تبليغاتX
سایت شخصی علی محمد خزاعی
 

اعتراض به سوریه هم رسید 

موج اعتراضات مردمی، به "سوریّه" هم رسید

**************************

بالاخره موج اعتراضات مردمی به حکومت های دیکتاتوری در منطقه خاورمیانه، به "سوریه" نیز سرایت کرد . برخی از خبرگزاری ها گزارش دادند که در اولین روز از این اعتراض ها، حداقل چهارنفر در شهر "درعا"  کشته، بیش از 100 تن از معترضان زخمی و تعداد نامشخصی نیز بازداشت شده اند که این خشونت ها علیه مردم، از سوی دبیرکل سازمان ملل "غیر قابل قبول" توصیف شده و وی از مقامات سوری خواسته است خشونت علیه معترضان را متوقف کنند.
از آنجا که سوریه از لحاظ آزادی های سیاسی به شدت بسته است و قدرت به صورت عمده در اختیار حزب بعث حاکم و شخص رئیس جمهور قرار دارد و براساس قوانین این کشور، برگزاری هر گونه تجمع اعتراضی یا مخالفت با دولت، با برخورد بسیار شدیدی روبه رو می شود، هنوز تمامی ابعاد این تظاهرات انتشار نیافته است، اما تلویزیون دولتی سوریه، با کپی برداری از تلویزیون کشورهای لیبی و بحرین اعلام کرده است که عده ای "نفوذی" در شهر "درعا" در جنوب کشور "هرج و مرج و شورش" به راه انداخته بودند و به اتومبیل ها و اموال مردم خسارت وارد کردند که مورد تعقیب مأموران پلیس ضد شورش قرار گرفتند. این درحالی است که خبرگزاری ها از حضور چند هزار تظاهرکننده در این شهر خبر داده اند که شعار آنان "مرگ بر استبداد" و "مرگ فساد دولتی" بوده است.
در همین زمینه، سایت "آفتاب" در گزارشی نوشت: « تلویزیون سوریه روز جمعه ۱۸ مارس (۲۷ اسفند) اعلام کرد که عده‌ای "نفوذی" در شهر "درعا" در جنوب این کشور "هرج و مرج و شورش" به راه انداخته بودند و به اتومبیل‌ها و اموال مردم خسارت وارد می‌کردند که مورد تعقیب مأموران پلیس ضدشورش قرار گرفتند. اما خبرگزاری‌های بین‌المللی می‌گویند که چند هزار تظاهرات‌کننده در این شهر پس از نماز جمعه، شعارهایی در انتقاد از فساد حکومتی و فساد اعضای خانواده بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه و همچنین در ستایش از "آزادی" سر داده‌اند.»
"عصر ایران" هم به نقل از منابع خبری نوشت : « دهها نفر از مردم سوریه روز سه شنبه در بازار معروف "حمیدیه" شهر دمشق تجمع کرده و خواستار تغییر و آزادی شدند.»       
همچنین برخی خبرگزاری ها نوشته اند موج اعتراضات در سوریه که از شهر "درعا" آغاز شده، هم اکنون در "بانیاس"، "هومس" و همچنین در "دمشق" در حال افزایش است. شهر بزرگ "حلب" در شمال سوریه نیز شاهد تجمعی از معترضین بوده است که شعارهایی برای اصلاحات سر می داده اند. بازار حمیدیه یکی از شلوغ ترین بازارهای دمشق است و برخی از تحلیلگران گفته اند معترضین به همین دلیل محل تجمع را در این بازار انتخاب کرده بودند.     
از سوی دیگر، دهها نفر از اتباع سوریه در مقابل سفارت کشورشان در "قاهره" نیز تجمع کرده اند و خواستار کناره گیری بشار اسد از قدرت شده اند.حاضران در این تجمع دست نوشته هایی را حمل کرده اند که بر روی آنها شعارهایی از قبیل " فساد مالی نه"، " زندانبان ملت باید سقوط کند" و " ای بشار اسد قبل از فرار و شرم استعفا بده"، نوشته بوده است .    
بشار اسد رئیس جمهور سوریه از سال 2000 تاکنون در رأس قدرت این کشور است. قبل از او، پدرش حافظ اسد پس از کودتای نظامی در سال 1971 تا سال 2000 قدرت را در اختیار داشت.

+ خزاعی |

خطابه و بیانیه، از همان ابتدا، حضور هرگونه معترض و مخالفی را انکار کرد

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

"روزنامه رسالت" در یادداشتی با عنوان«استبداد صغیر» نوشت:

* او از "استبداد صغیر" گفت... دیگران را ملامت کرد، و خود در ساخت آن پیشگام و پیشتاز شد. ساخت آنچه را که نباید می‌ساخت. نزدیک به دو سال از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری در ایران می‌گذرد، اما همچنان تلاطم‌های برخاسته از "استبداد صغیر" پس از آن، باقی است.

* به عبارت دیگر، مناقشه‌ای که معترضان علیه حکومت برانگیخته‌اند، طی این دو سال، به فرجامی تمام‌کننده منجر نشده است و همین امر موجب شده تا روند ماجرا، بدون تغییر خاصی در نحوه‌ عملکرد هر کدام از طرفین، ادامه یابد. این بُن‌بست، بیش از هر چیز، مستعد است تا ملالی عمومی از امر سیاسی پدید آورد که ممکن است در تمنّای گسست از وضعیت بُن‌بست، به شرایطی بحرانی و غیر قابل پیش‌بینی منجر شود. باید پرسید کدام عامل، رسیدن به توافقی قابل قبول برای طرفین را دور از دسترس نموده است؟

* باید پاسخ را در "گفت‌وگوی نقادانه" جست. آنچه امروز در صحنه‌ مناسبات سیاسی ایران، کمرنگ شده است، همین "گفت‌وگوهای نقادانه" و جایگزینی آن با "خطابه" و "بیانیه" است.

* بر خلاف گفت‌وگو، که در آن هر دو طرف، سخن را به رسمیّت می‌شناسند و با هدف رسیدن به نقطه‌ی مشترکی انجام می‌گیرد، خطابه و بیانیه، از همان ابتدا، حضور هر گونه معترض و مخالفی را انکار کرده و نادیده می‌انگارد. آنچه موجب می‌شود تا شرایط "همان‌طور که هست" ادامه یابد و بعد از دو سال، همچنان به دو طرف مناقشه ضربه بزند، اجتناب از "به رسمیت شناختن" است. مبارزه و کشاکش، در هر جامعه‌ای، اجتناب‌ناپذیر است و سودای آنکه همه‌ جامعه، بر سر همه چیز، در توافقی عام قرار داشته باشند، آرزویی دست‌نایافتنی و حتی نامطلوب است. بنابراین، نباید اختلاف دیدگاه را به خودی خود، امری شوم دانست. تا زمانی که می‌توان مبارزه‌ای را به شیوه‌ قانونی حل و فصل کرد، این مبارزه قطعاً خطرناک نیست؛ مبارزه زمانی خطرناک می‌شود که تداوم تعادل قانونی نامقدور تشخیص داده شود. اگر این پنداشت عمومی به وجود بیاید که دیگر قانون، فصل الخطاب در جامعه نیست، آن گاه مبارزه، به اغتشاشی غیرقابل پیش‌بینی تبدیل خواهد شد که نتایج آن را نمی‌توان حدس زد. در واقع، این شکاف لاینحل، محلی برای وارد آمدن خسارت‌هایی سنگین به جامعه خواهد شد.

* خطری که ادامه‌ این روند می‌تواند در بر داشته باشد، جدایی و انفکاک بیش از پیش مردم از قواعد عمل سیاسی، در اثر خستگی و ملال است. گویی که دعواهای سیاسی رسمی، هیچ‌گاه پایانی نخواهد داشت!

*گروه‌های اجتماعی، در مقاطع معینی از حیات تاریخی خویش، از دیدگاه‌های سیاسی سنتی خود فاصله می‌گیرند. به بیانی دیگر، آن آرمان‌ها، اخلاقیات و منش‌هایی که در تناسب با دیدگاه خود به آنها ارج قائل بوده‌اند، دیگر به رسمیت نمی‌شناسند. با بروز این‌گونه بحران‌ها، موقعیتی حساس و خطرناک پیش می‌آید؛ زیرا صحنه برای راه‌حل‌های خشن و فعالیت‌های نیروهای ناشناخته‌ای آماده می‌شود که معمولاً فعالیت‌های افراطی‌شان هزینه‌هایی سنگین به بار می‌آورد.

*آنچه از اتفاقات این روزها گاه به گاه به گوش می‌رسد، حاکی از این است که بخشی از افراد درگیر در این مناقشه، و از هر دو سوی آن هم، اندک‌اندک به مرز این گسست و ورود به عرصه‌ افراط نزدیک می‌شوند. عرصه‌ای که بی‌گمان مستعد آن است تا هزینه‌هایی بسیار سنگین برای کشور ما به بار آورد.
+ خزاعی |

اهدای مدال به اُلاغ‌های آبرسان

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برخی از سایت های خبری نوشتند که شماری از اهالی ولایت "بامیان" در مرکز افغانستان، طی یک مراسم رسمی و در یک اقدام سمبولیک، به الاغ های خود مدال "تلاش صادقانه" دادند.
این اقدام آنها اعتراضی به بی توجهی دولت است که با وجود خواستِ های مکرر آنها، توجهی به تأمین آب آشامیدنی برای آنها نکرده است. اهدای مدال به الاغ هایی که سالهاست آب آشامیدنی مردم منطقه زرگران را تأمین می کند، در یک مراسم رسمی که در مرکز ولایت بامیان برگزار شده بود، انجام شد.
در لوح تقدیری که به الاغ ها داده شد چنین نوشته شده است: « جناب محترم خر مَرکب زاده! ما جمعی از مردم بامیان افتخار داریم که از زحمات شما که سالهاست بدون چشمداشت پاداش، به ما مردم فقیر قریه های بامیان که از طرف مقامات بلندپایه مملکت همیشه نادیده گرفته شده ایم، خدمت نموده اید و در رسانیدن آب بر هر خانه ای از ما کمک بزرگ انجام داده اید تشکر و قدردانی نموده و مفتخریم که اولین لوح سپاس را به شما تقدیم داشته و آرزومندیم که همیشه شکم شما پُر از کاه و جو بوده و مثل دیگران ما را فراموش نکنید.»
اهالی زرگران و شماری از روستاهای دیگر بامیان بعد از اجرای این مراسم سمبولیک، دست به تظاهرات زده و علیه دولت و مقام های محلی شعار دادند.
دوسال پیش نیز اهالی ولایت بامیان، در یک اقدام سمبولیک، جاده های خاکی شهربامیان را "کاهگل" کردند.
"بامیان" ولایتی در مرکز افغانستان، منطقه کوهستانی با راه های صعب العبور و امکانات محدود است.
بامیانی ها بارها با راه اندازی تظاهرات و اقدامات سمبولیک دولت افغانستان را به بی توجهی متهم کرده و مدعی اند که بامیان علی رغم اینکه در ده سال گذشته امن بوده اما توجه چندانی به بازسازی آن نشده است.
+ خزاعی |

انتخاباتی  تاریخی، برای آقای هاشمی رفسنجانی


سه شنبه این هفته، یک "سه شنبه تاریخی" برای آقای هاشمی رفسنجانی است زیرا انتخابات آتی هیأت رئیسه مجلس خبرگان، می تواند مسلخ حیات سیاسی وی باشد. اگر آقای رفسنجانی نتواند "رئیس" شود، تقریباً با اطمینان می شود گفت كه "حیات سیاسی" او به پایان می رسد و باید از جایگاهی كه نزدیك به سی سال در هیأت رئیسه خبرگان داشته است، "پایین" بیاید و مثل یك عضو عادی و مثلاً امام جمعه گمنام یك شهرستان از "پایین " و از روی صندلی های قرمز كف مجلس، ریاست آقای مهدوی كنی و نایب رئیسی احمد خاتمی و هاشمی شاهرودی را به نظاره بنشیند.     
هاشمی رفسنجانی نشان داده است كه روحیه اش با این شرایط سازگار نیست و هرگز به این وضع تن نمی دهد همچنان که در انتخابات مجلس ششم وقتی با امّا و اگرهایی به عنوان یکی از آخرین نماینده های تهران به مجلس راه یافت، استعفا داد . بنابراین آقای هاشمی یا باید تلاش برای ماندن در این جایگاه را با همه سختی هایش ادامه دهد یا میدان بازی را عوض كند. حتی برخی معتقدند اگر رفسنجانی این بار رئیس خبرگان نشود، ممكن است از عضویت خبرگان و حتی مجمع تشخیص هم استعفاء دهد.  هاشمی بدون خبرگان و مجمع تشخیص، دیگر آن هاشمی ای كه ما سی و دوسال است می شناسیم، نخواهد بود.       
بعضی هم بر این اعتقادند که شکست آقای هاشمی در این ماجرا، به معنای خروج كامل وی از زمین و میدان نظام خواهد بود، که این گزینه مطلوبی برای حاكمیت نیست زیرا  ایجاد یك طیف روحانیون ناراضی معتقد به ساختار حقوقی و منتقد ساختار حقیقی در درون كشور، حتماً مطلوب عقلا نخواهد بود و شاید هاشمی هم با همین دیدگاه بر كاندیداتوری اش اصرار دارد که  در صورت جلونرفتن كار،  هزینه های این تغییر را به طرف مقابل تحمیل خواهد كرد.   
از طرف دیگر این مطلب را هم باید مدنظر داشت که یكضرب و راحت رأی آوردن هاشمی رفسنجانی در انتخابات هیأت رئیسه، به معنای اقبال خبرگان به یك "نخبه بی بصیرت" و خواص مردود می باشد كه قریب دوسال است زیر رگبار انتقاد است و اگر بدون گرفتن تضمینی از رفسنجانی برای نوع رفتارهای آتی سیاسی ، این نتیجه رقم بخورد، نیز مطلوب حاكمیت نیست و همین نکات است كه نشست این هفته مجلس خبرگان را برای هاشمی رفسنجانی به  "سه شنبه تاریخی" تبدیل خواهد کرد.
     

+ خزاعی |

چه سرنوشتی در انتظار رحیمی است؟

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX

تا کنون اخبار زیادی درباره اتهام "محمدرضارحیمی" در پرونده فساد مالی بیمه که به "پرونده فساد خانه فاطمی" شهرت یافته، منتشر شده است، اما به تازگی برخی از سایت های خبری نوشتند که نام رحیمی، معاون اول آقای احمدی نژاد از فهرست 54 متهم پرونده فساد مالی بیمه حذف گردیده و همین امر باعث انتقاد بعضی از سایت های اصولگرا گردیده است.به عنوان مثال، سایت "جهان نیوز" که  به علیرضا زاکانی، نماینده تهران  وابسته است ، از حذف نام  معاون اول آقای احمدی نژاد به عنوان متهم پرونده فساد خانه خیابان فاطمی انتقاد کرده  و در مطلبی با عنوان "قوه قضائيه چرا سکوت مي کند؟" از احتمال توافق پشت پرده در باره مسکوت گذاشتن پرونده رحیمی در قبال برکناری وی خبر داده است.
همزمان، خبرگزاری اصولگرای فارس هم نوشت: « براساس برخي گمانه‌زني‌ها، "محمود صلاحي احمدآبادي" احتمالاً جايگزين محمدرضا رحيمي در معاونت اولي رئيس‌جمهور خواهد شد».
سایت شبکه ایران نیز در گزارشی ضمن تأیید این خبر نوشت: «مطّلعان سیاسی معتقدند که حجم تخلفات وی در دادگاه، یکی از دلایلی است که رئیس جمهور تصمیم دارد وی را کنار بگذارد و انتشار مجدد خبر این تحول در رسانه‌های نزدیک به رئیس جمهور از عزم جدی احمدی نژاد در برکناری معاون اول و صحت اخبار قبلی حکایت دارد».
جهان نیوز، در مطلبی دیگر نیز که در اعتراض به حذف نام رحیمی از فهرست متهمان پرونده فساد خانه فاطمی منتشر کرده، این اتفاق را مشابه  عدم رسیدگی به اتهامات "سعید مرتضوی" در باره جنایت کهریزک دانسته و نوشته است: « پیرامون دو پرونده جنجالی زندان کهریزک و فساد اقتصادی بیمه، یک اتفاق معنادار رخ داده است. از دو نفر به عنوان عناصر مؤثر در این دو پرونده نام برده می شود اما قوه قضائیه همچنان به سکوت درباره آنها قناعت می کند.آنچه که در مورد دو پرونده مهم و البته جنجالی کهریزک و فساد اقتصادی در یکی از بیمه های دولتی رخ داده این است که در هر دوی این پرونده ها، نهادهای مرجع برای پیگیری موضوع، از دو چهره نام برده اند که هریک جدا از مناصب دولتی پُررنگی که دارند، به نوعی در این پرونده ها تأثیرات مهمی داشته اند. دو نهاد مجلس و قوه قضائیه که هر دو در پیگیری این دو پرونده نقش داشته اند، تأکید کرده اند که قاضی سعید مرتضوی، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و دادستان سابق تهران و محمدرضا رحیمی، رئیس سابق دیوان محاسبات و معاون اول رئیس جمهور، هر دو در این دو پرونده نقش داشته و متهم اند».
به هرحال همانطور که سایت جهان نیوز می نویسد: « سخنگوی محترم قوه قضائیه در یکی از کنفرانس های خبری خود، تصریح کرد که اتهاماتی متوجه معاون اول رئیس جمهور هست. وی اما نه در همان کنفرانس و نه در کنفرانس اخیر خود اشاره ای به این نکته نکرد که بالاخره ماجرای این اتهامات آقای رحیمی، به کجا ختم می شود...؟! قوه قضائیه البته در مورد پرونده کهریزک نیز سکوت کرده است و افکار عمومی را در مقابل این سؤال قرار داده است که آیا اساساً قرار است تمام جوانب این پرونده و پرونده فساد اقتصادی بیمه شفاف سازی شود یا اینکه خیر ، افکار عمومی باید همچنان در این شب تاریک، از موج و گرداب های حائل بیمناک باشند.»

+ خزاعی |

« مرجعیت رسانه ای »

*****************************

سقوط نظامهای سیاسی بدون اعمال خشونت گسترده داخلی و خارجی، پدیده‌ای است كه اكنون در جهان عرب شاهد آن هستیم . در این شرایط،جای این پرسش وجود دارد كه راز موفقیت انقلاب های مردمی و سقوط دیکتاتورها در این کشورها چیست ؟       
شاید بتوان گفت که این روزها و در عصر ارتباطات، "رسانه" ها به عنوان مرجعی مؤثر در موفقیت انقلاب های مردمی و سقوط دیکتاتورها ایفای نقش می کنند. در واقع آنچه در قرن حاضر، نظام های سیاسی را با هر ساختاری می تواند ساقط سازد، " مرجعیت رسانه ای" است. لذا نظامها در پی آن هستند كه با ایجاد "مرجعیت رسانه‌ای"، افكار عمومی مردم خود را در اختیار بگیرند . البته ملاك مرجعیت رسانه ای ،تعداد مخاطبان نیست، بلكه "اثرگذاری" آن است. به بیانی دیگر، باید اطلاعات، تحلیلها و تجویزات یک رسانه مورد اطمینان و باور مخاطب قرار گرفته و بر رفتار وی اثرگذار باشد.

بنابراین ممكن است صدا و سیمای یک كشور دارای بیننده دهها میلیونی باشد،
اما مرجعیت رسانه ای آن تنها مختص چند میلیون از بینندگانش باشد و سایر مخاطبان این رسانه به دلیل عدم امكان انتخاب رسانه مشابه از آن استفاده كنند.   
به نظر می رسد که در آن دسته از کشورهای جهان عرب که شاهد اعتراض های مردمی آنها هستیم، "مرجعیت رسانه ای" افكار عمومی از داخل كشور عملاً از دست رفته و رسانه‌های بیگانه یا اپوزیسیون توانسته اند مرجعیت رسانه ای آن كشور را بدست آورند. به عنوان مثال، در جریان انقلاب مصر، درحالی كه بحران اعتراضات در میدان تحریر روبه افول می رفت، شبکه "الجزیره" با عهده داری مرجعیت رسانه ای و انتشار خبر ثروت یك تا هفتادمیلیارد دلاری مبارك، اعتراضات را مجدداً فعال كرد. 
متأسفانه در کشور ما نیز ممکن است برخی از تصمیم گیران تصور نامناسبی نسبت به رسانه های منتقد داخلی ارائه و سعی در تحدید، حذف و انزوای آنان داشته باشند که همین امر موجب انتقال مرجعیت رسانه ای به رسانه های خارج از کشور می گردد.  
هم اكنون بنابه گزارش رسمی یكی از مسئولین صداوسیما، مخاطبان شبكه بی بی سی فارسی در ایران حدود 24 درصد است كه نشان می دهد از هر چهار شهروند، یك نفر مخاطب این شبكه بوده و با توجه به غیرقانونی بودن استفاده از گیرنده ماهواره در ایران و مشكلات جانبی این اقدام، بخش عمده ای از مخاطبان بی بی سی فارسی نسبت به این شبكه دارای حدی از مرجعیت رسانه ای هستند. این موضوع، یادآور آن است كه در صورت تحدید و توقیف رسانه های متعلق به جریانات منتقد داخلی، کاهش مرجعیت رسانه های داخل و افزایش مرجعیت رسانه های خارج از کشور را درپی خواهد داشت.
بنابراین یكی از مؤثرترین تدابیر برای افزایش مرجعیت رسانه ای داخل كشور، بازكردن فضا و افزایش حاشیه امنیت رسانه های منتقد داخل است، که این اقدام هم سبب كشیده شدن فضای انتقاد و اعتراض به واكنش‌های رسانه ای و هم موجب پاسخگویی مسئولان می گردد .

+ خزاعی |

 

سخنان یک دیکتاتور

 در آینده  آفریقا، آمریكای جنوبی، آسیا و همه جهان را رهبری می‌كنیم/ تظاهرکنندگان جاسوس و ضد انقلاب هستند/  فتنه‌گران را از بین می‌بریم / کار، کار خارجی‌هاست/  من رئیس جمهور نیستم، من رهبر هستم و تا وقتی شهید شوم در قدرت خواهم ماند/ می‌خواهند تصویر یک کشور آشوب زده از لیبی ترسیم کنند/  مخالفان و منتقدان ما "حشرات مزاحم" اند.
دیكتاتور لیبی در سخنانی كه یك ساعت و نیم طول كشید و با اظهاراتی عوام‌فریبانه و مضحك، بدون توجه به قتل عام مردم این كشور و خواست عمومی برای تغییر حكومت، سعی كرد مسئولیت تمام وقایع اخیر در این كشور را به گردن غرب و القاعده بیاندازد.
"خبرگزاری ایسنا" به نقل از تلویزیون رسمی لیبی گزارش داد که معمر قذافی رهبر لیبی شامگاه سه شنبه سوم اسفندماه، طی نطقی که به طور مستقيم از شبکه تلويزيونی دولتی ليبی پخش می شد، در گفته هايی غيرمنسجم، مخالفان و منتقدان خود را "مزدور دشمن" و "حشرات مزاحم" خواند و از طرفداران خود خواست تا روز چهارشنبه به خيابان ها بريزند و "تکليف اين مزاحمان را روشن کنند."
وی تأکید کرد: «من رئيس جمهوری نيستم که از سمَت خود کنار بروم. من رهبر هستم و صاحب انقلابم و تا ابدالدهر و وقتی شهيد شوم در اين سمت باقی خواهم ماند.»
وی که در منزل سابق و مخروبه خود در طرابلس و در جمع دهها تن از حامیانش سخن می گفت ، افزود: « شما تصویر واقعی لیبی را به جهان نشان می‌دهید؛ واقعیتی كه وابستگان به خارج و مزدورها و خیانتكاران می‌خواهند آن را وارونه نشان دهند.»
قذافی در این سخنان كه از طریق ویدئو كنفرانس در میدان الخضراء و برای صدها تن از حامیانش كه در این میدان تجمع كرده بودند نیز پخش می شد، اظهار داشت: « آنها با تصویرهایی كه پخش كردند می‌خواهند نشان دهند كه وضعیت لیبی اسفناك است و مردم لیبی آدمهای خوبی نیستند، اما شما می‌خواهید تصویر واقعی لیبی را نشان دهید؛ لیبی‌ای كه می‌خواهد در قله جهان قرار داشته باشد.»
وی گفت: « شبكه‌های تلویزیونی تصویر شما را زشت نشان دادند. معمر قذافی هیچ پستی ندارد تا از آن استعفا دهد. وی رهبر انقلاب است، انقلابی كه به معنای فداكاری تا آخرین لحظه است. این سرزمین، سرزمین ما و پدران ما است. با خون خود آن را كاشتیم. ما لایق این كشور هستیم نه آن موشهایی كه از طرف سازمان‌های اطلاعاتی كشورهای دیگر اجیر شده‌اند. لعنت خدا بر آنها كه باعث ننگ لیبی و ملت لیبی شده‌اند.»
رهبر لیبی افزود: « من بالاتر از هر پستی هستم كه بقیه در دست می‌گیرند. من برای این كشور جنگیدم و انقلاب كردم و نسل به نسل این كشور از این انقلاب بهره خواهند برد. لیبی در آینده آفریقا، آمریكای جنوبی، آسیا و همه جهان را رهبری می‌كند. پدر بزرگ من عبدالسلام بومنیار است كه اولین شهید در یكی از جنگ‌ها بود. جسد پدرم همین جاست كه برای لیبی شهید شده است.»
قذافی گفت: « من یك افتخارم كه ملت لیبی، آفریقا، جهان عرب، جهان اسلام و آمریكای لاتین آن را از دست نخواهد داد. ما در برابر قدرتهای جهانی ایستاده‌ایم و اعلام كردیم كه ما در اینجا همچنان پایدار هستیم. هم‌اكنون تعداد كمی از جوانان معتاد مراكز پلیس را همانند موش درنوردیده‌اند. ما اكنون در حالت جنگ نیستیم تا بخواهیم نیروهای زیادی برای محافظت از مراكز خود بكار بگیریم. آنها از امنیت لیبی سوء استفاده كردند و به برخی مراكز امنیتی و دولتی حمله كرده و همه مدارك موجود در آنجا را به آتش كشیدند.»
قذافی تأكید كرد: « جوانان گناهی ندارند. آنها 16 ساله و 17 ساله هستند. آنها از آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاد تقلید می‌كنند كه این یك چیز عادی است. اما گروهی اندك و بیمار از نفوذی‌ها كه به مردم مواد مخدّر می‌دهند، به این جوانان مواد مخدر می‌دهند و آنها را در این جنگ‌ها وارد می‌كنند. كسانی كه كشته شدند سربازان و این جوانان هستند و مزدوران در خانه‌های خود با آسودگی زندگی می‌كنند. مواد مخدر و اسحله به جوانان می‌دهند و به آنان می‌گویند ای قهرمانان بجنگید.»
وی تكرار كرد: « آنها به جوانان بنغازی مواد مخدر دادند و آنها را مست كردند. تانك به دست آنها دادند كه علیه دولت قیام كنند. اهل بنغازی قبلاً علیه ایتالیایی‌ها قیام كرده بودند. خانواده‌ها، فرزندان خود را جمع كنند. از فردا از خانه‌هایتان بیرون بیایید و یادآوری كنید كه قذافی در برابر ایتالیا مقاومت كرد. به خیابان‌ها بیایید و امنیت را تأمین كنید. موش‌ها را به لانه‌هایشان فراری دهید.»
قذافی تأكید كرد: « اگر به مرحله‌ای رسیدیم كه مجبور به استفاده از قدرت شدیم، آن را بر اساس قوانین بین‌المللی به كار خواهیم گرفت. اگر من پُست و منصب داشتم، استعفای خود را اعلام می‌كردم اما من هیچ پُستی ندارم. من تفنگ دارم كه با آن مقاومت خواهم كرد. از خانه‌هایتان بیرون بیایید و آنها را در لانه‌هایشان نابود كنید. آنان به فرزندان شما مواد مخدّر می‌دهند و آنها را به سوی مرگ می‌كشانند. پلیسها كشته شدند، فرزندان‌تان كشته شدند، اما فرزندان آنها در اروپا و آمریكا زندگی می‌كنند. این موش‌ها یك میلیونیُم ملت لیبی هم نیستند.»
دیكتاتور لیبی گفت: « از فردا پلیس و ارتش امنیت را در دست می‌گیرند. آنها را دستگیر كنید و فراری دهید. آنها اگر بنغازی را در دست بگیرند، برق و روشنایی آن را قطع خواهند كرد. بنغازی به دهه 50 برمی‌گردد. آنها به فرودگاه بنغازی حمله كرده و می‌خواهند آن را ویران كنند. آنها می‌خواهند مردم را بترسانند. تاكنون سه تانك را به آتش كشیدند. آیا شما راضی هستید كه آمریكا به كشور شما حمله كند و شما را مثل افغانستان، سومالی و عراق درآورد؟ به آنها حمله كنید، اسحله‌هایشان را بگیرید. آنها را دستگیر كنید و به دادگاه بدهید. آنها را اعدام كنید. آمریكا می‌خواهد افغانستان جدیدی را در شمال آفریقا به وجود بیاورد و نابودی برای لیبی به ارمغان بیاورد. همه افسران لیبی را به قبایل خود فرستادیم تا آنها را برای مقابله با موشها آماده كنند. شعارهای مردم را در خیابانها بشنوید كه می‌گویند "با خون و جان خود فدای تو می‌شویم ای رهبر ما". این قانون حقوق بشر لیبی است كه در دست من است. بر اساس این قانون هر كسی كه علیه لیبی اسحله در دست بگیرد، حكمش اعدام است. هر كسی علیه امنیت ملی لیبی اقدام كند، حكمش اعدام است.»
دیكتاتور لیبی در ادامه سخنرانی‌اش گفت: « آنها می‌خواهند سازمان‌ها و موسسات را به دست آمریكا دهند. بچه‌های شما تقصیری ندارند. مقصر آنهایی هستند كه در پشت پرده قرار دارند. كسانی كه فردا دادگاهی خواهند شد و در دادگاه‌ها گریه خواهند كرد. اینها می‌خواهند قدرت ملت را تغییر دهند. حكم آنها اعدام است. كسی كه خمپاره و اسلحه در دست بگیرد حكمش اعدام است.»
وی ادامه داد: « نمایندگان دومای روسیه در ساختمان پارلمان تحصن كردند و بوریس یلتسین ساختمان را با تانك گلوله باران كرد، اما كسی اعتراض نكرد. در چین نیز به جوانان معترض با تانك حمله كردند، اما كسی اعتراض نكرد. دلیل آنها برای این كار حفظ وحدت ملی بود. ما نیز برای وحدت ملی‌مان هر اقدامی را انجام خواهیم داد. آمریكا فلوجه را بمباران كرد، مساجد را ویران كردند و گفتند كه ما می‌خواهیم تروریسم را از بین ببریم. آمریكا حق ندارد برای ویران كردن خانه كسی اعتراض كند، چرا كه خود نیز این كار را انجام داده است. دو، سه میلیون نفر در بغداد بر اثر بمباران هواپیماهای آمریكا كشته شدند و آنها برای این كار اعلام كردند كه می‌خواهند القاعده، حزب بعث و تروریسم را از بین ببرند.»
قذافی افزود: « من چیزی نمی‌خواهم و چیزی ندارم. تنها به فكر لیبی هستم و به فكر آبادانی لیبی و پاك‌سازی آن از این نفوذی‌ها هستم. بیرون بیایید. شما میلیون‌ها نفر هستید در حالی كه آنها 100 نفر هستند. لیبی را نجات دهید و همه اماكن لیبی را به حالت قبل برگردانید. شما می‌توانید تصمیم بگیرید كه ثروت‌های لیبی در دستان ملت باشد. اگر می‌خواهید نفت در دست خود شما باشد، هر كاری می‌خواهید با آن انجام دهید. هر كس سهم خود را ببرد و هر طور كه می خواهد آن را صرف كند. لیبی در جهان تنها از طریق شبكه‌های پَست كشورهای برادری كه ما را ناامید كردند، دیده می‌شود. آنها تصویر لیبی را بد نشان دادند، صداوسیمای لیبی جواب آنها را خواهد داد و تصویر واقعی لیبی را به جهانیان نشان خواهد داد.»
دیكتاتور لیبی اظهار داشت: « آیا كسی از كارمندان، كشاورزان، مغازه‌داران، كارگران و بقیه اقشار جامعه را دیدید كه در تظاهرات شركت كنند؟ تنها جوانانی كه سرشان كلاه گذاشته و آنها را معتاد كرده علیه من شعار سر دادند.»
وی افزود: « سخنانم را یكی از كانالهای عربی تحریف كرده است و گفته كه قذافی به ارتش و نیروهای امنیتی دستور داده با زور وضعیت را كنترل كنند. آیا من ‌چنین حرفی را ‌می‌زنم؟ دیروز اعتراف كردند كه شورش می‌كنند. قبلاً می‌گفتند ما تظاهرات می‌كنیم. در لیبی تظاهرات نداریم، همه تظاهرات‌ها برای تأیید من است. »
قذافی ادامه داد: « ما در رفاه زندگی می‌كنیم، نفت داریم،‌ آب داریم،‌ همه چیز داریم در حالی كه كشورهای دیگر در حال سوختن هستند. آن وقت ما بیاییم كشور خودمان را آتش بزنیم؟ هیچ عاقلی اجازه نمی‌دهد كشورش ویران شود و یا به دست گروهی دیوانه بیفتد. جوان‌ها با من هستند، آنها اگر از من دستور نگیرند آیا از كسی كه ریش درازی دارد دستور می‌گیرند؟ در نهایت می‌خواهم كه همه فعالیت‌ها به وضعیت عادی خود برگردد و اگر ببینیم كه وحدت لیبی در خطر باشد و یا كسانی بخواهند به این كشور توهین كنند، برخورد خواهم كرد.»
وی گفت: « هر كس خودش را تحویل دهد و اعتراف كند كه اشتباه كرده است، با او به صورت قانونی برخورد خواهد شد و كسانی كه معتاد هستند را معالجه خواهیم كرد. اگر این كار را انجام ندهند خیزش مقدس را اعلام خواهم كرد. به آنان نشان خواهم داد كه معمر قذافی فرمانده ملت‌هاست، میلیون‌ها طرفدار دارد، میلیون‌ها لیبیایی را به خیزش دعوت می‌كنم تا وجب به وجب و خانه به خانه را در لیبی پاكسازی كنند. من خدا و میلیون‌ها طرفدار را به همراه خود دارم؛ خدایی كه پیروزی‌ها را نصیب من كرد. من از ملت‌های دیگر و كشورهای دیگر نیز میلیون‌ها طرفدار دارم. اگر دستور بدهم، میلیون‌ها تن به حركت خواهند افتاد و همه جا را در خواهند نوردید. هر چه زودتر از اقدامات خود دست بردارید و اگر این كار را نكنید خودتان بهتر می‌دانید كه در ابتدا ملت لیبی خیزش خواهد كرد و پس از آن ملت‌های دیگر نیز بر علیه شما خیزش خواهند كرد.»
رهبر لیبی در بخش پایانی سخنرانی‌اش گفت: « گفتند كه من به ونزوئلا رفته‌ام. من به ونزوئلا بروم؟ من قبر پدر و نزدیكان خود را ترك كنم و به ونزوئلا بروم؟ این كانالهای عربی بزرگترین دشمن شما هستند. آنها می‌خواهند كمیته‌های مردمی و لیبی و ملت آن را از بین ببرند. آیا این نتیجه نان و نمك بین ما و شما و خون برادری میان ما و شما است؟ علیه ما اقدام می‌كنید برای كی؟ شما را قسم می‌دهم كه این كار را برای كی انجام خواهید داد؟ لحظه پیروزی و خیزش فرا رسیده است. لحظه انقلاب فرا رسیده است. به پیش، به پیش، به پیش!»

+ خزاعی |

او پیامبر رحمت و مدارا بود

 

السلام علیک یا رسول الله

چه بهانه زیبایی است میلاد پیامبر اکرم (ص) برای نگاهی دوباره به سیره او، که سیره انبیا، سیرۀ تربیت عملی انسان و جامعه انسانی و تجلی اصول ثابت و استوار تربیتی قرآن در وجود گرامی پیامبر اکرم و ائمه اطهار است.
خصوصیات سیره اجتماعی آن حضرت، ضامن کرامت و عزت جامعه اسلامی و رهایی و سیادت مستضعفان و شکست مستکبران و سلامت و عدالت برای همگان است.
یکی از اصول مهمی که در سیره اجتماعی پیامبر ا کرم (ص) اهمیت بسیاری داشته و مایۀ قوام و دوام مناسبات صحیح اجتماعی در درون جامعه اسلامی است، "رفق و مدارا" است.
آن رسول مهربانی، سخت از غلظت های بی مورد و شدّت های نابجا پرهیز داشت و هرگز برای پیشبرد مقاصد اجتماعی خویش، در میان مسلمین، از حرکت های تند عاری از رفق بهره نگرفت. در غیر این صورت طبق آیه شریفه ۱۵۹ سوره آل عمران، فرصت هدایت حاصل نمی گشت و سدّ سکندری میان او و مردم حجاب می شد و زمینه اصلاح اجتماعی را مسدود می ساخت. به همین دلیل آن وجود گرامی، در کنار تبلیغ رسالت خویش، مأمور به مدارا با خلق بود.
در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: "جبرئیل به نزد پیامبر (ص) آمد و گفت:ای محمد ! پروردگارت سلام می رساند و می فرماید: با خلق من مدارا کن."
و در جایی دیگر در آیه ۲۱۴ سوره شعرا می فرماید: "پر و بال محبتت را بر مؤمنان بگستران." این تعبیر، کنایه زیبایی از تواضع و رفق توأم با مهر و ملاطفت است. همان گونه که پرندگان برای رشد دادن جوجه های خود و به منظور اظهار محبت، بالهای خود را گسترده و پایین آورده و آنان را زیر بال و پر می گیرند، پیامبر نیز مأمور به این گونه رفق و محبت گردید.
با این سیره بود که حضرت توانست با سازگاری نسبت به مؤمنان، آنها را حفظ کند، رشد دهد و از تشتّت و پراکندگی نگه دارد.
این منش، به عنوان یک امر ثابت، درباره همه انبیاء عظام صادق و جاری بوده است، چنانکه خاتم آنان فرمود: "ما جمعیت پیامبران، همان طور که به انجام واجبات امر شده ایم، به مدارا با مردم امر شده ایم."
سیاست الهی آنان، این بوده است، تا بتوانند فرد و جامعه را از مرتبه طبیعت به مرتبه حقیقت سیر دهد. چنان که در حدیثی از پیامبر (ص) داریم : "عاقل ترین مردم آن است که بیشترین مدارا را با مردم داشته باشد."
آن حضرت به قدری با امّت خویش از سر رحمت برخورد می کرد که منافقان کوردل آن حضرت را “اُذُن” می خوانند. چرا که او برای امت خویش و شنیدن سخنان و مشکلات و درد دلها و آلام آنها چون “گوش” بود. خود را برتر از مردم نمی دانست و به ریزترین مسائل آنها گوش فرا می داد.
دعای آن رسول مهربانی، چنین بود: "خدایا، هرکس با امت من ملایمت می ورزد، با او ملایمت بورز و هرکس آنها را در مشقّت می اندازد ، او را در مشقّت بینداز."

+ خزاعی |

 


www.clockma.com