دفاع صِرف از بشاراسد، منطبق با منافع ملی است؟
******************************
این روزها اخبار ناگواری در مورد سوریه توسط برخی از رسانه های مختلف داخلی و خارجی منعکس می گردد که به دلیل اهمیت داشتن روند مسائل این کشور برای ایران، مردم ما این اخبار را با حساسیت خاصی دنبال می نمایند.
این اخبار حاکی از آن است در حالی که بیش از بیست هفته از آغاز تظاهرات اعتراض آمیز در سوریه می گذرد، این اعتراض ها همچنان با سرکوب نیروهای امنیتی و ارتش آن کشور روبرو است و آمار کشتگان از مرحله هشدار و خطر عبور کرده و به حدود 2000 نفر رسیده است که گفته مي شود این تعداد کشته، دهها برابر آمار كشته شدگان در بحرین و 6 برابر کشته شدگان در جریان اعتراضات مصر می باشد که با این وضعیت، بنظر می رسد بُن بست عجیبی دراوضاع سوریه و به خصوص در شهرهای مخالف خیز این کشور حاکم گردیده و زمینه واکنش کشورهای دیگر را فراهم ساخته تا آنجا که براساس گزارش خبرگزاری ها، باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا و رجب طیب اردوغان، نخستوزیر ترکیه، طی تماسی تلفنی توافق کرده اند تا دو کشور به شکل علنی خواهان برکناری بشار اسد شوند. علاوه براین،ایالات متحدهی آمریکا، بانک تجاری سوریه را که مهمترین بانک این کشور و رئیس آن یکی از اقوام نزدیک بشار اسد و مهرههای اصلی حکومت وی است، تحریم نموده و دفتر نخستوزیر ترکیه، رجب طیب اردوغان نیز با انتشار بیانیهای اعلام کرده است که "صبر ترکیه در مواجهه با کشتارهای رژیم اسد" به پایان رسیده است.
در این میان آنچه موجب نگرانی ایران می گردد آنست که:
اولاً براساس نظرکارشناسان، جامعه سوریه قابلیّت انهدام و از هم گسیختگی های قومی و قبیله ای را دارد که تداوم روند موجود، گره حکومت و حتی سرزمین سوریه را کورتر ساخته و جنبش اعتراضی در سوریه، ممکن است به انشقاقی بزرگ در میان مردم این کشور منجر گردد که در آن صورت، پیامدهای وخیمی برای اسد و کشورهای خاورمیانه به بار خواهد آورد.
ثانیاً در صورت تداوم بحران و ناتوانی بشار اسد در کنترل منطقی و صحیح اعتراضات ،ممکن است اوضاع به نقطه ای بدون بازگشت برسد و چه بسا حکومت سوریه وارد سرازیری سقوط گردد که این وضعیت، به هیچ وجه برای ایران خوشایند نیست زیرا بقای حکومت کنونی دمشق به عنوان متحدی آزمون پس داده، برای جمهوری اسلامی بسیار مهم و حیاتی است چه آن که اگر سوریه از ایران جدا شود، بخش قابل ملاحظه ای از قدرت مانور ایران تحلیل می رود و قدرت چانه زنی ایران در تعاملات منطقه ای کاهش می یابد و موقعیت آمریکا و متحدان آن در خاورمیانه تقویت می گردد كه در آن صورت، جمهوری اسلامی را نه فقط از اهرم های اصلی دیپلماسی و دفاعی آن یعنی، حزب الله لبنان و دولت کنونی سوریه محروم می کند، بلکه چه بسا قدرت نفوذ و مانور آن در عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز کاهش یابد.
ثالثاً، در طی سالیان سپری شده پس از انقلاب اسلامی ، به دلیل مواضع ضدصهیونیستی ایران، بسیاری از افكار عمومی جهان و بویژه کشورهای عرب، از ایستادگی ایران در مقابل اسرائیل و حمایت كامل از حماس و حزب الله قدردانی می كردند و با وقوع انقلابهای عربی در چند ماهه اخیر ، این تصویر مثبت تقویت شده بود ،اما بروز اعتراضات در سوریه و کشتار مردم توسط حکومت و بدنبال آن حمایت صِرف از اسد و از طرف دیگر، رویكرد دوگانه ایران در سوریه و بحرین، موجب شده است تا دستاوردهای ایران در بیداری اسلامی به شدت با چالش مواجه شود.
بدون تردید، رابطه استراتژیک ایران با سوریه از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بسیار عقلانی و سنجیده و براساس منافع ملی کشور تعریف گردیده و در زمان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، از اهمیت ویژه ای بر خوردار بوده است، لیکن ضرورت دارد این روابط با درنظر گرفتن مسائل جاری سوریه بازتعریف شود زیرا موضع فعلی ایران که بنظر می رسد براساس حمایت از حکومت سوریه ادامه می یابد، ممکن است این تصور را در اذهان جوامع بین الملل ایجاد نماید که ایران در برابر خواستِ مردم سوریه قرار گرفته است و حتی این حمایت، در نزد برخی از کشورهای عربی نیز به عنوان محک و معیاری برای سنجش صداقت ادعاهای ایران در حمایت از خیزش مردم کشورهای عربی مورد ارزیابی قرار گیرد .
به هرحال علیرغم دخالت های آمریکا و اسرائیل در مسائل سوریه، بازهم نمی توان همه مسائل را به آمریکا و اسرائیل نسبت داد بلکه باید جائی هم برای خواست مردم آن کشور در نظر گرفت و این موضوع را مد نظر داشت كه در صورت سقوط حكومت اسد، مقاومت اسلامی و جمهوری اسلامی طرحی هم برای تداوم تعامل با حکومت آینده سوریه داشته باشد .
شکی نیست که حمایت از بشار اسد و تفاوت برخورد با اتفاقات بحرین و سوریه، ممکن است کلیّت جهان عرب را در برابر ایران قرار دهد و فرصتی برای طرح مجدد ادعای دروغین آندسته از سران کشورهای عرب فراهم نماید که معتقدند ایران با حمایت از حزب الله لبنان و حکومت اسد، درپی زمینه سازی اجرای طرح هلال شیعی است که این ماجرا می تواند به شدت منافع ملی ما را تهدید نماید .
در بازار پُرمشتری تملّق و چاپلوسی
از "شعیب ابن صالح" تا "مختارثقفی" و" محمود کبیر"
***************************
آیتالله مظاهری : « متأسّفانه ریا و ریاکاری در بین مسئولین و مردم به قدری فراوان است که باید گفت جامعۀ ما بر روی دروغ، تظاهر، تعریفهای بیجا و ریاکاری میچرخد .»
********************************
سازندگان
مستند جنجالي "ظهور نزديك است"،
که پیش از این در قالب لوح فشرده ای، "شعیب
ابن صالح" بودن آقای احمدی نژاد را مطرح کرده بودند، در اقدامی تازه و
عجیب، ایشان را متشابه با "مختار"
قرار داده و به بررسي تشابهات ایشان و جناب مختار پرداخته اند و دلايلي را نيز
براي اثبات اين ادعاي خود بیان كرده اند.
آنها در سایت "رایحه ظهور" و در قسمتهاي ابتدايي مطلب خود آورده
اند: «چقدر این روزهایمان شبیه آن چیزی است که بر
سر مختار آوردند ... اتهاماتی بزرگ که هر کس را تاب تحمل آن نیست و اراده ای
پولادین میخواهد؛ بخصوص اینکه این اتهامات نه تنها از طرف دشمنان شناخته شده و
نشان دار، بلکه از طرف مدعیان دوستی و دلسوزی مطرح مي شود. هر چه بیشتر به تماشای این سریال پرداختيم و در ظرائف
آن مداقّه كرديم، شباهتهای عجیب ميان این دو شخصیت در رفتار و عمل خود و اطرافیان
آنها بيشتر خود را نشان داد ...»
این سایت، تشابهات جناب مختار و آقای احمدي نژاد را موارد ذیل ذکر کرده:«
۱-کیاست و زیرکی
2-شجاعت
3-تشکیل حکومت عادلانه
4-دادن بشارت فتح و پيروزي
5-انتخاب هدفي بزرگ براي حركت خود
6-استفاده از شعاري جذاب درجهت اهداف حركت و...»
و در ادامه مطلب، به توضیح اتهامات وارده بر مختار پرداخته و ادعا نموده اند که همین اتهامات نیز متوجه آقای احمدی نژاد گردیده، و افزوده اند:« در حيات سياسي احمدي نژاد علي الخصوص طي يكي دو سال گذشته نيز مي توان به موارد مبهمي كه موجب شك و بدبين شدن حاميان خالص او شده و حتي عده اي را به مخالفت با وي كشاند ، مشاهده كرد ، حمايت از مشايي ، قضيه وزير اطلاعات ، بحث رابطه با آمريكا ، رفتار قابل تأمل در برخي حوزه هاي فرهنگي و ... از موارد مبهم رفتار سياسي احمدي نژاد است. هرچند ما اعتقاد داريم كه نگاه كلّي به شخصيت و كارنامه احمدي نژاد نشان مي دهد كه به احتمال قريب به يقين در اكثر اين موارد مصالحي وجود دارد كه بسياري از نيروهاي خودي از آن بي خبر بوده و البته بنا بر دلايل متعدد امكان گفتن آن مصالح نيز وجود ندارد و در مقاطع زماني محدود چاره اي جز در پيش گرفتن رفتاري مبهم و پيچيده و تدبير اوضاع داخلي و خارجي در مقابله با كفار و منافقين نيست و همين مطلب موجب گرديده است كه بخش قابل توجهي از فعالان سياسي حامي احمدي نژاد به علت بي خبري و همچنين عدم تحليل سياسي درست وقايع جاري داخل و خارج ، با چشم بدبيني و شك و ترديد به احمدي نژاد و اقدامات وي بنگرند و برخي دلسوازنه تذكر دهند و عده اي هم با نيّات درست يا نادرست شروع به تخريب و بدگويي دولت كرده و آتش اختلاف را روشن كنند كه اين آتش در چند ماه گذشته بسيار شعله كشيد.»
این سایت، در فرازهای پایانی مطلب خود نیز می نویسد : « شباهت بسيار عجيب حركت مختار بر زمان حاضر و همچنين اتهامات وارده بر مختار و شايعات و اتهامات پيرامون احمدي نژاد بايد به ما نشان دهد كه در صحّت تك تك اين اتهامات شك كنيم اين احتمال جدي وجود دارد كه اگر اين سوء برداشت كه متأسفانه به علت تبليغات منفي مخالفان و دشمنان و برخي تدابير مبهم و پيچيده احمدي نژاد ايجاد شده است ، اصلاح نگردد ، همچون فرجام قيام مختار ، هزينه سنگيني در انتظار انقلاب خواهد بود.»
سوگمندانه باید گفت با وجود اینکه"تملّق"یکی از صفات نکوهیده اخلاقی می باشد، اما در کشور ما مشتریان زیادی دارد زیرا خیلی ها نانشان را از این طریق می خورند و یا نان دیگران را از همین راهِ کثیف، آجُر می کنند.
البته بر متملقان و چاپلوسان عُذری نیست، چرا که آنان برای منافع خود چاپلوسی می کنند اما چرا برخی مسئولینی که این گونه مورد تملق قرار می گیرند، اعتراضی نمی کنند. مگر این حدیث گرانبهای نبوی به گوش این آقایان نخورده است که: « احثوا التراب في وجوه المداحين - بر روى چاپلوسانخاك بپاشيد.»
مگر این حضرات نشنیده اند که پیشوایان اسلام نه تنها از چاپلوسی و ستایش نابجا بیزار بودند، بلکه مدح آمیخته به تملق را نیز عیب اخلاقی می شمردند و در برابر رفتار و گفتار ذلت باری که با غرور و شرف انسانی مغایر است، سکوت نمی کردند و اگر کسی مرتکب چنین عمل خلافی می شد، از او انتقاد می کردند. مؤلف کنزالعمّال، روایتی بدین مضمون آورده که:
جماعتی از قبیله «بنی عامر» به محضر پیامبر وارد شدند و شروع به مداحی و ستایش آن حضرت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به آنان فرمود: «سخن خود را بگویید، ولی مواظب باشید که شیطان، شما را به زیاده روی در کلام وادار نسازد». حضرت با این سخن حکیمانه، گوشزد نمودند که حتی درباره شخصیتی چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نیز از ستایش و چاپلوسی بپرهیزید.
اما بر خلاف آموزه های دین مبین اسلام، تملق و چاپلوسی به وفور و در سطوح مختلف جامعه ما رواج یافته است تا آنجا که در نشست مشترك هيئت دولت و مسئولان اجرايي كشور که به تازگی در محل مجلس سابق برگزارگردید، يکي از استانداران که از استان خود به تهران آمده تا مثلاً مشکلي از مشکلات مردمش را بازگو کند و گِرهي بگشايد ، می کوشد از فرصت طلايي پيش آمده نهایت استفاده را ببرد و مراتب ارادتمندی و وفاداری اش را در حضور شخص آقای احمدی نژاد ثابت نمايد و با جمله اي تاريخي!، نام خود را در دفتر تملق ، ثبت و ضبط کند و می گوید: «قبلاً دنيا، ايران را به كوروش كبير ميشناختند ولي الآن به "محمود كبير" ميشناسند!»پیش از این هم در وبلاگ "اردکان، نگین کویر ما"خواندم که در جلسه ای که داماد آقای احمدی نژاد حضور داشته، مجری مراسم گفته است "ابتدا نمی دانسته که آقای خورشیدی، داماد احمدی نژاد است و حال که فهمیده، احساس میکند در این مکان بوی احمدی نژاد می آید!" و افزوده که "تنها یک بچه دارد و می تواند آنرا برای خیر مقدم حاضرین قربانی کند!"
آقایان، باور کنید چاپلوسی و تملق، "غرور" می آورد و مغرور، به پند ناصحان گوش نمی دهد و اگر این حالت او با قدرت همراه شود، دیگران را به سختی و بدبختی می افکنَد.
آقایان، باور کنید از هر انسانی که تعریف و تمجید نابجا صورت گیرد او آهسته آهسته احساس غرور کاذب نموده و خود را منجی جامعه می داند و رفته رفته با تکرار این گونه رفتارها از سوی افراد متعدد، آن فرد به تملق شنوی عادت می کند و از آن پس اگر کسی به طور منطقی هم خواسته خود را بیان کند دیگر به او اعتنائی نخواهد شد! به قول "دکتر امید ناصری" روان شناس ، «تملق و چاپلوسی در جامعه ای رشد می کند که جایی برای اظهار نظر آزاد و انتقاد وجود نداشته باشد. »
آقایان، باور کنید "تملق"،هنر افرادی است که با بکارگیری روش های عادی و بهنجار جامعه یا محیط کار خود، قادر به کسب موفقیت دلخواهشان نیستند و با توسل جُستن به راه های گوناگون چاپلوسی، زبان بازی، دورویی و نوکر صفتی می کوشند خلأ ناشی از ضعف های شخصیتی و تخصصی مورد نیاز خویش در جامعه یا محیط کار خود را جبران کنند.
آقایان، باور کنید رواج چاپلوسی در هر مجموعه ای نشانگر ناسالم بودن روابط و مناسبات و هنجارهای حاکم بر آن جامعه است و چنین فضایی در جامعه زمانی شکل می گیرد که منزلت ها و نقش ها، آنگونه که شایستۀ افراد است توزیع نشود و در واقع "شایسته سالاری" به معنی واقعی آن وجود نداشته باشد.
آقایان باور کنید، اگر كالاهايي چون نفاق ، چاپلوسي ، جُبن ، حقارت و نوكر منشي در میان ملتی خريدار پیدا کند، از آنجا که اين رذايل، عزت نفس و شهامت و روحيه مردانگي را نابود مي سازد، باید گفت که مرگ آن ملت فرا خواهد رسید .
آقایان باور کنید، در فضای تملق و چاپلوسی ممکن است از جُرم و خيانت خودی ها صرفنظر و تخلفات آنان پوشیده گردد و حتی در صورت افشا شدن انحرافات، باز هم آنان مورد حمايت قرار گیرند تا چاكران خاطر جمع باشند كه خطاهايشان مغفور است و از پشتوانه حمايتي برخوردارند ! در چنین فضایی، گاه فردي بيكاره و عاطل، قدر مي بيند و بر صدر مي نشيند و منتقد منزوی مي شود ،كه اين امر شهامت امر به معروف و نهي از منكر و اِبراز حقيقت را از انسان ها می گیرد و مسئولان را از جامعه و مشكلات اجتماعي و معضلات کشور دور مي كند.
آقایان، باور کنید، در جامعه ای که راه های دست یابی به امکانات و منزلت اجتماعی بسته باشد و تمرکز قدرت در دست گروهی خاص، و تصاحب جایگاه ها و منصب های اجتماعی تناسبی با شایستگی افراد نداشته باشد، یکی از ابزارهایی که برای رهایی از این تبعیض پدید می آید، "تملق" است؛ راهی کوتاه و بدون هزینه برای رسیدن به خواسته ها، که نه شایستگی می خواهد و نه زحمت و کوشش.
آقایان، باور کنید، تملق و چاپلوسی آسیب های فراوانی را بر جامعه وارد می نماید . تحقیقات نشان می دهد که رواج تملق و چاپلوسی، " مانع پیشرفت خلاقیت می شود"،" باعث ایجاد باورهای کاذب در مدیران می شود"،" موجب پرورش افراد نان به نرخ روز خور می شود"، "تحول و پیشرفت و بدیع سازی را به چالش می کشاند"،" عزت نفس فرد چاپلوس را از او می گیرد"،" سبب تشویق دیگران به ادامه کارهای ناروایشان و نیز برانگیزنده غرور زیان آفرین می شود" و......
اجازه بدهید نظر یک جامعه شناس را هم در این زمینه نقل کنم . "دکتر کاظمی پور" معتقد است : « چاپلوسی و تملق در بین افرادی دیده می شود که تخصص و اطلاعاتِ کافی ندارند و با این روش سعی می کنند خود را حفظ یا ارتقاء بخشند، ولی آنچه به رواج این عادت رفتاری دامن می زند شرایط جامعه خصوصاً سیستم اداری ما است و ما شاهدیم که افراد متملق از جایگاه و موقعیت ویژه ای برخوردارند و البته مدیران و رؤسا نیز از این رفتار احساس رضایت می نمایند. این رفتار ها در جوامع جهان سوم بیشتر به چشم می خورد و دلیل آن هم حاکمیت "رابطه" به جای "ضابطه و قانون" است. بنابراین چاپلوسی راه حلی برای برقراری ارتباط با افراد قدرتمند و بانفوذ قرار می گیرد.»
آقایان باور کنید که تا چاپلوسی ، نشانه "ارادت" است و تا زمانی که "ارادتمندی" کلید به دست آوردن امکانات و موقعیت ، اوضاع مملکت بهتر از این نخواهد شد.

"سردار قاسمی" نُهمین گزینه احمدی نژاد برای وزارت نفت
XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
این روزها خبرهای ناامید کننده ای از وضعیت " وزارت نفت" کشورمان به گوش می رسد . به این مطلب که از سایت "عصرایران" گرفته شده است توجه کنید :« واقعیت این است که وزارت نفت در 6 سال اخیر، دوران رقّت باری را پشت سر گذاشته است. تنها در بخش تولید نفت خام ، در حالی که اکثر کشورهای عضو اوپک رشد تولید را تجربه می کنند، در این شش سال ، میزان تولید نفت خام ایران از 4 میلیون و 200 هزار بشکه به حدود سه و نیم میلیون بشکه در روز کاهش یافته است! یعنی فقط در هر روز حدود 70 میلیارد تومان فقط در همین یک قلم ضرر می کنیم. اوضاع در پارس جنوبی هم که شرم آور است. پارس جنوبی ، بزرگترین میدان گازی جهان است که بین ایران و قطر مشترک است. مساحت این منبع ، از کل مساحت کشور قطر بیشتر نیست. با این حال ، میزان استخراج گاز توسط قطری ها ، دو و نیم برابر بیشتر از ایران است و به رغم شعارهای توسعه ای ، هنوز فازهای پارس جنوبی در ایران ، تکمیل نشده اند. همین طور است وضع پتروشیمی ها و پالایشگاه ها و صادرات و......
فراموش نکنیم که صنعت نفت و گاز ایران ، به شدت دچار اُفت است و اختلافات اخیر نیز لطمات کاری تری بدان واره ساخته است. ما در این مقطع ، به شکلی کاملاً حیاتی ، نیازمند سرعت دهی به توسعه میدان ها و صنایع نفت و گاز هستیم تا از رقبای خود در کشورهای عربی، بیش از این عقب نمانیم. برخی از برآوردها حاکی از آن هستند که یک روز تأخیر در هر فاز پارس جنوبی ، 20 میلیارد تومان به کشور ضرر می زند....قطر ، در هر ثانیه ای که می گذرد 200 هزار فوت مکعب از پارس جنوبی گاز برداشت می کند.....»
این که آیا این وضعیت، معلول "عدم ثبات مدیریت" در این وزارتخانه است که از ابتدای ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد تا کنون 8 مدیر را تجربه کرده و یا "عدم تخصص و توانایی" آنان و یا "تحریم های بین المللی" ، بحث دیگری است ، اما آنچه مسلّم است این است که صنعت نفت ایران نیاز جدی به تزریق سرمایه و شتاب در توسعه و سازندگی دارد که برخی معتقدند این مهم با وجود "علی آبادی" در وزارت نفت ناممکن است اما شاید "سردار قاسمی" بتواند به این مهم دست یابد .
سردار "رستم قاسمی" که به عنوان نُهمین گزینه آقای احمدی نژاد برای تصدی پست وزارت نفت به مجلس معرفی شده است، فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) وابسته به سپاه می باشد که از دی ماه 1386 با حکم سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران در این جایگاه قرار گرفت و تاكنون به عنوان پیمانكار وزارت نفت در مسند بزرگترین مجموعه ساخت و توسعه نفت و گاز کشور مشغول به كار بوده و به عبارتی وی و مجموعه تحت فرمانش در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد وارد صنعت نفت شد و در این مدت به قدرت بلامنازع این بخش تبدیل گردید.
اما از زمانی که زمزمه معرفی این سردار که در طول شش سال گذشته، "نفتی ترین نظامی "کشور بوده است برای تصدی وزارت نفت بر سر زبانها افتاد، اظهار نظرهای متفاوتی از سوی نمایندگان مجلس در مورد وی صورت گرفت که می توان گفت اکنون در مجلس حداقل سه نظر در مورد معرفی سردار قاسمی برای تصدی وزارت نفت وجود دارد .
1- گروهی كه اغلب اصولگرايان و چهرههاي شاخص اين طيف را در برميگيرد و به دلایلی موافق سپردن وزارت نفت به یک سردار سپاه نیستند و كميسيون انرژي مجلس نیز به عنوان كميسيون تخصصي مجلس، چنین نظری دارد و در مذاكرهيي كه نمايندگان عضو این كميسيون با سردار جعفري فرمانده سپاه پاسداران داشتهاند، برخي از نظرات خویش را منتقل نموده و نگرانيهاي خود را درباره سپردن چنين سمتي به يك مقام سپاهي اعلام كرده و دليل آورده اند كه صلاح سپاه و صنعت نفت اين است كه سردار قاسمی در قرارگاه خاتم الانبیاء و در همان سمت اصلي خود باقي بماند. سخنگوي این كميسيون ميگويد او فرد توانايي است، در قرارگاه خاتم خوب كار كرده است، اما اگر سردار به وزارت نفت برود دو شائبه جدي وجود دارد. نخست آنكه زمینه برای قرار گرفتن يك مقام ارشد سپاه در چنين جايگاهي شايد در بخش وسيعي از صنعت نفت، بدنه كارمندان و افكار عمومي، چندان مساعد نباشد. ضمن آنکه اگر یك سردار سپاه به عنوان وزیر نفت معرفی شود، آیا این موضوع، به عاملی برای تخریب چهره سپاه در افكار عمومی تبدیل نخواهد شد؟ و پس از مواضع صریح سپاه علیه جریان انحرافی و نزدیكان آقای احمدی نژاد، سپردن وزارت نفت به یک سردار سپاه، به عنوان امتیاز اجباری دولت به سپاه جلوه گر نخواهد گردید؟
2- گروهي دیگر ميگويند، مشكل از سپردن يا نسپردن وزارت نفت به يك مقام ارشد سپاه نيست بلكه نگرانيشان از وضع تحريم اين چهره در اتحاديه اروپاست كه سفرهاي وي به عنوان وزير نفت به بسياري از اجلاسهاي بينالمللي و اوپك را با مشكل مواجه ميكند و به همين دليل بهتر است از چهره ديگري استفاده شود.
3- گروهي هم که موافق وزیر شدن سردار قاسمی هستند می گویند، در مقایسه با عليآبادي که گزینه دیگر آقای احمدی نژاد است، ترجيح ميدهند سردار قاسمي وزير نفت شود و در مورد "تخصص" این چهره و "تحریم" وی از سوی اتحاديه اروپا مشکل چندانی نمی بینند. "محمد دهقان" يكي از نمايندگان حامي وزير شدن سردار قاسمي ميگويد: « ايرادي ندارد؛ اين مشكل را به تدريج رفع ميكنيم اما چون سردار قاسمي سالها در قرارگاه خاتم پروژههاي كلان نفتي را در دست داشته فرد متخصصي براي اين صنعت است.» وي درباره اينكه دستگاه سياست خارجي چگونه ميتواند اين مشكل را مرتفع سازد، ميگويد: «شايد توانستيم اتحاديه اروپا را قانع كنيم كه وي را از ليست تحريم خارج كند. اگر هم نشد، ايشان سفر نميرود؛ معاونينش را ميفرستد.» "اسماعيل كوثري"، دیگر نماينده مجلس هم كه خود سابقه حضور در سپاه پاسداران را دارد، از حضور سردار قاسمي در اين سمت دفاع ميكند و تأكيد دارد كه: « اگر بخواهيم به حرفهاي حاشيه گوش دهيم، حرف زياد است. اما آمدن سردار قاسمي به بخش نفت اصلاً به اين معني نيست كه وزارت نفت در اختيار سپاه قرار گرفته است بلكه بايد اين طور روايت كرد كه يك فرد كه به هر حال سابقه فعاليت در سپاه را هم دارد، به عنوان وزير معرفي شده است.»
به هرحال باید صبر کرد و دید عاقبت اکثریت نمایندگان مجلس کدام نظر را بر می گزینند .

کشتی وحدت اصولگرایان، سرگردان در میان چهارجزیره
**********************************
بر خلاف آنچه اصولگرایان گمان می کردند که در انتخابات آینده رقیب دیرینه خود را در عرصه ندارند و بنابراین رقابت، حداکثر بین اصولگرایان منتقد و حامی دولت خواهد بود و اوضاع بدون هیچ دغدغه ای بر وفق مرادشان پیش خواهد رفت، این روزها اوضاع اردوگاهشان بسیار شلوغ و نابسامان است و تلاشهایشان نیز برای سر و سامان دادن به این اوضاع بهم ریخته با محوریت جامعتین نه تنها به نتیجه نرسیده بلکه خودِ همین راه حل های ارائه شده برای ایجاد وحدت در بین آنان، به موضوعی دیگر برای تشتت و بهم ریختگی بیشتر در بین اصولگرایان تبدیل شده است .البته برخی از گروه های اصولگرا، از همان ابتدا به مشی برخی چهره های اصولگرای حاضر در کمیته 15 نفره ای که برای ایجاد وحدت در بین آنان تشکیل گردیده اعتراض داشتند و بعضی گروه های اصولگرای دیگر به سهم خود در کمیته 15 نفره معترض بودند . البته ناگفته نمانَد که برخی از این گروه ها آنچنان کوچک اند که به قول یکی از اهالی سیاست، در یک فولکس جا می شوند .
به هرصورت، این تشتت و بهم ریختگی تا آنجا بالا گرفته که نه تنها ایجاد وحدت بین "حامیان" و "منتقدان" دولت را با بُن بست مواجه ساخته بلکه حتی گروه هایی از اصولگرایان که در مقابل دولت مواضع مشابه دارند نیز نمی توانند به وحدت برسند . بنظر می رسد در حال حاضر اصولگرایان حداقل به چهار طیف مختلف تقسیم شده اند و اوضاع آنان شبیه چهار جزیره جداگانه ای است که کشتی وحدت آنان در میان این چهار جزیره سرگردان است .
این چهار طیف عبارتند از :
1- گروه موسوم به 7+8 که متشکل از نمایندگان طیف نزدیک به راست سنّتی از قبیل مؤتلفه، اصولگرایان تحوّل خواه، نمایندگان لاریجانی و قالیباف و کمیته سه نفره ( عسکراولادی، ولایتی، حدادعادل) و نیز نمایندگان جامعه روحانیت و جامعه مدرسین هستند . این دسته که به نظر می رسد سهم منتقدان دولت در میان آنان بیشتر است، نگاه معتدلی نسبت به هاشمی رفسنجانی دارند و سعی می کنند محوریت کار را به دست بگیرند .
2- گروه دوم کسانی هستند که نام « جبهه ایستادگی» را برای خود انتخاب کرده اند و متشکل از 11 گروه اصولگرا از جمله حزب سبز(کنعانی مقدم) و ائتلاف آبادگران(بیادی)هستند که به برخی از گروه های حاضر در 7+8 انتقاد دارند . این گروه که به محسن رضایی نزدیک است، در حقیقت راست های جدید منتقد دولت هستند و گفته می شود که اگر کمیته 15 نفره سهم قابل توجهی از لیست را به آنان اختصاص ندهد، احتمالاً با لیست جداگانه وارد انتخابات شوند .
3- گروه سوم ، نام « جبهه پایداری » را برای خود برگزیده اند . این طیف، در حقیقت "حامیان دولت" هستند که شامل برخی از وزرای پیشین آقای احمدی نژاد از قبیل محصولی، الهام و لنکرانی و بعضی نمایندگان مجلس نظیر رسایی، حسینیان، آقاتهرانی و کوچک زاده هستد و به نظر می رسد که روزنامه کیهان نیز به این طیف گرایش دارد . این گروه، مواضع انتقادی تُندی نسبت به هاشمی رفسنجانی دارند.
4- گروه چهارم ، حلقه نزدیک به آقای احمدی نژاد هستند که توسط سایر اصولگراها از آنان با عنوان " جریان انحرافی" نام برده می شود . سایر اصولگراها این طیف را متهم می کنند که از منابع مالی دولت برای انتخابات سوء استفاده می کند . ای گروه، کمیته 7+ 8 را مجهول و عاملی برای سهم خواهی می داند و روزنامه ایران به مواضع آنان نزدیک است .
به هر حال، به نظر می رسد که در این اوضاع و احوال، زمینه ای برای وحدت در بین اصولگرایان وجود ندارد . این موضوع را "حمیدرضا کاتوزیان" هم در گفتگو با روزنامه "روزگار" تأیید کرده و می گوید: « اختلاف جریان های اصولگرا خیلی وسیع تر از این است . بعضی از آنان اساساً معتقدند زیر پای دیگری باید دینامیت گذاشت.»
نمایندگان اصولگرایان در کمیته ٨+٧
