تحریف نظر امام، عدول از آن و یا....؟
***************************
چند سالی است که اغلب در آستانه انتخابات، موضوع " عدم ورود سپاه به عرصه مناقشات سیاسی" و جانبداری از یک جناح و یا کاندیداها مطرح و واکنش های متفاوت و اظهارنظرهای گوناگونی پیرامون آن صورت می گیرد. البته این موضوع بعضاً با اظهار نظر برخی فرماندهان سپاه رسانه ای می گردد و سپس از ناحیه دیگران در مخالفت یا موافقت با آن، موضع گیری هایی انجام می پذیرد.
این روزها نیز و در حالی که کم کم در رسانه ها موضوع انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی مطرح می شود، یک بار دیگر همین ماجرا تکرار شد و قضیه از آنجا آغاز گردید که "محمدعلی جعفری" برای حضور اصلاحطلبان و بویژه سیدمحمد خاتمی در فضای سیاسی کشور شروطی تعیین کرد، اما محمدرضا خاتمی برادر رئیس جمهور دوره اصلاحات که داماد آیت الله اشراقی و همسرِ نوه دختری امام خمینی(ره) است، طی نامهای خطاب به فرمانده سپاه پاسداران از وی پرسید «ممکن است بفرمایید شما از کدام جایگاه سیاسی یا قضایی برای حضور یا عدم حضور یک شهروند در فعالیت سیاسی قانونی شرط تعیین میکنید؟»"ابوالقاسم رئوفیان" دبیر کل حزب اسلامی ایران زمین، هم در گفتگو با فرارو گفت: « هیچ کسی نباید و نمیتواند برای حضور دوباره اصلاحطلبان در عرصه سیاسی کشور شرط تعیین کند چرا که شروط را تنها قانون اساسی تعیین میکند.»
"محمد دلاوری"مجری برنامه "صرفاً جهت اطلاع" شبکه دو نیز در مورخه پنجشنبه بیست وسوم تیرماه به کنایه گفت: «نمیشود که یک نفر بگوید چه کسانی باید در انتخابات شرکت کنند و چه کسانی
نباید شرکت کنند. بعد هم بگوید چه کسی گفته من در سیاست دخالت میکنم؟» وی در توضیح این جملات افزود: «دخالت در سیاست که شاخ و دُم ندارد. حضرات
مشاور مشورت بدهند بد نیست، قرار نیست فقط به علامت تأیید، سر تکان
داد...انشاءالله آنهایی که باید بگیرند، گرفتند!»
در پی این ماجرا و در حالی که تنها چند روز از توصیه مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «سپاه وارد بگو و مگوهای سیاسی نشود»،نمی گذشت، "حسین همدانی" فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران در حاشیه مراسم اختتامیه اردوهای هجرت 3 در رابطه با تفاوت قائل شدن میان بصیرت و بنیش سیاسی و دخالت نظامیان در قدرت، ضمن دفاع از اظهارات محمدعلی جعفری، با تأکید براینکه «ورود سپاه به سیاست ممنوع نیست» گفت که «کار ما این است که همه گروهها را برای مردم معرفی و روشن کنیم» و «مگر میتوان انتظار داشت که سپاه در این زمینه بیکار باشد؟!» وی افزوده است: « این تدبیر و سیاست امام شامل نظامیان میشود، اما شامل بسیجیان نمیشود. اگر ما فرض را بگذاریم براینکه براساس تدبیر امام عزیز مملکتی که 36 میلیون جمعیت دارد بایستی 20 میلیون آن بسیجی باشند و امروز مقام معظم رهبری میفرمایند همه 70 میلیون جمعیت ایران بسیجی هستند. اگر ما بگوییم بسیجیان وارد عرصه سیاسی نشوند، پس چه کسی باید وارد شود ما مگر به جز این مردم کسی دیگری هم داریم؟»
پس از سخنان سردار همدانی، نوبت به آقای "علمالهدی"امام جمعه مشهد رسید که وارد این ماجرا شود. نماینده خراسان رضوی در مجلس خبرگان رهبری در گفتوگو با فارس، در سخنانی کم سابقه ادعا کرد: «امام هیچگاه نفرمودهاند که سپاه در عرصه سیاست دخالت نکند بلکه ایشان فرمودند که در احزاب سیاسی و مقوله انتخابات وارد نشود و طرفدار کاندیدای خاصی نباشد و این موضوع در صحیفه امام موجود است.»
وی افزود:«امام فرمودهاند که نیروهای نظامی اعم از ارتش و سپاه نباید در احزاب سیاسی و بحث انتخابات دخالت کنند. اما از بسیج نامی برده نشده است. »
وی ادامه داد: «چگونه میتوان وارد سیاست نشد اما جلوی نااهلها را گرفت؟ رسالت سپاه و بسیج پاسداری از انقلاب است و نمیتوان بدون ورود به عرصه سیاست از نظام دفاع کرد. »
اما درست در نقطه مقابل این سخنان،"محسن رفیقدوست" که از بنیانگذاران این نهاد می باشد، در گفتوگویی که به مناسبت دوم اردیبهشت سالروز تشکیل سپاه پاسداران با پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران انجام داده، اظهار داشته : « در مورد مسائل سیاسی هم امام میگفتند سپاه باید سیاست را بفهمد اما در سیاست دخالت نکند..... اینکه سپاه در سیاست دخالت کند موضوعی بود که نه امام با آن موافق بود و نه اکنون مقام معظم رهبری نظر مثبتی به آن دارد..... اگر امروز این تصور شود که سپاه آمده تا در مسائل سیاسی از یکی از طرفهای دعوا حمایت کند و با دیگری وارد جنگ شود، من قبول ندارم. همانطور که اگر روزی سپاه بخواهد در مسائل اقتصادی دخالت کند، اولین مخالف آن من هستم.»
"عماد افروغ"، نماینده اصولگرای مجلس هفتم نیز در گفتگو با پایگاه اینترنتی «پیشکسوت» می گوید:«ورود و حمایت از حضور سپاه در معادلات سیاسی و اقتصادی بی تردید به کارکرد سپاه آسیب می رساند»
وی در این گفتگو پیرامون ورود و حضور سپاه در عرصه های سیاسی و اقتصادی می گوید: « زمانی که دولت جدید شکل گرفت و در آن از نیروهای سپاهی استفاده شد و این نیروها در پُست های مختلف عهده دار مسئولیت شدند، این روند را نگران کننده دانستم و در مجلس نسبت به افزایش این روند هشدار دادم....... اکنون هم اصرار دارم که ورود سپاه به معادلات سیاسی خطاست. ورود به حوزه های اقتصادی و سیاسی، سپاه را از مسئولیت اصلی خود دور می کند. سپاه باید همچنان در چشم مردم عزیز باقی بماند. کارکرد اصلی سپاه "وحدت بخشی" است وسپاهیان نباید این کارکرد را فراموش کنند سپاه متعلق به گروه یاجناح خاصی نیست و نباید کارکرد تفکیکی و جناحی داشته باشد. »
نکته جالب توجه آن است که، هم آن عده که ادعا می کنند"امام هیچگاه نفرمودهاند که سپاه در عرصه سیاست دخالت نکند" و هم آن دسته که دخالت سپاه در سیاست را مخالف منویّات امام(ره) می شمارند، ادعا می کنند که دیدگاه هایشان منطبق با رهنمودها و دیدگاه های امام خمینی(ره) است . لذا این سؤال پیش می آید که کدام دسته درست می گویند و کدام سخنان، حقیقتاً با نظرات امام تطابق دارد؟
برای پاسخگویی به این سؤال، یکی از منابع موثق، «مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره)» می تواند باشد .
"حمید انصاری" ؛ قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)و مسئول دفتر آن حضرت، در مطلبی که پیش از این در روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است ، می گوید :« چندی است که زمزمه هایی در برخی از محافل درباره لزوم تأویل و تفسیر سخنان رهبر کبیر انقلاب اسلامی که پیاپی نسبت به مخاطرات جدّی دخالت نیروهای نظامی در مسائل سیاسی داخلی مرتبط با احزاب و جناحها و گروهها هشدار داده اند به گوش میرسد، این اظهار نظرها متأسفانه بر خلاف نص پیامهای صریح و غیرقابل تأویل امام خمینی در حالی مطرح میشوند که بیش از چند ماه به انتخابات بسیار مهم مجلس شورای اسلامی نمانده است، از این رو دغدغه دلسوزان انقلاب اسلامی نسبت به یکی از مهمترین دستآوردهای انقلاب و نهضت امام قابل درک است؛ اما مهمتر از آن، این واقعیت تلخ و دردناک است که هنوز در حالی که بیش از دو دهه از رحلت معمار کبیر این نظام مقدس نمیگذرد که سخنان بیتکلّف و آشکار امام خمینی بعضاً به مضامینی برخلاف منظور امام راحل تفسیر و ترویج میشود؛ اکنون که هنوز طنین صدای امام در گوش جان میلیونها تن از پیروان او در جمع یاران نسل اول و دوم انقلاب باقی است و اکنون که هنوز بحمدالله جمع زیادی از رزمندگان و ایثارگران و جانبازان انقلاب که بارها هشدارهای امام خمینی در این باره را مستقیماً از کلام و پیام او شنیدهاند حضور دارند، اینچنین بعضاً وصایا و هشدارهای او در این باب نادیده گرفته میشود، چند دهه دیگر وضعیت چگونه خواهد بود؟.»
حمید انصاری در این مطلب می افزاید: « اجازه دهید قبل از نقل وصایا و هشدارهای امام، ابتدا نمونهای از تفسیرهایی که اشاره شد را نقل کنم: بنا به نقل سایتهای مختلف خبری، امام جمعه محترم یکی از مراکز استانها در جمع بسیجیان سخنانی فرموده اند که مطمئناً از سر تعهد و دلسوزی بوده است اما احتمالاً ایشان تمام مواضع امام خمینی در اینباره را در اختیار نداشتهاند. فرازهایی از سخنان این امام جمعه محترم بدین شرح است: "این که میگویند سپاه پاسداران و بسیج به عنوان نیروهای نظامی نمیتوانند در سیاست مداخله کنند و آن را به امام نسبت میدهند حرف دشمنان خدا و جریانات فاسدی است که بسیج را سد راه خود میداند. معنای این که بسیج در سیاست دخالت نکند این است که بسیج سکولار و بیدین شود... امام هیچگاه چنین چیزی نفرمودند و شما حواستان جمع باشد که مورد سوء استفاده دشمنان قرار نگیرید... من از فرماندهان میخواهم که در جلسات مقابل این شایعه ها مقاومت کنند". این امام جمعه محترم برداشت و تفسیر خود از نهی صریح امام خمینی در این زمینه را محدود به این معنی میداند که: "در زمان انتخابات مجلس دوم یا سوم بود که امام(ره) فرمودند نیروهای نظامی اعمال نفوذ نکنند یعنی مردم را به زور وادار نکنند که به چه کسی رأی بدهند، چرا که خلاف انتخابات آزاد است" ـ در ادامه با ملاحظه متن صریح سخنان امام خمینی مشخص خواهد شد که هشدارهای مکرر امام خمینی در این زمینه منحصر به انتخابات مجلس دوم و یا سوم نبوده بلکه بهعنوان یک اصل تخطی ناپایدار و دستورالعمل و وصیت همیشگی مطرح شده است.»
انصاری ادامه میدهد: «امام خمینی، همان عزیزی که بوسه بر دست و بازوی بسیجیان و سپاهیان را افتخار میدانست و آنان را در خالصانهترین مناجاتهای خویش دعا میکرد در سخنرانی در روز ولادت امام رضا(ع) با عمق آگاهی که نسبت به خطرهای عظیم ورود قوای مسلح به مسائل انتخاباتی و مسائل سیاسی جناحها داشت، فتوا و نظر صریح شرعی خویش را خطاب به اعضای سپاه چنین بیان میکند: "براى سپاهیها جایز نیست كه وارد بشوند به دسته بندى، و آن طرفدار آن یكى، آن یكى طرفدار آن یكى. به شما چه ربط دارد كه در مجلس چه مىگذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند كه بین سپاهیها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد مىشود، جریانى دارد، به سپاه چه كار دارد كه آنها هم اختلاف پیدا كنند؟ براى سپاهجایز نیست این. براى ارتش جایز نیست این. سپاهى را از آن تعهدى كه دارد، از آن مطلبى كه به عهده اوست باز مىدارد و همین طور ارتش را. و ما در گفتارمان، در كردارمان كه در محضر خداى تبارك و تعالى واقع است، باید فكر بكنیم...»
قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام می افزاید: « در برخی از تحلیلها چنین زمزمه میشود که نهی و هشدارهای امام مربوط به ارتش و سپاه است و شامل بسیج نمیشود همچنین چنانکه نقل شد برخی نهی امام را مربوط به یک دوره خاص در انتخابات مجلس دوم و یا سوم دانستهاند. فرازی که ذیلاً نقل میشود، از وصیتنامه جاوید امام خمینی است که آن را برای همیشه و خطاب به همه وفاداران به راه و رسم انقلاب اسلامی به نسل حاضر و نسلهای آینده نوشتهاند. اهمیت این موضوع بدان حد بوده است که امام آن را در بندی مستقل خطاب به نیروهای مسلح آن هم در وصیتنامه آورده است "وصیت اكید من به قواى مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است كه اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند كه ـ بىاشكال به تباهى كشیده مىشوند ـ و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند.»
بدون شک نیروهای دو نهاد برآمده از متن انقلاب اسلامی یعنی سپاه و بسیج که حافظان مسلح این مرز و بوم و پاسداران جان بر کف انقلاب اسلامیاند هر گاه به وادی مناقشات احزاب و گروههای سیاسی وارد شوند ، آنان را از مظاهر وحدت و انسجام ملی و اسلامی به مظهر حمایت از این جناح و آن حزب تنزل داده و به تدریج آنان را از حمایت افکار عمومی تمامی اقشار ملت که لامحاله دارای گرایشات مختلف و متکثر میباشند محروم میسازد. و خدای ناکرده اگر رویکرد اصولی که برگرفته از خطمشی امام و مقام معظم رهبری بر بیطرفی قوای مسلح نسبت به مناقشات سیاسی و انتخابات و تعاملات احزاب و گروههای درون نظام تاکنون حاکم بوده است، بهتدریج تحت تأثیر تفسیر و رویکردهای جناحی و سیاسی تغییر کند و عزیزانی که سرمایههای بیبدیل حراست از کیان ملک و ملت و انقلابند به عرصه منازعات جناحها کشیده شوند و در انتخابات با توجیهاتی همچون تکلیف شرعی و انقلابی برخلاف صریح وصایای امام و رهبری به نفع این گروه و آن گروه وارد میدان شوند یقیناً به کیان جایگاه رفیع ایشان در نزد افکار عمومی و همچنین به سلامت روندی که طبق نظر امام و رهبر انقلاب، حراست از سلامت آن واجب شرعی و عینی است صدمات جبرانناپذیر وارد خواهد شد.
انصاری، در پاسخ به آن دسته از کسانی که می گویند " اگر ما بگوییم بسیجیان وارد عرصه سیاسی نشوند، پس چه کسی باید وارد شود، ما مگر به جز این مردم کسی دیگری هم داریم؟" می گوید: « در ادبیات امام خمینی،"بسیج" در دو معنای عام و خاص بکار رفته است. در "معنای عام" آن، مراد فرهنگ بسیجی است که نمایانگر اوج معنویت و اخلاص، دفاع از ارزشها و مقاومت تا حد جانبازی در راه اهداف الهی و مشارکت همه جانبه در دفاع از کشور در مواقع خطر و تجاوز دشمنان است؛ در این معنا بسیج شامل همه آحاد ملت است اما آنجا که امام در کنار دیگر قوای نظامی از بسیج نام بردهاند و از موضع فرماندهی کل قوا خطاب به ایشان رهنمود دادهاند، منظور امام: سازمان بسیج و اعضای رسمی آن است که به عنوان بازوی مسلح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارای هویت سازمانی مشخص و وظایف قانونی معین میباشند. فتاوا و فرامین امام مبنی بر حرمت ورود بسیج و دیگر قوای نظامی در مناقشات سیاسی و احزاب و گروهها مربوط به همین "معنای خاص" از بسیج میباشد.»
گویا این سخن "آیت الله سید محمد موسوی خویینی" که در وبسایت ایشان با نام "آهنگ راه"، در بخش پرسش و پاسخ و در جواب یکی از خوانندگان آمده است، منطبق با این اوضاع و احوال است که می گوید:« راستش را بخواهید نه آنان که به قدرت رسیدهاند و نه آنان که در پی دستیابی به قدرتاند، هیچکدام امام را آن گونه که بوده است نمیخواهند ، بلکه هرکدام به امام از آن جنبهای میپردازند که در رسیدن به مقصد و مقصودشان مفید است.»
آیا"جریان انحرافی"، خود موضوعی انحرافی نیست؟
**********************************
رسانه ها اعلام کردند روزی که آقای احمدی نژاد جهت گرفتن رأی اعتماد برای وزیر ورزش و امور جوانان به مجلس رفته است، در یک برخورد بی سابقه، هنگامی كه ایشان جلسه مجلس را ترك میكرده ، هیچ نماینده ای برای بدرقه وی نرفته و حتی موقعی كه یک نماینده به قصد بدرقه آقای احمدی نژاد شروع به حركت به دنبال ایشان میكند، برخی نمایندگان با "هو" كردن او، از وی میخواهند سر جای خود بنشیند و آقای احمدی نژاد را بدرقه نكند. در این باره"فاطمه آلیا"،ضمن شرم آور خواندن آن رفتار مجلسی ها، گفت که : « این اقدام سبب شد كه مقام معظم رهبری، هیات رئیسه و زعمای مجلس را
فراخوانده و تذكر دادند. نقل به مضمون فرمودند كه "مجلس به رئیس جمهور
اهانت كرد، مجلس حق ندارد به هیچ كس بویژه رئیس جمهور اهانت كند...كاری
كه مجلس كرد ظلم بود و كار بدی كردید...شما در مجلس حق ندارید به كسی به
خصوص رئیس جمهور اهانت كنید...مجلس مظهر فضایل ملت است، این چه فضایلی
است؟...همین مانده است كه بروید و كتك هم بزنید! ...بنده ناراحت شدم از
این كارها...آقای لاریجانی این چه اتفاقی بود؟ شما باید متوقف
میكردید...»
این در حالی است که به قول "مصطفی کواکبیان" همین نمایندگان « تا دیروز از سر و کول هم بالا میرفتند تا دست تبرّک به رئیسجمهور بکشند» و با دست زدن به کت و شلوار و لباسهای احمدی نژاد دست خود را به سر و صورت خود میمالیدند تا آنجا که حتی یکی از نمایندگان، باقی مانده آبی که رئیس جمهور نوشیده بود را خورد و به لباس های خود پاشید، اما امروز چنین رفتارهایی انجام می دهند. این رفتارها بیانگر میزان اختلاف میان اصولگرایان سنّتی و دولتی است که هر چه جلوتر برویم بر عمق آن افزوده خواهدشد و حتی به قول "داریوش قنبری" دیگر «دوران ماه عسل هواداران دولت و طیف اصولگرایان به پایان رسیده است» زیرا اساساً اشتراک فکری، عقیدتی، و ایدئولوژیکی چندانی میان این دو دسته از اصولگرایان وجود ندارد و وحدت"تاکتیکی"میان آنها که در زمان انتخابات ریاست جمهوری 88 از سر ناچاری و از ترس شکست در مقابل اصلاح طلبان شکل گرفته بود، مقطعی بوده و ریشه دار نیست و اکنون به پایان خود نزدیک می شود و همانطور که صادق زیبا کلام می گوید: « تنها دلیلی که این دو جریان توانستند در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد سال 88 کنار یکدیگر قرار بگیرند چون شاهد حضور یک حریف نیرومند و پرطرفدار بودند که اگر اتحاد و ائتلافی با یکدیگر نمی کردند ممکن بود میدان رقابت را واگذار کنند.» بدون شک، این روزها اصولگرایان سنّتی که با حمایتهای بیش از حد و متعصبانه خود درانتخابات 88 و قضایای بعد از آن، زمینه قانون شكنیهای فراوانی اعم از برخوردهای غیرقانونی با منتقدین و نیز فضاسازی برای سیطره فكری فرهنگی جریانی خاص را بوجود آوردند و در این همراهی تا آنجا پیش رفتند كه از رهبر انقلاب نیز هزینه نمودند، بر این تاکتیک اشتباه و فهم سیاسی ضعیف خود واقف گردیده اند. بسیاری نیز معتقدند که ماجراهای ناگوار و پرهزینه ای که پس از انتخابات 22خرداد88 شاهد آن بوده و هستیم، حاصل عملکرد، رفتارها و تصمیمات سیاسی سران اصولگرای پرُ ادعاست، که امروزه باید در فهم و دانش سياسي آنان تردید کرد. ولی آیا راه جبران اشتباهاتشان، انجام چنین رفتارهایی است؟البته پشیمانی اصولگرایان سنّتی از عملکرد سیاسی خود در جریان انتخابات 88، کم و بیش آشکار گردیده و این ندامت، گاه در قالب عبارات و جملاتی از سخنان آنان هم بروز می یابد. به عنوان مثال آقای احمد توکلی می گوید : « در انتخابات سال ۸۸ من به هيچ وجه از ايشان دفاع نكردم و به بزرگان كشور نيز اعلام كردم كه حمايت از ايشان را بر خودم حرام مي دانم. در عين حال اعلام كردم كه اضطراراً به ايشان رأي مي دهم». وی حتی در برنامه زنده رادیو گفتگو، می گوید: « اطرافیان اصلی رئیس جمهور یا منحرفند، یا فاسدند، یا هر دو. الان هم محكم می گویم و ایستاده ام» و روح الله حسینیان هم ضمن اظهار اینکه «از احمدینژاد ناامید شدهایم»، از رهبری هزینه کرده و می گوید: « ما در آن زمان اگر حمایت كردیم، با استنباط این كه نظر رهبری این است این كار را كردیم! » و "محمد مهاجری"
، روزنامه نگار اصولگرا هم می نویسد :«اگر بپذیریم انتخاب
آقای احمدی نژاد، یک اشتباه سیاسی بود، نه آسمان به زمین می آید و نه زمین به آسمان می رود.» اما سؤالی که در پی این رفتار عجیب نمایندگان مجلس اصولگرا با آقای احمدی نژاد در روز رأی اعتماد حمید سجادی در اذهان ایجاد می شود آن است که واقعاً چه اتفاقی افتاده که نمایندگان حرف شنوی دیروز مجلس، امروز در برابر آقای احمدی نژاد و اطرافیان وی قد علَم کرده و تقریباً همان حرف هایی را تکرار می کنند که رقبا و منتقدان وی در زمان انتخابات بیان می کردند؟ مگر رقیبان آقای احمدی نژاد صحّت آمارهای ارائه شده توسط دولت را به چالش نکشیدند که امروز برخی از نمایندگان آمارهای دولتی را ساختگی و دور از واقع می دانند؟ مگر رقبای آقای احمدی نژاد در همان زمان ماجرای رمّالی و کف بینی را مطرح ننمودند؟ چرا حرف های آن روز منتقدان ناروا و امروز همان نقدها از جانب نماینگان اصولگرا رواست؟ مگر رقبای آقای احمدی نژاد به توزیع پول در آستانه انتخابات تحت عنوان سود سهام عدالت انتقاد نکردند و تأثیرگذاری آن بر نتیجه انتخابات را یادآور نشدند؟ مگر این تخلفات توسط منتقدان دولت گفته نمی شد که به همین دلیل مورد هجمه قرار گرفتند؟ واقعاً این نمایندگان به چه قیمتی منافع ملی را زیر پا گذاشته و هر رفتار و گفتاری را توجیه نمودند؟ واقعاً چه شده است اینها که تا دیروز این دولت را برگزیده صاحب زمان می دانستند امروز آنرا مفسد دانسته و از او تبرّی می جویند؟ آیا واقعاً پیروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات 88 ارزش این همه هزینه از اسلام، انقلاب، شهدا، امام، روحانیت، ولایت فقیه و... را داشت ؟اما اصولگرایان پس از آشکار شدن عواقب منفی عملکرد و رفتارهای سیاسی خود در انتخابات 88 و مسائل پس از آن، و در حالی که تحلیل درست و عمیقی از ماهیت آقای احمدی نژاد و حلقه نخست نزدیك به وی نداشتند و گذشتِ زمان و عینی شدن حوادث لازم بود تا آنها به ماهیت رییس دولت پی ببرند، در ابتدا نیز در یک تصور ساده انگارانه كوشیدند با جدا كردن حساب میان آقای احمدی نژاد و نزدیكان وی از قبیل مشایی، بقایی، رحیمی و جوانفكر و حذف آنها، آبِ رفته را به جوی باز گردانند، لذا پروژه " کار، کارِ مشایی است" را به راه انداختند و هر بار که اشتباهی در دولت رخ می داد و جنجالی به پا می شد ، گفتند:" کار کار مشایی است" و تا آنجا آنرا دنبال کردند که این بازی، کاربرد خود را از دست داد. چرا که برای کسی قابل باور نبود که همه انتصابات و اظهارات و جابجایی های دولت به رئیس دفتر رئیس جمهور نسبت داده شود. زیرا این سؤال مطرح می گردید که پس رئیس جمهور در این کشور چه کاره است که رئیس دفترش می تواند وزیر جابجا کند؟ ضمن آنکه این ماجرای انتساب کارهای بد دولت به مشایی و کارهای خوب به آقای احمدی نژاد به جایگاه قانونی و حقوقی رئیس جمهور که باید در برابر عملکرد و تصمیمات دولت پاسخگو باشد، لطمه وارد می ساخت زیرا، حتی اگر رئیس جمهور در تصمیمات خود از اطرافیانش هم تأثیر پذیرفته باشد، باز هم این خود اوست که باید پاسخگو باشد نه اینکه با انتساب کارها به فردی غیر پاسخگو به نام مشایی ، خیال رئیس جمهور و دولت را از تصمیمات جنجالی شان راحت کنیم . به هر صورت، دیری نپایید که پروژه جداسازی آقای احمدی نژاد از مشایی و انتساب امور جنجالی به مشایی و سایر اطرافیان رئیس جمهور، با حمایتهای آقای احمدی نژاد از مشایی و بقایی و سایر اطرافیان خود و به قول "حجتالاسلام ذوالنّور"، پس از آنکه « بارها احمدینژاد گفت که من یعنی مشایی و مشایی یعنی من» و به گفته آقای "عماد افروغ"، معلوم شد که « این دو ، یک روح اند در دو کالبد»، با شکست مواجه شد زیرا اساساً چنین جدایی و فاصله ای وجود نداشته است. حجتالاسلام مجتبی ذوالنّور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه در همایش بصیرت و جهاد علمی در این زمینه می گوید« احمدی نژاد و مشایی مانند لاله و لادن دوقلوهای به هم چسبیده هستند که وقتی آنها را عمل جراحی کردند هر دو از بین رفتند».پس از شکست پروژه جدایی آقای احمدی نژاد از مشایی ،کم کم موضوع دیگری تحت عنوان "جریان انحرافی" از سوی اصولگرایان مطرح گردید. موضوعی که بسیاری از تحلیلگران سیاسی به دیده تردید به آن می نگرند و اساساً آنرا ساخته خود اصولگرایان برای خروج از مخمصه ای می دانند که گرفتار آن شده اند. به عنوان مثال "محمد صادق كوشكی" علیرغم آنکه "مرتضی نبوی" می گوید: « اینکه گروه انحرافی از متن اصولگرایی برخاسته است را نمیتوان کتمان یا انکار کرد»، معتقد است: « جریان انحرافی اصولاً یك ماجرای انحرافی است! یعنی نه اصالت دارد و نه حقیقت! راستش را بخواهید مشكل كار احمدینژاد هم بر خلاف نظر بسیاری از دوستان ربطی به جریان انحرافی ندارد! جریان انحرافی خیلی بدبختتر و مفلوكتر از آن است كه قدرت سِحر و جادو داشته باشد! تمام قدرت این جریان به پولهایی برمیگردد كه به صورت بیحساب از بیتالمال به چنگشان افتاده و البته عرصهای كه به بركت نرمش های ریاست محترم جمهوری در مناصب اجرایی مملكت برایشان باز شده است!»البته برخی دیگر هم، راه اندازی چنین پروژه هایی در عرصه سیاسی کشور از سوی اصولگرایان را، توهین به افکار عمومی و قائل شدن زرنگی های غیرقابل تصور برای خودی هاست. غافل از آنکه با شناختی كه از مردم از زرنگ بازی هیاهوسالاران بدست آورده اند ، می توانند چنین تحلیل كنند كه جریان انحرافی در واقع تاكتیك عوام فریبانه کسانی است كه برای جابجایی افكار عمومی از اصل انتقادات ، اذهان را به مسائل درجه دومی می كشانند تا همچنان چند صباح باقی مانده مدیریت پرهزینه خود را سپری نمایند. هرچند برخی مدعیان بصیرت، چنین واقعیتی را نمی خواهند باوركنند، ولی واقعیت تلخ ملموس این است كه بسیاری معتقدند در شرایط موجود، جریان انحرافی، جریانی زایش شده برای سپر قرار دادن و نوعی بازی پیچیده روانی برای فریب افكارعمومی است ."جمشید انصاری"نماینده زنجان هم معتقد است:«بسیاری از اصولگرایان به دلیل نداشتن شهامت سیاسی، جسارت انتقاد از
رئیسجمهور را ندارند و بحث جریان انحرافی را مطرح میكنند كه بهانه است. »
در این میان، دولتی ها هم می گویند: «جریان انحرافی" اسم رمز عملیات روانی و جنگ نرم علیه دولت دهم است.»بسیاری نیز معتقدند آنچه آقایان امروزه از آن به عنوان "جریان انحرافی" از آن نام می برند در حقیقت نتیجه عملکرد غلط و حمایت های بی حد و مرز اصولگرایان از آقای احمدی نژاد و دولتمردان ایشان است . زیرا وقتی نقاط قوت عملكردهای آقای احمدی نژاد چنان چشمان اصولگرایان را گرفته بود كه دیگر قادر به دیدن نقاط ضعف او نبودند و چنان قهرمانی بیعیب و نقص از او برای خود ساخته بودند که وی را بهترین و برترین رئیس جمهور تاریخ ایران نامیدند و مرتب به او نمره بیست دادند و قربان صدقهاش رفتند و عیبها و نواقصش را نادیده گرفته و مالهكشی كردند، چنین وضعیتی رقم خورد. جمشید انصاری در این زمینه می گوید : «اكثر دوستان اصولگرا در طول شش سال گذشته با حمایت بیچون و چرا از آقای
احمدینژاد در به وجود آمدن شرایط كنونی نقش داشتهاند و در حال حاضر با
شانه خالی كردن از مسئولیت كارهایشان در حال فرار به جلو هستند و فكر
میكنند باید كسی را متهم كنند تا نزد مردم تبرئه شوند.»
اصولگرایان در این تعریف و تمجیدهای اغراق آمیز خود، از این نکته غافل شدند كه بالاخره آقای احمدی نژاد هم ظرفیتی دارد. آنان به این نیاندیشیدند که در چنین فضایی، تملق و چاپلوسی رشد خواهد كرد و حلقه اول اطرافیان آقای احمدی نژاد را كسانی تشكیل خواهند داد كه تخصص اصلی و اولشان تملق تا مرز بینهایت خواهد بود! نتیجه آن شد كه هم احمدینژاد و هم محبّانش باور كردند كه او ستون خیمه انقلاب است و اگر او نبود نظام به بیراهه میرفت! و از اینجا بود كه كمكم در ذهن برخی این نكته خلجان كرد كه احمدینژاد منجی انقلاب و نظام است و نتیجه آن شد كه این بنده معمولی خدا جز تملق و تعریف و مدح و ثنا چیزی ندید! آنقدر به او "مالك اشتر علی" و"شعیب ابن صالح" گفتند كه خود او هم باورش شد!اصولگرایان در حمایت از آقای احمدی نژاد تا آنجا پیش رفتند که عدالت ادعایی شان، برای خودیها و غیرخودیها نیز تعریف متفاوتی یافت. فسادهای مالی خُردِ دیگران در بوق و كرنا گردید و انواع اتهامات ثابت نشده به آنان چسبانده شد، ولی جریان متصل به حلقه قدرت كه انواع و اقسام اسناد از سوی رسانه های اصولگرا علیه آنان منتشر می گردید، همچنان پاك وزلال دانسته شد!غرور، تملق بیش از حد اطرافیان، تعطیلی نهی از منكر و حمایت احساسی و خلاف منطق، تیرهای كُشنده و زهرآلودی بودند كه احمدینژاد را نشانه رفتند! او نیز خود را از این تیرهای زهرآگین مصون نداشت . اینک نیز آقای احمدی نژاد هم کم کم خود را باور کرده و حاضر نیست به راحتی عرصه را به دیگران وا بگذارد. علی مطهری در گفتوگو با خبرآنلاین در این زمینه می گوید : « افرادی مانند آقای حسینیان که با حمایت کور و تعصبآلود خود از دولت در طول سه سال گذشته.... موجب رشد جریان انحرافی و غرور آقای احمدی نژاد شدند ، مسبب وضع امروز هستند. اینها امروز باید شرمنده باشند. »در مجموع باید گفت، مشکل اصلی مسائل فعلی عرصه سیاسی و فرهنگی جامعه ما، نه جریان انحرافی است و نه فردی به نام مشایی، بلکه تفکری است که حاکمیت آن تفکر، باعث شد تا وضعيت جامعه به اين مرحله خطرناك برسد. تفکری که به گفته حجتالاسلام مصطفي درايتي با « بستن فضاي سياسي به روي فعالان سياسي و به حاشيه راندن افراد معتدل، باعث ظهور جريان انحرافي شد..........و جريان انحرافي نيز در حقيقت نتيجه نهادينه شدن چنين تفكري در جامعه است».بنظر می رسد اصولگرایان اکنون که به بُن بست رسیده اند ، نیم نگاهی به حذف زودهنگام آقای احمدی نژاد دارند. فؤاد صادقی در مطلبی با عنوان "پایانِ احمدی نژاد" می نویسد : « به نظر می رسد در شرایط فعلی شرایط برای رقم خوردن سكانس پایانی داستان مردی كه حاضر نیست اطرافیانش را ترد كند، فراهم شده باشد و شاید تا پیش از برگزاری انتخابات مجلس دهم، شرایط به گونه ای رقم بخورد كه مقدمات برگزاری دو انتخابات همزمان فراهم شده و معضل پراكندگی انتخابات حل شده و دهها میلیارد تومان با برگزاری همزمان انتخابات صرفه جویی شود.»