند اما از فرهنگ غرب هيچ بويي نبرده‌اند. اين‌كه مي‌گويند «دولت الكترونيك» نشان مي‌دهد كه با اقتضائات تمدن غرب آشنا هستند، ولي همين‌ها از فرهنگ غرب هيچ خبري ندارند. من خودم عكس اين هستم (ولي نمي‌گويم شما هم عكس اين باشيد)؛ نقاط و نكات مثبت ‌بي‌شماري در فرهنگ غرب مي‌بينم اما از تمدن غرب چندان خوشم نمي‌آيد. اما عكس اين خيلي خطرناك است. يعني اين‌كه كسي آخرين هواپيماها را بخرد، آخرين فن‌آوري‌ها از جمله انرژي اتمي برايش مسأله‌اي ملي باشد و از تمدن غرب نهايت استفاده را بكند، آن وقت اوليّات فرهنگ غرب يعني استدلال‌گرايي، عقلانيت، گفت‌وگو و مدارا را نشناسد و قبول نداشته باشد. انرژي اتمي كه اوج تمدن غرب است را اين‌قدر براي خودمان آگرانديسمان مي‌‌كنيم، ولي اوليات فرهنگ غرب را منكر مي‌شويم، يعني اصلاً قائل به گفت‌و‌گو و استدلال‌گرايي نيستيم و مدارا و تواضع علمي نداريم. به نظرم اين بدان معنا است كه دولتمردان ما نمي‌دانند در چه جهاني زندگي مي‌كنند.

اما امتياز سوم آقاي خاتمي به ويژگي‌هاي شخصيتي و منشي او مربوط مي‌شود ......با شناخت محدودي كه من از آقاي خاتمي دارم، ..... او كسي است كه آمده تا آن چيزي را كه دارد به مردم بدهد، نه اين‌كه از طريق مردم به آلاف و الوف برسد. منظورم فقط آلاف و اولوف مادي هم نيست چون خيلي‌ها فكر مي‌كنند كه همين كه مسئولي دزدي نمي‌كند، كافي است. اصلاً و ابداً اين گونه نيست. اين كار لازم است ولي مطلقاً كافي نيست. ممكن است دزدي نكنم اما هزار آلاف و اولوف ديگر از مردم بخواهم. مثلاً به زيان مردم عمل كنم، اما اسمم به عنوان قهرمان ملي و چهره مردمي جهان سومي كه مقابل غرب ايستاده است روي تي‌شرت‌هاي عربي چاپ شود. هزينه اين سودي كه به او رسيده را چه كسي پرداخت كرده‌است؟ اين رفتارها تا حد زيادي به شخصيت و منش ما بستگي دارد. من فكر مي‌كنم آقاي خاتمي از اين لحاظ در ميان گزينه‌هاي محتمل فعلي، شخصيت و منش سالم‌تري دارد. شخصيت‌هاي ديگري كه ما مي‌توانيم به عنوان كانديداها و رقباي ايشان در نظر بگيريم از اين لحاظ ضعيف‌تر از خاتمي هستند.
روي هم رفته به نظر مي‌رسد كه آقاي خاتمي از اين سه لحاظ از رقباي خود خوب‌تر است. يعني به دموكراسي، آزادي، حقوق بشر، مدارا، و تكثرگرايي بيشتر معتقد است، فرهنگ جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم را بهتر مي‌شناسد و از لحاظ ويژگي‌هاي رواني و اخلاقي و شخصيت و منش بر رقبايش مرجح است.

انشاءالله اگر چشممان به پيروزي آقاي خاتمي روشن شد، آن وقت درباره اين وظايف اخلاقي و نقدهايي كه به آقاي خاتمي وارد است سخن خواهيم گفت. واقعاً اميدوارم آن روز پيش بيايد كه اين بحث اقتضا و ايجاب پيدا كند.

 

 

+ خزاعی |

 


www.clockma.com