خود ارزيابي دولتي ها
درآستانه هفته دولت قرار داريم. مقطعى که مىتواند فرصت مناسبى براى ارزيابى عملکرد دوساله دولت آقاى احمدىنژاد باشد . ولی طرفداران دولت از هم اکنون پیش دستی کرده و نوشته اند:
«دولت خود به ارزيابى عملکرد دوساله خود بپردازد وقاضى و ناظراقدامات وتصميم سازىهايش باشدو از دستاوردها يا خطاها به يکسان به مردم گزارش دهد که اين شرط صداقت و شجاعت بامردمى است که بر اساس گفتمان عدالت وعدالتخواهى به دولت نهم اقبال نشان دادند.»
به نظر شما ارزیابی عملکرد دولت باید توسط نهادهای مستقل و بیطرف انجام گیرد یا خود دولت؟ يا هر دو ؟ و آیا تنها ارزیابی دولت از عملکرد خود اساساً ارزشی دارد؟
زيرا چندی پيش دولتي ها خود را ارزیابی کردند و نمره بیست هم به خودشان دادند كه آن ارزيابي ، انسان را به یاد مدالهای سنگینی مي اندازد که برژنف روی سینه خود آویزان می کرد.
نفت و قدرت
............اين چه مملكتي است كه دست هر كسي يك نامه است و از مسئولان پول و وام ميخواهند. اين پول مال خودشان است و بايد آن را به خودشان داد تا هر طور كه خواستند، آن را مصرف كنند.اين چه اربابي است كه هميشه چشمش به دست نوكرش است. ميليونها ارباب و چند نفر نوكر براي اداره كشور كارساز نيست! گويا مفهوم كلمات از بين رفته، تا جايي كه يادمان است، هميشه نظام ارباب و رعيتي مذموم بوده، چون نوكر دست به سينه ارباب ميايستد، اما الآن ميبينیم آن آقايي كه نوكر است ميرود، اربابها برايش هورا ميكشند و به او نامه ميدهند كه مشكل ما را حل كن. يك نوكر داريم و ميليونها ارباب!!
ما نه ميخواهيم حكومت نوكر ملت باشد، نه برعكس. دوره نوكر و اربابي گذشته و ما به افرادی نياز داريم كه عاقل باشند. حتي اينكه يك رييس جمهور به منافع خودش هم توجه كند، مطلوب است، اما بايد منافع خودش را در راستاي منافع و بهبود شرايط ملت ببيند...............
تذبذب سياسي
...................... در قدیم ، معلمی دوربینی داشتم که اگر هنوز زنده است امیدوارم همچنان نزد دیگران عزّت داشته باشد و اگر به رحمت ایزدی رفته ، خدای او را مرهون الطاف خود بگرداند. در یک زمستان پُر برف همه ی کلاس ما را در حیاط به خط کرد و گفت: دانش آموزان عزیز ! ما هر روز هفده مرتبه از خدا میخواهیم که ما را به راه راست هدایت کند. امروز حیاط پُر برفِ مدرسه بکر بکر است و من از شما میخواهم این خواست را امتحان کنید . امروز میخواهم همه تلاش کنید تا از این طرف حیاط ، در یک خط مستقیم به آن طرف حیاط بروید . به هر کس مستقیم ترین مسیر را داشته باشد از طرف مدرسه جایزه نفیسی داده میشود . همه با گفتنِ این که کاری ندارد! شروع کردیم با دقت هر چه بیشتر به آنطرف حرکت کردن.من به سهم خودم به فکرگرفتن جایزه بودم ، بنابراین بسیار با دقت به جلوی پای خود نگاه میکردم که پای بعدی خود را مستقیم جلوی قدم قبلی بگذارم ، ولی وقتی به آن طرف حیاط رسیدیم و به خط جاگذاشته در برفها و به مسیر طی کرده پشت سرِ خود نگاه کردیم همه بلا استثنا از اینهمه مارپیچ رفتن خود جا خوردیم . فقط مسیر و ردّ قدمهای آن معلم پیرِ ما خطی صاف شده بود!
در این موقع معلم رو کرد به دانش آموزان و با نشان دادن مسیرهای زیگزاگی پشت سر ، ...........................
غول جادوي نمايندگي
مشکل ما با "انتخابات" ، این نکته است که متأسفانه کاندیداها به اشتباه یاد گرفته اند به جاي اعلام ديدگاه ها و برنامه هاي خود ، به تخريب رقبا مي پردازند و بجای رفتن به طرف کسب نظر "مردم" برای گرفتن رأی ، به طرف مقامات و مسؤلان ادارات و این جور جاها میروند تا نظر آنها را نسبت به انتخاب شدنشان جلب کنند . البته موضوع تخريب را كم وبيش در سطح رياست جمهوري هم مشاهده مي كنيم .
در کشورهای دارای دموکراسی ، کاندیداها در شهر ها و روستاها دور مي زنند و تک تک مغازه ها و فروشگاهها را مي روند و با مردم چشم در چشم صحبت میکنند و ایده های خود را با آنها مطرح میکنند ودر پايانِ یک رقابت فشرده و نفس گیر ، با داوری بیطرف ، بعنوان نماینده انتخاب میشوند ولی هیهات در کشور ما تا رسیدن به آنجا که نماینده مردم ، نمایندگی مردم را داشته باشد .
دوستي به طنز مي گفت : داستان ما و آرزوهای ما در انتخابات ، نقل آن دَه سیاه پوستی است که در بیابان چراغ جادویی را پیدا نموده و تمیز میکنند و غول چراغ از آن بیرون می آید و دست به سینه رو به سیاه پوستان میگوید هر کدام می توانید یک آرزو داشته باشید تا برآورده کنم!
اولی به آن غول گفت: آرزو دارم سفید پوست شوم و سفید پوست شد ولی نفر آخری لبخندی زد!
نفر دوم همچنین و نفر آخر خندید.نفر سوم نیز همین آرزو را کرد و با محقق شدنش نفر آخری بلندتر خندید
و ..... نفر نهم ، او هم آرزو کرد تا مشکل رنگی بودنش برطرف شود و سفید شود و غول این آرزوی او را نیز تحقق بخشید و نفر آخری این بار قاه قاه از خنده ریسه رفت و غول گفت حالا نوبت توست ، ولی او همچنان میخندید و گویی اصلاً صدای او را نشنیده است!
غول با تعجب با صدای بلندتر از او پرسید آرزوی تو چیست؟ و چرا در هر نوبت به محقق شدن آرزوی دیگران میخندیدی؟
گفت: آرزوی من اینست که رنگ پوست همه ی این نُه نفر را بحالت اول برگردانی و خنده ام به تلاشِ عبث این نُه نفر بود!
نظر شما چيست ؟
بازهم آقای ماجراي دست دادن خاتمی با نسوان فرنگستان
شکایت جمعی از طلاب حوزه علمیه قم از سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق به اتهام رعایت نکردن شئونات روحانیت در سفر به ایتالیا و دست دادن با نسوان آن کشور ، نشان از رویکرد تازه ای در چالشهای عرصه سياسي می دهد .
شايد باورتان نشود ، ولي بعد از خواندن مفاد شكواييه عليه سيدمحمد خاتمي ، حس عجيبي به من دست داد . نه بخاطر اينكه انتظار شكايت از آقاي خاتمي را نداشتم ، بيشتر به اين دليل كه در اين شكواييه تمام مرزهاي تهور و جسارت و وقاحت پشت سر گذاشته شده بود. يعني كافي بود شما اسم آقاي خاتمي را از شكواييه برميداشتيد و دوباره آن را ميخوانديد ، آنوقت حتماً فكر ميكرديد كه اين طرح شكايت از يك مفسد سابقه دار يا رئيس سابق باند فروش CD هاي مستهجن است. در واقع هرچه سيّئه بنظرشان مي آمده است كه در نگاه مردم عادي هم خيلي مذموم باشد ، به ايشان چسبانده اند.
شاید کمتر کسی است که نداند و یا باور نداشته باشد که آقای خاتمی همواره و نيز در دوره هشت ساله رئیس جمهوریش ، صادقانه به اصول اسلام ، انقلاب و نيز ولایت فقیه معتقد و پايبند بوده است و .....
چگونه از شرّ پوپوليسم نجات پيدا کنيم؟
در عرصه سياسي ايران حداقل دو رويکرد « پوپوليستي» و «عقلاني و نخبهگرا» به سياست وجود دارد. بسياري معتقدند كه الگوي پيروزي احمدينژاد ( و حتي تا اندازه اي خاتمي ) ، پوپوليستي بود اما بايد مراقب بود كه از اين پس به دام پوپوليسم نيافتيم و در مسير عقلانيتزدايي از عرصه سياسي قرار نگيريم . ولي اين پرسش اساسي وجود دارد كه : آيا دوگانه سازي ميان الگوي سياستورزي متکي بر پوپوليسم و الگوي نخبهگرايانه در عرصه سياسي واقعي است؟ آيا به جدّ ميتوان الگوي سياستورزي متکي بر عاطفه و احساس را يکسره در کيسه پوپوليسم ريخت، و در مقابل مدافع الگويي از سياستورزي بود که يکسره عقلاني و نخبهگرايانه است؟ اگر اين دوگانهسازي را بپذيريم كه سياست تابع دو الگوي عملي است كه يکي سراسر از عقل و گفتگو و تأملات علمي نخبگان تبعيت ميکند و يکي نيز يکسره فاقد عقلانيت و تابع دروغپردازيهاي ناشي از پوپوليستهاي تبليغاتچي است ،کدام حرکت سياسي در ايران وجود داشته است که از الگوي نخبهگرايانه و عقلاني صِرف تبعيت کند؟ اگربه عقبتر بازگرديم، انقلاب اسلامي در سال 1357 ، نهضت پانزده خرداد در سال 1342، نهضت ملي نفت در سال 1332 ، انقلاب مشروطه و بسياري ديگر از جنبشهاي خُردتر در ايران، وجه نخبه سالارانه داشتهاند يا پوپوليستي؟ آيا ساختار فرهنگ سياسي ما مقتضي الگوي پوپوليستي است؟. اگر تاکنون سياست ورزي نخبه گرايانه و عقلاني نداشتهايم، چه چاره اي بايد انديشيد تا از شرّ پوپوليسم نجات يابيم ؟

مولانا :
اينجا كسي است پنهان، دامان من گرفته
خود را سپس كشيده ، پيشان من گرفته
اينجا كسي است پنهان ،چون جان وخوشتر ازجان
باغــي به مـــــن نمـــوده ، ايـــــوان من گـــــــرفته
اينجا كسي است پنهان ،همچون خيال در دل
امــّا فـــــروغ رويش ، اركــــــــان من گـــــرفته
اينجا كسي است پنهان مانند قند در نی
شيرين شكرفروشي ،دكـــــّان من گرفته
جادو و چشمبنـدي ، چشم كسش نبيند
سوداگري است موزون، ميـزان من گرفته
در چشم من نيايد خوبان جمله عالم
بنگر خيال خوبش ، مــژگان من گرفته
من خستهگرد عالم ،درمان ز كس نديدم
تا درد عشق ديــدم ،درمــان من گرفـــته
بشكن طلسم صورت، بگشاي چشم سيرت
تا شرق و غــرب بيني ، سلـطان من گــرفته
ساقي غيب بيني ، پيدا سلام كرده
پيمانه جـام كرده، پيــمان من گرفته
ياران دلشكسته ، بر صدر دل نشسته
مستان و ميپرستان ،ميدان من گرفته
تبريز شمس دين را ، بر چرخ جان ببينی
اشـراق نـور رويش ، كيـهان مـن گـرفته
چگونگي شكل گيري دموكراسي و برگزاري انتخابات
روزي روزگاري ، مردم رعيّت فرمانرواي خود بودند . بايد دستور او را اطاعت ميكردند . فرقي هم نميكرد كه اين دستور چه باشد . براي او ميمُردند ، سختي ميكشيدند و رنج ميديدند تا او آن جوري كه ميخواهد زندگي كند . دست او كاملاً باز بود ، ميتوانست هر دستوري بدهد ، هر كسي را بكُشد ، به هر كسي مقام بدهد و مقام هر كسي را بگيرد . قانون و قراردادي در ميان نبود . حرفهاي فرمانروا خود ، قانون بود ، حتي اگر اين حرفها روز به روز عوض ميشد .
ما نميدانيم زندگي كردن زير فرمان چنين فرمانروايي چه مزهاي دارد . اما حالا روزگار ديگري است . مردم ديگر رعيّت فرمانروايانشان نيستند . در بسياري از كشورها مردم به طور مستقيم يا غيرمستقيم فرمانروايان خود را انتخاب و بر كارِ آنها نظارت ميكنند . حالا دست فرمانروايان باز نيست كه هر كاري خواستند بكنند . آنها رفتار خود را بايد بر اساس قانون تنظيم كنند و در برابر قانون پاسخگو باشند .
اما اين روزگار چگونه عوض شده است ؟ آيا يكشبه و به ناگهان اين تغيير رخ داده است يا به تدريج و قدم به قدم ؟
ما ميدانيم كه اين همه تغيير نميتواند يك شبه اتفاق بيافتد . انسانها ذرّه ذرّه تجربه كردهاند . رنج كشيدهاند ، فكر كردهاند ، ياد گرفتهاند و حالا نتيجه تجربههايشان در اختيار ماست . ما زندگي امروزمان را مديون تجربه نسلهاي گذشتهايم .
انسان وقتي كه از «رعيت» به «شهروند» تبديل ميشود ، هم حقوقي به دست ميآوَرَد و هم مسئوليتهايي را بر عهده ميگيرد و يكي از حقوق او اين است كه ميتواند در تعيين سرنوشت خود نقش ايفا كند . چيزي كه در سنّت ديني ما نيز بيسابقه نيست . مشاركت در تعيين سرنوشت از طريق انتخابات است و در انتخابات هم رأي با اكثريت است .« انتخابات » ، مبناي دموكراسي ، است .اما واقعاً «دموكراسي چيست؟»
منظور از دموكراسي «حكومت مردم» است . وضعيتي كه در آن مردم قدرت داشته باشند . دموكراسي ريشهاش از يونان باستان آمده است ، از آتن ، پنج قرن از ميلاد مسيح .........
کوچک ترين اقلّيت
"آدام اسميت" مي گويد : كوچك ترين اقلّيت روي زمين، « فرد » است. آنهايي كه حقوق فردي را انكار مي كنند نمي توانند ادّعا كنند مدافع اقلّيت ها هستند.
چگونه « انسجام اسلامي » را محقق كنيم . (4)
« انسجام اسلامي» که بخش دوم عنوانِ سال جديد را به خود اختصاص داده است، از اصول بنيادي جوامع اسلامی است كه اخيراً در بين ممالك اسلامي مفقود و يا كم رنگ شده و از اين ناحيه ممكن است آسيب هاي فراواني بر جهان اسلام وارد شود.
سال گذشته كه به نام پيامبر اعظم(ص) نامگذاري شد، توقع اين بود كه ، توجه و تلاش بيشتري در جهت ايجاد وحدت، همبستگي و انسجام بين مذاهب اسلامي صورت ميگرفت ولي كارهاي برجستهاي در خور نامگذاري سال گذشته انجام نشد .
اینکه رهبری این امر را مطرح کردهاند حاکی از درك عمیق ايشان از شرايط جهان و جوامع اسلامی است و به نظر میرسد تحرکات و تحولات جاری در برخی کشورهای همسايه، تشديد اختلافات مذهبی بهويژه در عراق و کنشها و واکنشهای برخی از کشورهای عرب نسبت به ايران ، توجه به انسجام اسلامی را ضرورت بيشتري بخشيده است.
مقوله انسجام و وحدت ميان فِرَق مختلف اسلامي، دغدغه عموم مصلحان و متفكران و انديشهپردازان مسلمان اعم از سني و شيعه در مقاطع مختلف تاريخ اسلام بوده است. هرچند كه اين ضرورت در شرايط بحراني و مقاطعي كه دنياي اسلام با خطر مواجه بوده ، بيشتر مورد توجه و اهتمام قرار ميگرفته است ولي به طور كلي ، تا كنون نگاه به وحدت، يك نگاه تاكتيكي و مقطعي بوده و كمتر ناظر به يك استراتژي بلندمدت و پايدار و متكي به يك تئوري جامع و فراگير در ميان مسلمانان بوده است. ...............