استقامت بر عدم اتحاد در بين اصولگرايان
*************************************
اخیراً جزوه ای هشتاد صفحه ای در سطح محافل سیاسی توزیع شده که جنجالهايي را در اردوگاه اصولگرايان پديد آورده است. این جزوه که "استقامت در منطقه ممنوعه" نام دارد، به دفاع از "جبهه پایداری" در مقابل انتقادهای سایر جریانات و گروه های اصولگرا پرداخته و ديگر اصولگراها را به عدم مقابله کافی با معترضان به انتخابات ریاست جمهوری دهم متهم می کند.
"جزوه استقامت در منطقه ممنوعه"، شامل نقل قول های متعددي از چهره های سیاسی اصولگراست و احتمالاً مهمترین نکته ای که در لا به لای سطور خود به دنبال آن می باشد، القاء حمايت رهبري از "جبهه پایداری" است.
تهيه كنندگان این بولتن سعی کرده اند عباراتی از رهبري در تأيید خود نقل کنند از جمله اینکه آنها می گویند "رهبری بارها از ما خواسته بدون ملاحظه وارد عمل شویم" و يا "وجود مجموعه پافشاری کننده ای مثل شما در مجلس خیلی هم خوب و مفیداست."( به نقل از رهبري خطاب به اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی شامل حسینیان، کوچک زاده، رسایی و .. )
یکی دیگر از نكات قابل توجه در اين جزوه هشتاد صفحه ای، طرح پشت جلد آن است كه پیش از هرچیز نسبت جبهه پایداری و آیت الله مصباح يزدی را نشان می دهد. ترکیبی از عکس بزرگ آقاي مصباح یزدی، در کنار عکس های کوچک اعضای شورای مرکزی این تشکل.
از متن جزوه نيز چنين بر مي آيد كه بر خلاف نقل قولي كه پيش از اين گفته شده بود زمانی که حسین فدایی و علیرضا زاکانی از آقاي مصباح يزدي درخواست كرده اند از اعضای جبهه پایداری بخواهد که در جلسات جبهه متحدشرکت کنند، به میانجیگران گفته است: «من ولایتی براین افراد ندارم»، آيت الله مصباح يزدي نه تنها بنيانگزار اصلي جبهه پايداري است بلكه حتی انتخاب نام این جبهه هم، پیشنهاد شخص ايشان بوده است. در همين ارتباط ، جزوه"استقامت در منطقه ممنوعه"، از آقاي مصباح یزدی نقل کرده است كه : «تمام همّ و غم من از تأسیس جبهه پایداری این بود که دوستانی که از جریان آقای احمدی نژاد سر قضیه [مواضع] مشایی سرخورده شده بودند، به دامن جریان انحرافی نیفتند؛ بنابراین، پرچم این جبهه را برافراشته کردیم تا اینها را جذب کنیم و به دام آنها نیفتند.» و در بخشی ديگري نيز نقل شده است که:« چون دیگر با نام رایحه خوش خدمت نمی خواهیم ورود پیدا کنیم، با جبهه پایداری حضور می یابیم تا اگر رفیق شفیق آقای احمدی نژاد خواست ما را نیز جزو گروه منحرف خود معرفی کند به هدفش نائل نشود.»
در مورد نام اين تشكل اصولگرا هم به نقل از ايشان آمده است كه : « بنده پیشنهاد می کنم بگویید جبهه پایداری انقلاب اسلامی، یعنی کسانی که از جریان کذایی انحرافی زاویه گرفتند، تا نشانه این باشد که شما دارید آنها را نفی می کنید.« "حسین جلالی" مسئول دفتر آيت الله مصباح یزدی هم افزوده است: « آیت الله مصباح علت حمایت خود از جبهه پایداری را اینچنین توضیح دادند که نزدیک ترین افراد از جهت فکری، مبانی، اصول و ارزش های همین جمع جبهه پایداری است و به همین جهت من در جلسه آنها شرکت و سخنرانی کردم، چون این افراد را صادق و البته نزدیک به فکر خودمان دانستم.»
و اما جزوه "استقامت در منطقه ممنوعه" سعي دارد راه اندازي اين تشكل را با موافقت رهبري القاء نمايد لذا در قسمتی از جزوه هشتاد صفحه ای، توضیحاتی ارائه شده که مؤسسین جبهه پایداری، برای تشکیل آن از رهبری کسب تکلیف کرده اند و در این ارتباط، مشخصاً ذکر مي نمايد كه: «از سوی جبهه پایداری گزارشی به رهبر انقلاب به صورت شفاهی داده شد که اگر آقا نظری مبنی بر نهی داشتند، مطرح کنند. مقام معظم رهبری، در دیدارهایی که چهره های مختلف با ایشان داشته اند یا در جواب نامه اعضای جبهه پایداری، از ورود این جبهه به عرصه انتخابات نهی نکردند و فرمودند درحال رصد وضعیت کشور هستند.«
از طرفي از آنجا كه جبهه پايداري از تلاشهاي آيت الله مهدوي كني و ديگران براي وحدت تشکل های اصولگرا حمايت نكرده و حتي آقای مصباح یزدی در کنار حمایت همه جانبه از جبهه پایداری، ظاهراً با اتحاد آنها با جبهه متحد اصولگرايان مخالف است، بخش هایی از جزوه هشتاد صفحه ای به توصیف دیدگاه های ايشان اختصاص دارد که معتقد است «وحدت" لزوماً کار خوبی نیست و تنها در شرایطی مورد قبول است که برای رسیدن به "هدف مطلوب" باشد»، ولي جبهه متحد اصولگرايان به استناد سخنان غلامعلي حدادعادل مبني بر علاقمندي رهبري در زمینه لزوم پرهیز اصولگرايان از ارائه فهرست های انتخاباتی متعدد، نتیجه می گیرند که خودداری جبهه پایداری از همکاری انتخاباتی با جبهه متحد، مخالف دیدگاه رهبري است ولي توضیح جزوه هشتاد صفحه ای در این زمینه آن است که « تأکیدات رهبری مبني بر وحدت اصولگرایان، قبل از شرایط جدید کشور بوده و ناظر به شرایط موجود نمی شود. »
در همين ارتباط، قاسم روانبخش٬ عضو شورای مرکزی جبهه پایداری هم گفته است: «پیوستن این جبهه به جریان متحد اصولگرایی از بحثهایی است که دیگر تمام شده است.» و افزوده : «شعارها و مواضع ما با جبهه متحد کاملاً متفاوت است و بحثهای اساسی در اینباره داریم و این به معنای صوری بودن رقابت نیست، ما اهل معامله برسر اصول انقلاب نیستیم.» به عبارت ديگر، مدافعان جبهه پایداری معتقدند : « تأکید ایشان [رهبر] بر روی وحدت و نقل قول هایی که از سوی آقای حداد عادل بعضاً شده است مربوط به قبل از خانه نشینی احمدی نژاد و فضای آن موقع است، نه فضای کنونی.«
اين جزوه، سرانجام ضمن تأكيد بر ضرورت مشارکت بالای رأی دهندگان در انتخابات، اقدام جبهه پايداري مبني بر عدم اتحاد با جبهه متحد اصولگرايان را چنين توجيه مي كند که: « اگر اصلاح طلبان و جریان انحرافی حضور جدی در انتخابات نداشته باشند و بخواهد صرفاً یک لیست واحد حکومتی برای مجلس ارائه شود و بعد هم مشارکت به حداقل برسد، پازل چه کسی کامل شده است؟»
به دنبال انتشار این بولتن، موجی از خشم جریان حامی آيت الله مهدوی کنی را فراگرفت و حملات به طیف جبهه پایداری گسترش یافت. در همین ارتباط شب نامه هايي عليه آقاي مصباح یزدی در دانشگاهها پخش گرديد و در این شب نامه، هواداران آقاي مصباح متهم شدند که قصد دارند در میان اصولگرایان شکاف ایجاد کنند اما بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق به جای حمایت از رئیس خود يعني آيت الله مهدوی کنی، جانب آيت الله مصباح را گرفت و انتشار نامه بر علیه ايشان با نام دانشگاه امام صادق را مورد نکوهش قرار داد.
به هر حال، تخریب برخي شخصیت های اصولگرا و به ویژه آيت الله مهدوی کنی، حرکت علیه وحدت نیروهای اصولگرا، همسویی با جریان انحرافی، برداشت یکسویه از برخی نقل قول ها و .... از جمله انتقادات وارد شده به اين بولتن توسط ساير چهره هاي اصولگراست كه واكنش هايي از سوي آنان را درپي داشته است.
"حجت الاسلام جعفر شجونی" از حامیان آيت الله مهدوی کنی در اين مورد گفت: « انتشار بولتن در راستای اهداف دشمن است و یزدی و کنی از آب زلال هم پاک تر هستند.» وی افزود: «نباید در آستانه انتخابات بین جریان های اصولگرا انشعاب و اختلاف ایجاد شود، تشکل ها می توانند در انتخابات با یکدیگر رقابت کنند اما نباید رقابت را با بولتن سازی ها و تخریب چهره های شاخص نظام و بزرگان اصولگرا گره بزنند.» اصولگرایان حامي قالیباف هم، با حمله شدید به جبهه پایداری ها، افراد این طیف را مشتی کاسبکار و تاجر خواندند.
به هر صورت بنظر مي رسد با انتشار بولتن «استقامت در منطقه ممنوعه» و موضعگيري هاي بعمل آمده و حمایت خاموش، تلویحی و رازآلود آن جبهه از آقاي احمدینژاد و احساس خطر اصولگرايان از احتمال بازی جریان انحرافی با کارت "جبهه پایداری"، باید منتظر اتفاقات بیشتری از این دست در میان اصولگرایان بود.
جاي خالي احزاب قدرتمند در انتخابات
********************************
ترديدي نيست كه کارکرد اصلی و مهم انتخابات، مشارکت دادن مردم در تصمیمگیری و دخالت دادن آنان در اداره امور كشور به منظور استفاده از حق تعیین سرنوشت خویش است اما برخي بر اين باورند كه انتخابات صرفاً به خاطر نمایش میزان مقبولیّت و محبوبیّت نظام و خشنود شدن از استقبال گسترده مردم انجام میشود که اگرچه نسبت حضور مردم در انتخابات، نسبتی محسوس با میزان محبوبیّت و مشروعیّت نظام داشته و نشانه علاقهمندی آنان به حاکمیّت محسوب میگردد که درجای خود نیز بسیار پسندیده و غرور انگیز است، اما بايد دانست كه:
اولاً همه مشاركت سياسي و مدني، حضور مردم پاي صندوقهاي رأي نيست اگرچه يكي از نمادهاي اصلي حضور و مشاركت مردم كه نقش اول و كليدي در جابهجايي قدرت را دارد حضورشان پاي صندوقهاي رأي در انتخابات است.
ثانياً هدف اصلي انتخابات، نمايش ميزان مقبوليّت و محبوبيّت نظام نيست اگرچه يكي از نتايجي كه از برگزاري انتخابات مي توان حاصل نمود، تعيين ميزان مقبوليت نظام است.
ثالثاً اگر انتخابات را حق مردم بدانیم و برای مشارکت دادن واقعی آنان در تعیین سرنوشت خویش نیّتخیر داشته باشیم و پیشرفت ایران عزیز را بخواهیم، باید به کیفیت انتخابات و انتخابشوندگان نیز سخت حساس باشیم، زيرا شرط کیفیت مطلوب انتخابات، حضور و مشارکت همه نخبگان، کارشناسان و شایستگان در این عرصه و ایجاد فرصت انتخاب برای آنان است.
رابعاً اين را نيز مد نظر قرار دهيم که انقلاب و نظام اسلامی و کشور مِلک شخصي این جریان یا آن جریان سیاسی و یا این گروه و آن گروه نیست بلكه کشور متعلق به همه و انتخابات نیز حق مسلّم مردم مي باشد.
در اصل ششم و هفتم و اصل يكصد ويك تايكصد وهفتم قانون اساسي توضيحاتي درباره اتكاي نظام به رأي مردم آمده است. يعني تمام هرم مديريت كشور بايد از طريق مردم انتخاب شود. پس مبناي شكلگيري نظام سياسي، "رأي مردم" است، ضمن آنكه براي اِبراز رأي "نماد"هايي وجود دارد كه يكي از اين نمادها، "انتخابات" است ليكن بايد دانست كه همه مشاركت سياسي و مدني، حضور مردم پاي صندوقهاي رأي نيست بلكه علاوه بر انتخابات، ساز وكارهاي ديگري نيز نظير تشكيل"احزاب" براي مشاركت مستمر مردم در تعيين سرنوشت خويش وجود دارد كه آنها نيز بايد مدنظر قرار گيرد زيرا تنها حضور هر دو سال يك بار مردم در پاي صندوق رأي، حضوري مستمر و پويا و فعال در اداره امور و فرايند تعيين سرنوشت كشور محسوب نمي گردد.
البته بايد پذيرفت كه "احزاب" بعنوان يكي ديگر از نمادهاي حضور و مشاركت مردم در اداره كشور، در جامعه ما جاي خود را باز نكرده است، در حالي كه خميرمايه اوليه تشكيل احزاب ، توجه به اصل مشاركت مردم و بهادادن به بُعد جمهوريت نظام است، زيرا نهادهاي مدني بهعنوان نهادهاي واسطه بين حاكميت و تودههاي مردم در قالبهاي مختلف فعاليت مي كنند و احزاب سياسي بهعنوان نهادهاي مدني و تشكلهاي مردم نهاد، براي مشاركت فعال و مؤثر در اداره امور كشور طراحي مي شوند . به هرحال اگر واقعبينانهتر به اين موضوع نگاه كنيم، آنچه ميتواند به حضور مردم، نقشآفريني و اثرگذاريشان در حاكميت و قدرت كمك كند، وجود احزاب قدرتمند است، در حالي كه اين اتفاق در كشور ما نيفتاده است.
اساساً وقتي به مردم ميدان داده مي شود كه بتوانند در عرصههاي گوناگون تشكلهايي داشته و نهادهاي مدني مختلف تشكيل دهند و مشاركت آنها در قالب نهادهاي رسمي پيگيري شود، در حقيقت به معناي به رسميت شناختن سليقههاي مختلف و تقويت آن است. بنابراين بايد گفت، اگرچه مشاركت سياسي مردم فقط در انتخابات بروز دارد، ولي انتخابات تنها يكي از نمادهاي اصلي حضور و مشاركت مردم است كه نقش اول و كليدي را در جابهجايي قدرت دارد.