چگونه از شرّ پوپوليسم نجات پيدا کنيم؟
در عرصه سياسي ايران حداقل دو رويکرد « پوپوليستي» و «عقلاني و نخبهگرا» به سياست وجود دارد. بسياري معتقدند كه الگوي پيروزي احمدينژاد ( و حتي تا اندازه اي خاتمي ) ، پوپوليستي بود اما بايد مراقب بود كه از اين پس به دام پوپوليسم نيافتيم و در مسير عقلانيتزدايي از عرصه سياسي قرار نگيريم . ولي اين پرسش اساسي وجود دارد كه : آيا دوگانه سازي ميان الگوي سياستورزي متکي بر پوپوليسم و الگوي نخبهگرايانه در عرصه سياسي واقعي است؟ آيا به جدّ ميتوان الگوي سياستورزي متکي بر عاطفه و احساس را يکسره در کيسه پوپوليسم ريخت، و در مقابل مدافع الگويي از سياستورزي بود که يکسره عقلاني و نخبهگرايانه است؟ اگر اين دوگانهسازي را بپذيريم كه سياست تابع دو الگوي عملي است كه يکي سراسر از عقل و گفتگو و تأملات علمي نخبگان تبعيت ميکند و يکي نيز يکسره فاقد عقلانيت و تابع دروغپردازيهاي ناشي از پوپوليستهاي تبليغاتچي است ،کدام حرکت سياسي در ايران وجود داشته است که از الگوي نخبهگرايانه و عقلاني صِرف تبعيت کند؟ اگربه عقبتر بازگرديم، انقلاب اسلامي در سال 1357 ، نهضت پانزده خرداد در سال 1342، نهضت ملي نفت در سال 1332 ، انقلاب مشروطه و بسياري ديگر از جنبشهاي خُردتر در ايران، وجه نخبه سالارانه داشتهاند يا پوپوليستي؟ آيا ساختار فرهنگ سياسي ما مقتضي الگوي پوپوليستي است؟. اگر تاکنون سياست ورزي نخبه گرايانه و عقلاني نداشتهايم، چه چاره اي بايد انديشيد تا از شرّ پوپوليسم نجات يابيم ؟