جاي خالي احزاب قدرتمند در انتخابات
********************************
ترديدي نيست كه کارکرد اصلی و مهم انتخابات، مشارکت دادن مردم در تصمیمگیری و دخالت دادن آنان در اداره امور كشور به منظور استفاده از حق تعیین سرنوشت خویش است اما برخي بر اين باورند كه انتخابات صرفاً به خاطر نمایش میزان مقبولیّت و محبوبیّت نظام و خشنود شدن از استقبال گسترده مردم انجام میشود که اگرچه نسبت حضور مردم در انتخابات، نسبتی محسوس با میزان محبوبیّت و مشروعیّت نظام داشته و نشانه علاقهمندی آنان به حاکمیّت محسوب میگردد که درجای خود نیز بسیار پسندیده و غرور انگیز است، اما بايد دانست كه:
اولاً همه مشاركت سياسي و مدني، حضور مردم پاي صندوقهاي رأي نيست اگرچه يكي از نمادهاي اصلي حضور و مشاركت مردم كه نقش اول و كليدي در جابهجايي قدرت را دارد حضورشان پاي صندوقهاي رأي در انتخابات است.
ثانياً هدف اصلي انتخابات، نمايش ميزان مقبوليّت و محبوبيّت نظام نيست اگرچه يكي از نتايجي كه از برگزاري انتخابات مي توان حاصل نمود، تعيين ميزان مقبوليت نظام است.
ثالثاً اگر انتخابات را حق مردم بدانیم و برای مشارکت دادن واقعی آنان در تعیین سرنوشت خویش نیّتخیر داشته باشیم و پیشرفت ایران عزیز را بخواهیم، باید به کیفیت انتخابات و انتخابشوندگان نیز سخت حساس باشیم، زيرا شرط کیفیت مطلوب انتخابات، حضور و مشارکت همه نخبگان، کارشناسان و شایستگان در این عرصه و ایجاد فرصت انتخاب برای آنان است.
رابعاً اين را نيز مد نظر قرار دهيم که انقلاب و نظام اسلامی و کشور مِلک شخصي این جریان یا آن جریان سیاسی و یا این گروه و آن گروه نیست بلكه کشور متعلق به همه و انتخابات نیز حق مسلّم مردم مي باشد.
در اصل ششم و هفتم و اصل يكصد ويك تايكصد وهفتم قانون اساسي توضيحاتي درباره اتكاي نظام به رأي مردم آمده است. يعني تمام هرم مديريت كشور بايد از طريق مردم انتخاب شود. پس مبناي شكلگيري نظام سياسي، "رأي مردم" است، ضمن آنكه براي اِبراز رأي "نماد"هايي وجود دارد كه يكي از اين نمادها، "انتخابات" است ليكن بايد دانست كه همه مشاركت سياسي و مدني، حضور مردم پاي صندوقهاي رأي نيست بلكه علاوه بر انتخابات، ساز وكارهاي ديگري نيز نظير تشكيل"احزاب" براي مشاركت مستمر مردم در تعيين سرنوشت خويش وجود دارد كه آنها نيز بايد مدنظر قرار گيرد زيرا تنها حضور هر دو سال يك بار مردم در پاي صندوق رأي، حضوري مستمر و پويا و فعال در اداره امور و فرايند تعيين سرنوشت كشور محسوب نمي گردد.
البته بايد پذيرفت كه "احزاب" بعنوان يكي ديگر از نمادهاي حضور و مشاركت مردم در اداره كشور، در جامعه ما جاي خود را باز نكرده است، در حالي كه خميرمايه اوليه تشكيل احزاب ، توجه به اصل مشاركت مردم و بهادادن به بُعد جمهوريت نظام است، زيرا نهادهاي مدني بهعنوان نهادهاي واسطه بين حاكميت و تودههاي مردم در قالبهاي مختلف فعاليت مي كنند و احزاب سياسي بهعنوان نهادهاي مدني و تشكلهاي مردم نهاد، براي مشاركت فعال و مؤثر در اداره امور كشور طراحي مي شوند . به هرحال اگر واقعبينانهتر به اين موضوع نگاه كنيم، آنچه ميتواند به حضور مردم، نقشآفريني و اثرگذاريشان در حاكميت و قدرت كمك كند، وجود احزاب قدرتمند است، در حالي كه اين اتفاق در كشور ما نيفتاده است.
اساساً وقتي به مردم ميدان داده مي شود كه بتوانند در عرصههاي گوناگون تشكلهايي داشته و نهادهاي مدني مختلف تشكيل دهند و مشاركت آنها در قالب نهادهاي رسمي پيگيري شود، در حقيقت به معناي به رسميت شناختن سليقههاي مختلف و تقويت آن است. بنابراين بايد گفت، اگرچه مشاركت سياسي مردم فقط در انتخابات بروز دارد، ولي انتخابات تنها يكي از نمادهاي اصلي حضور و مشاركت مردم است كه نقش اول و كليدي را در جابهجايي قدرت دارد.
عليرغم آنکه بزرگانِ جریان اصولگرا قریب به یک سال است تلاش های خود را برای ایجاد وحدت انتخاباتی آغاز کرده و در این راستا فعالیت های فراوانی را صورت داده اند اما بنظر مي رسد در غیبت اصلاح طلبان، چهار طيف سیاسی اصولگرا در انتخابات مجلس نهم با یکدیگر رقابت خواهند کرد:
1- "جبهه متحد اصولگرایان" به رهبری جامعه مدرسین، جامعه روحانیت مبارز و حزب مؤتلفه اسلامي.
2- "جبهه پایداری" شامل همفکران آيت الله مصباح یزدی و اخراجیهای دولت آقاي احمدی نژاد.
3- "جبهه ایستادگی" متشكل از همفکران محسن رضایی و بخشی از جدا شدگان از حامیان دولت، مثل آبادگران.
4- "طرفداران دولت آقاي احمدی نژاد" که با نام "جبهه حاميان دولت اسلامي" اعلام موجوديت كرده اند.
این چهار طيف اصولگرا برای رقابت در عرصه انتخابات، تمایزات خود را نسبت به ديگري كم و بيش در سخنان چهره هاي برجسته خويش بیان مي کنند تا تعداد بیشتری از اصولگراها را با خود همراه سازند و کرسیهای بیشتری را در مجلس به دست آورند. نگاهي به راهبردهاي تبليغاتي هر یک از اين طيف ها، تمايزات هريك را نسبت به ديگري بهتر نشان مي دهد:
الف - جبهه متحد اصولگرايان : راهبرد اصلي جبهه متحد اصولگرايان در تبليغات انتخاباتي خود، تكيه بر فساد و انحراف عقیدتی ديگر رقباي اصولگراست و اين خطي است كه آنرا پس از خانه نشینی آقای احمدی نژاد دنبال کرده و ادامه می دهند. آنان در اين راهبرد، بر فساد ديگر رقباي خويش كه خود را حامي دولت معرفي مي كنند تمرکز كرده و بر مصاديقي نظير ماجرا و پرونده خانه خيابان فاطمی، نصب خویشاوندان آقاي احمدي نژاد در پست هاي دولتي و پرونده اختلاس ۳۰۰۰ میلیارد تومانی، فاصله گیری از روحانیت، عدم اطاعت مطلق از رهبری و مواضع اسفندیار رحیم مشایی تأكيد مي كنند و از آنجا كه بر اساس این اتهامات، جریان طرفدار دولت"جریان انحرافی" نام گرفته اند، تمام رسانههای طیف جبهه متحد اصولگرایان از همین تعبیر برای ارجاع به طرفداران دولت بهره می گیرند. بنابراين مدام خطر این طيف را به هواداران خود گوشزد و میزان پولي را که برای هزینه در انتخابات در نظر گرفتهاند و بنا به گفته علیرضا زاکانی حدود ۹۰۰ میلیارد تومان برای ۱۵۰ کرسی است، يادآوري و فعالیتهای مخفی مشایی در حوزه انتخابات را متذکر می شوند. و حداد عادل هم در اين زمينه مي گويد: «البته در این راستا باید مراقب باشیم به افرادی که به کانونهای قدرت و ثروت متصل هستند رأی ندهیم و اگر مردم دیدندفردی یک میلیارد، 2میلیارد قرار است برای انتخابات هزینه کند بدانند که آن فرد هدفی برای این کار دارد. مگر در مجلس چقدر حقوق میگیرند که این قدر هزینه میکنند؟ و اگر هم قصد خدمت دارند باید دید این پول را از کجا آوردهاند و همه بداند کسانی که در انتخابات خرجهای کلان میکنند یا به کانونهای قدرت و ثروت وابستهاند و یا اینکه میخواهند در زمان حضور در مجلس از راههایی این خرجها را جبران کنند.»
ب - جبهه پايداري : راهبرد اصلی اعضای جبهه پایداری در تبليغات انتخاباتي خود این است که طرفداران ولایت نباید به "خواص بی بصیرت" رأی دهند. آنها برخی رقبای اصلی خود در جبهه متحد اصولگرا را متهم می کنند که در حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ یا سکوت کرده یا به سمت اردوگاه "فتنه" گرایش داشتهاند و بنابراين آنها را دوستِ روزهای خوشی و تقسیم غنائم معرفي مي كنند كه مرز میان دوست و دشمن را در شرایط فتنه خلط كرده اند. علی لاریجانی، محمد باقر قالیباف و محمدرضا باهنر هدفهای اصلی این انتقادات و اتهامات هستند. این افراد متهم می شوند به این که به میرحسین موسوی برای پیروزی در انتخابات تبریک گفتهاند یا به رهبری نامه نوشته و در نامه خود به پیروزی آقای موسوی اذعان داشتهاند. در عکس العمل به این راهبرد تبلیغاتی جبهه پايداري، علی اکبر ولایتی، سخنگوی جبهه متحد اصولگرایان نيز آنان را " ساکتین انحراف" ، ناميده است.
جبهه پايداري همچنين، شکل گیری جبهه متحد را در راستای مقاصد آقاي هاشمی رفسنجانی تفسیر کرده و همان روشي را كه آقاي احمدي نژاد در انتخابات سال 88 برگزيد، برای مقابله با جبهه متحداصولگرايان انتخاب كرده است. اين موضوع را "حمید رسایی" در تحلیل اخیر خود در نشریه "9دی" نيز ذكر نموده است. گویی که جبهه پایداری همچنان به دنبال ایجاد فضای دو قطبی است، فضایی که در آن یک طرف آن ها هستند که هر چه می گویند حق است و طرف دیگر آقاي هاشمی رفسنجانی و دیگران هستند و باطل محسوب می شوند. تأکید همیشگی جبهه پایداری بر قدرت سیاست ورزی آقاي هاشمی از مسائلی است که به نوعی "جریان انحرافی" نیز بر آن تأکید دارد و این دقیقاً نقطه اشتراک جدیدی را میان جبهه پایداری و "جریان انحرافی" به وجود آورده است.
ج - جبهه ايستادگي : جبهه ایستادگی نه تبلیغات منفی علیه سه طيف فوق الذكر را آغاز کرده و نه طيف های مذكور این جبهه را آن چنان جدّی گرفتهاند تا حملات سنگین توپخانه خود را علیه آن شروع کنند. اعضای جبهه ایستادگی در سه سال گذشته به نقد کارایی و ضعف مدیریت دولت پرداختهاند اما در نقد مجلسی که اکثریت آن به دست جبهه متحد بوده احتیاط به خرج می دهند. اعضای جبهه ایستادگی مواضع کلی جبهه متحد اصولگرایی را تأیید می کنند و از اعلام تفاوت مواضع خود با آنها خودداری کردهاند. آنها به دلیل همین تفاوتهای اعلام ناشده، از اعلام فهرست نامزدها برای انتخابات مجلس نیز منصرف نشدهاند. ظاهراً اعضای جبهه ایستادگی به جای ایستادگی بر مواضع خویش با رویکردی فعال در انتخابات آینده، به ایستادن در حاشیه و سکوت قناعت کردهاند.
د – جبهه حاميان دولت : بنظر مي رسد طرفداران دولت همانند دو انتخابات ریاست جمهوری گذشته تصميم دارند از نام و ارزيابي منفی بخشی از افکار عمومی از آقاي هاشمی رفسنجانی، برای موج سواریهای انتخاباتی بهره گيرند و چنين القاء نمايند كه آقاي هاشمی رفسنجانی و همراهانش چوب لای چرخ دولت می گذارند و در پیشرفت امور کار شکنی می کنند. از آنجا كه کارنامه طرفداران دولت نقاط ضعف فراواني دارد لذا رویکردی ایجابی را دنبال نخواهند کرد. از طرف چون آنها تأثیر رویکرد سلبی را در دو انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری دیدهاند بنابراين از روی همان دفترچه عمل خواهند کرد.
طرفداران دولت، مرز روشنی میان آقای هاشمی رفسنجانی و جبهه متحد اصولگرایان مشاهده نمی کنند و موج تازه گزارشهای روزنامه ایران در دی ماه ۱۳۹۰ با نگرش منفی علیه آقای هاشمی رفسنجانی و خانوادهاش در همين راستا تحليل مي شود و در پي القاء اين مطلب است كه دولت آقای احمدی نژاد منافع خانواده آقاي هاشمی رفسنجانی و همپیمانانش را به خطر انداخته و به جای باج دهی به اَشراف، به دنبال رسیدگی به تودههای فقیر است.
حال بايد منتظر ماند و ديد كداميك از اين راهبردهاي تبليغاتي مؤثرتر خواهد بود.
انشعابي ديگر در جبهه اصولگرايان
************************
روند برگزاری انتخابات مجلس نُهم وارد مرحله ثبت نام نامزدها شده است. انتخاباتی كه بحثِ زود هنگام آن در ميان اصولگرايان پس از انتخابات ریاست جمهوری شروع گرديد و گفته مي شود علت اصلي این آغاز سریع، ناشی از نگرانی اصولگرایان نسبت به قدرت گرفتن طيف ديگري از همفكران خود برای کسب کرسی های بهارستان بود.
البته هرچه به زمان برگزاري انتخابات نزديك تر مي شويم ، دلايل نگراني اصولگرايان از اين انتخابات و ترس از بروز تشتت و اختلاف در بين جبهه آنان را بيشتر درك مي نماييم و به علل تلاشهاي برخي از سران اصولگرا براي ايجاد وحدت در بين اصولگرايان جهت ارائه فهرستي واحد در انتخابات مجلس شوراي اسلامي بيشتر آگاه مي شويم. تلاشهايي كه "آيت الله مهدوي كني" و "حداد عادل" بیش از یک سال است برای ارائه فهرست مشترک اصولگرایان انجام ميدهند ليكن با مخالفت "جبهه پایداری" و اعلام موجوديت "جبهه حامیان دولت اسلامی" با شکست رو به رو شده و شکافهای جبهه متفرق اصولگرایان را آشکار کرده است.
خلق گروه های خودساخته كه از ابداعات اصولگرایان است و در آستانه هر دوره انتخابات صورت مي گيرد، براي اين جناح سياسي اينك به يك معضل تبديل شده است. گروه هایي بدون ریشه و بنیان که به هیچ پایگاه اجتماعی تعلق ندارند و صرفـاً متکی به منــابع خاص هستند و باانگيزه ي سهم حواهي به میدان رقابت وارد می شوند.
به هر حال تلاشهاي آيت الله مهدوي كني و يزدي و آقاي حدادعادل نه تنها نتوانست جبهه پايداري را مجاب به تبعيت از جبهه متحد اصولگرایان نمايد بلكه اعلام موجوديت «جبهه حامیان دولت اسلامی» و ورود هواداران "آقاي احمدی نژاد" به عرصه ي رقابت های مجلس نهم، باعث تشدید شکاف در میان اصولگرايان گرديد. موضوعي كه برخي اصولگرايان ازهمان ابتدا آن را پيش بيني و تلاش براي جلوگيري از آنرا اتلاف وقت ميدانستند.
"حسین کنعانی مقدم" در اين زمينه در گفتگو با فرارو مي گويد: «قبلاً هم من این مسأله را پیشبینی کرده بودم که حامیان دولت آقای احمدینژاد به دنبال ایجاد جبهه جدیدی هستند و بر همین اساس هم فعالیت میکنند. این جبهه طیفهایی مختلفی از حامیان دولت را پوشش خواهد داد که بخشی از آن جبهه پایداری، حامیان و همکاران دولت، ونیز بخش از جریان انحرافی را در بر خواهد گرفت.» و مي افزايد: «از ابتدا هم مشخص بود که آقای احمدینژاد خارج از چارچوب اصولگرایی به دنبال ایجاد یک جبهه انتخاباتی برای خود است و ما بارها این موضوع را به جبهه متحد اصولگرایان اعلام کردهایم که توقف و انتظار برای پیوستن جبهه پایداری اتلاف وقت میباشد.»
به هرحال، پس از انشعاب «جبهه پايداري» از اردوگاه اصولگرايان، روز چهارشنبه30 آذرماه نيز «جبهه حامیان دولت اسلامی» اعلام موجودیت کرد و در بخشي از بیانیه اوليه خود، بر حمایت قاطع از کاندیداهای طرفدار دولت در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی تأکید نمود. تا پیش از این دو طیف از اصولگرايان حول آقايان" مهدوي کنی" و " مصباح یزدی" گرد آمده بودند اما هواداران دولت با چراغ خاموش حرکت می کردند.
به هرصورت، برخي چهره هاي شاخص و بعضي از سران اصولگرا تلاش فراوان كردند که از طریق ایجاد "جبهه متحد اصولگرایان"، زمینه ایجاد ائتلاف میان نیروهای اصولگرا را در انتخابات مجلس نهم فراهم آورند و حتي آنها سال گذشته با انتشار منشوری تحت عنوان "منشور واحد اصولگرایی" به دعوت از اصولگرايان برای اتئلاف پرداختند، ولي تلاش آنها برای ایجاد ائتلاف میان جناح راست به شکل آشکاری شکست خورد و دو جریان موازی دیگر نیز از میان اصولگرايان با عنوان" جبهه پایداری" و" جبهه حامیان دولت اسلامی" اعلام موجودیت کردند.
اعلام موجوديت " جبهه حامیان دولت اسلامی" در آستانه انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به معنای علنی شدن شکاف های درونی اصولگرايان است. آنها كه در انتخابات های گذشته سعی می کردند خود را در مقابل اصلاح طلبان متحد و یکدست نشان دهند ولي اکنون كه اصلاح طلبان اعلام كرده اند كه در اين انتخابات فعاليتي نخواهند داشت، درگیر منازعات درونی گرديدند تا آنجا كه هر یک از طیف های اصولگرا نسبت به قدرت یابی طيف دیگر به شدت ابراز نگرانی می کنند و حاضر به همراهی با یکدیگر برای تقسیم قدرت در پارلمان نیستند و هر گروه، طيف ديگر را متهم به "انحصارطلبي " نموده و براي طيف ديگر وزن و جايگاه كمتري قائل مي گردد. بعنوان مثال،"احمد توكلي" مي گويد: «اگر كلّ دوستان جبهه پايداري را در يك كفّه و آقاي مهدوي كني را در كفّه ديگر قرار دهيم آيا اين دو با هم برابر ميشوند.» و مي افزايد: «فرض كنيم كه ليست دوستان جبهه پايداري رأي بياورد. آيا خسارتي كه به كشور خواهند زد، قابل جبران است؟ البته كه قابل جبران نيست. بنابراين اين دوستان بايد تجديد نظر كنند؛ اگرچه من معتقدم اينها رأي نميآورند، فقط راي ميشكنند. » و "علی مطهری"، اظهار مي دارد كه :« اگر اعضای گروه جبهه پایداری بر کشور حاکم شوند ،نظام و انقلاب ظرف مدت کوتاهی نابود میشود.»."كنعاني مقدم" نيز مي گويد: « اگر مردم احساس کنند نماینده و یا نامزدی با امکانات دولتی و حمایتهای دولتی طرح میشود، قطعاً او را از دور انتخابات خارج خواهند کرد و مردم دنبال وکیل الدّوله نیستند بلکه دنبال وکیل الملّه هستند.» و "عليرضا زاكاني" عضو جبهه متحد اصولگرایان هم در نخستین همایش جبهه متحد اصولگرایان استان یزد مي گويد: «دستهای ممکن است با پرچم اصولگرایی وارد عرصه شوند و برای هر نماینده ۳میلیارد تومان سرمایه بگذارند که کرسیهای بیشتری بگیرند.»
در اين ميان نگراني جبهه متحد اصولگرايان از احتمال تأثير گذاري دولت بر نتايج انتخابات نيز كاملاً آشكار است و شايد به همين دليل مي باشد كه فعالان سیاسی و شخصیتهای اصولگرا بارها نسبت به اقدامات غیرقانونی در انتخابات پیش رو هشدار داده اند. "كنعاني مقدم" اين نگراني را چنين اظهار مي دارد: «باید از هرگونه اقدام دولت که شائبه دخالت این قوه در انتخابات را ایجاد میکند جلوگیری شود؛ چه در مورد صرف هزینهها، چه جابجایی اشخاص در استانداریها و فرمانداریها. »
"کنعانی مقدم" همچنين در مقایسه ي دو طیف اصولگراي حاضر در انتخاباتِ پیش رو مي گويد: «جبهه متحد اصولگرایی سعی میکند مبتنی بر پایگاه مردمی خود وارد عرصه انتخاباتی شود و حامیان دولت نیز از نفوذ و امکانات دولت در رسیدن به اهداف خود استفاده خواهند کرد. »
این چهره اصولگرا، به صراحت، در دست گرفتن انتخابات از سوی دولت را "آفت" می داند و می گوید«: مردم نیاز به نماینده دارند نه وکیل الدّوله؛ ما به دنبال وکیلی هستیم که با آرای مردم و انتخابات صحیح، وارد مجلس شود».
بحث "وکیل الدوله" مدتهاست که در گفتمان اصولگرایان وارد شده و به تازگی نیز يك عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس گفته است: «وکیل الدوله ها از ابتدای آغاز مجلس هشتم به جایگاه مجلس ضربه زدند و حتی سعی کردند اقدامات خوب مجلس را هم تحریف کنند.»
اما بحث خرید رأی با پولهای بدست آمده از اختلاس و مفاسد اقتصادی نيز موضوعی است که این روزها اصولگرایان را بیش از پیش نگران کرده است. چندی پیش "داوود احمدی نژاد" از «گنج قارون» گروه انحرافی نام برد و از اصولگرایان خواست دلهایشان را به هم نزدیک کنند چرا که جریان انحرافی با پول غارت کرده از بیت المال درصدد است عوامل خود را به مجلس بفرستد. به عقیده او: « جریان انحرافی با گنج قارون میخواهد عوامل خود را که عواملی واپس گرا و دور از اخلاق، ایمان و انقلاب و ولایت هستند را راهی مجلس کند چرا که با پول حرام هیچ وقت نیروی مؤمن به مجلس نمیبرد.»
به هر حال، اصولگرایان خسته از مبارزه با دوستان دیروز و به قول خودشان دشمنان امروز (جریان انحرافی) و درمانده از وحدت با جبهه پایداری ( دوستان دیروز و منتقدان امروز) گويا باید طی دو ماه مانده به انتخابات با گروه تازه ای رو به رو شوند که به کرسی های بهارستان طمع كرده اند.
شاید شب یلدای اصولگرایان، امسال طولانی تر از سالهای دیگر باشد، وقتی تلاشهایشان برای متقاعد کردن دوستان سابق و رقیبان امروز برای ارائه فهرست مشترک به جایی نمی رسد و خود را در رقابت با همفكران ديروز خود و صاحبان زر و زور و تزویر امروز می بینند.
باز هم لنگه كفشي ديگر!
***********************
اين روزها بحث درباره ماجراي پرتاب كفش به سوي آقاي احمدي نژاد در برخي سايت ها ادامه دارد .در همين ابتدا لازم است اعلام كنم كه من اين اقدام را حركتي غيرقابل دفاع مي دانم و بيحرمتي و تعرّض فيزيكي به هيچ مقام رسمي كشور را صحيح نمي دانم زيرا اگر قرار باشد اين روش ها باب گردد، ضربهاي مهلك به امنيت جامعه وارد خواهد شد. البته این را هم اضافه نمایم که اين سخن به معناي عدم وارد دانستن انتقاد به آقاي احمدي نژاد نيست، بلكه دفاع از اصولي است كه نبايد زير پا گذاشته شود.
حدود سه سال پيش و در آخرين روزهاي آذر ماه سال 87، پس از ماجراي پرتاب كفش از سوي "منتظرالزيدي" خبرنگار عراقي به سوي بوش نيز، اقدام وي را غيرقابل دفاع دانسته و در مطلبي نوشتم: «خبرنگار مي تواند به جاي کفش از پا کندن و پرتاب کردن، هزار زبان و هزار هنر گوياي ديگر به خدمت گیرد و شجاعت را تعريفي متفاوت از حمله ور شدن و کفش از پا به در آوردن ارايه دهد؟ آیا کسانی که در ايران براي لنگه کفش پرتاب کردن جشن گرفته اند ، هیچ مي دانند که اگر فردا همين فرهنگ، چشم و چال ما را نيز نشانه رود با چه رويي بايد به نقد اين شيوه برآييم و براي معترضان، نسخه اخلاق و مهمان نوازي بپيچيم.» و افزودم: «من معتقدم از اين پس کفش های بسیاری به سوی افرادی دیگر پرت خواهد شد و تاریخ به خاطر خواهد سپرد کفشی که از دست خبرنگار عراقی به طرف رئیس جمهور آمریکا پرت شد، چه سرنوشتی پیدا کرد.»
اينك پس از گذشت سه سال از آن ماجرا، در اين مدت شاهد بوده ايم كه کفش های بسیاری به سوی افرادی مختلف پرت گرديده و اكنون نوبت به آقاي احمدي نژاد رسيده كه به همين روش مورد اعتراض واقع شده و توسط فردي 45ساله به نام "رشید.ش"، هدف حمله لنگه کفش قرار گيرد.
آنچنان كه خبرگزاري ها و سايت هاي مختلف گزارش كرده اند، داستان از این قرار است در حالي كه آقاي احمدي نژاد برای افتتاح پروژه مسکن مهر و حضور در مراسم سالگرد مرحوم کُردان به ساری رفته و در اين شهر مشغول سخنراني بود، یک کارگر اخراجی صنایع نساجی که یک سال حقوقش پرداخت نشده و اخراج گرديده است، آرام آرام خود را به صندلی های ردیف جلو رسانده و منتظر فرصتی مناسب شده تا با لنگه کفش آقاي احمدي نژاد را مورد حمله قرار دهد. وي هر دو لنگه کفش خود را به سوی آقاي احمدی نژاد پرتاب نموده و در حالیکه کفشهایش به بنر پشت سر آقاي احمدی نژاد برخورد کرده، مسئولان برگزاری همایش به سمت کارگر هجوم برده و در حضور رئیس جمهور وی را مورد ضرب و شتم قرار داده اند. گويا در این لحظات آقاي احمدی نژاد فقط ناظر کتک خوردن کارگر معترض بود هكه در نهایت وي از سالن همایش اخراج شده و آقاي احمدی نژاد نیز به سخنرانی خود ادامه داده است .
سايت تابناک، در اين باره نوشت: «یکي از شرکت کنندگان در مراسم، خود را به صف اول رساند و درحالیکه از بیکاري در کشور شکایت مي کرد، لنگه کفش اش را به سمت رئیس جمهور پرتاب کرد«.
اما روشي را كه برخي مقامات استانداری مازندران براي رفع و رجوع اين ماجرا در پيش گرفته اند، عجيب و ناشيانه است. آنان مدعی شده اند که اين کارگر معترض، به آقاي خاتمی هم تخم مرغ پرتاب کرده بود !همچنين آنان اضافه کرده اند که کارگر ضارب، تعادل رفتاری درستی نداشته و فرد مشکوکی به نظر می رسد !
البته شايد به اين دليل اين حركت براي مسئولين استان عيرمنتظره و ناباورانه بوده است كه شخص آقاي احمدي نژاد پس از آنکه جرج بوش در عراق با لنگه کفش مورد هجوم خبرنگار عراقی قرار گرفت گفته بود که نفرت از مستکبرین موجب چنین اقدامی شده است و تأکید کرده بود که فرق است بین ما که در دیگر کشورها مورد استقبال مردمی قرار می گیریم و آمریکایی هایی که هیچ محبوبیتی میان دیگران ندارند، و حال بعد از چند سال خود وي نه از سوي يك بيگانه كه از سوي يك هموطنش به همان شكل مورد اعتراض قرار گرفته است.
برخي معتقدند كه اين ماجرا نشان از كاهش محبوبیت آقاي احمدي نژاد دارد زيرا در حالي كه حدود شش سال و نيم از دوران ریاست جمهوری اش مي گذرد نه تنها نتوانسته وعده هاي خود را در مورد ايجاد اشتغال و كاهش بيكاري و تورم محقق سازد بلكه علی رغم وعده مبارزه با فساد مالی، اختلاس سه هزار ميليارد توماني نيز به عنوان بزرگ ترین فساد مالی طول عمر جمهوری اسلامی در دوران رياست جمهوري ايشان بوقوع پيوسته است!
به نظر می رسد شعار و ادعاي "دولت محرومان" رنگ باخته و اقشار محروم و فقیر نيز بتدریج در زمره منتقدان و معترضان آقاي احمدي نژاد قرار گرفته اند.
رأی اعتماد پُرابهام !
***************************
نقل است روزی نادر شاه را با "سید هاشم خارکَن"، که از علمای نجف بود و از راه خار کَنی و فروش آن امرار معاش میکرد، ملاقاتی افتاد. نادر به آن عالِم ربّانی گفته بود: « آقا شما واقعاً همت کرده اید که از دنیا گذشته اید»، و در پاسخ، از آن پیر فرزانه این سخن را شنید که: « همّت؟ بر عکس، شما همّت کرده اید که از آخرت گذشته اید».
عاقبت موضوع استیضاح وزیر اقتصاد پایان یافت و مجلس شورای اسلامی صحنه گردان ماجرایی شد که در پرونده قوه مقننه به عنوان یک نکته منفی در اذهان مردم و تاریخ ثبت گردید و به عبارتی دیگر، آن دسته از نمایندگانی که به ماندن وزیر اقتصاد رأی مثبت دادند، همّت کردند و از آخرت خود به نفع دنیای دیگران گذشتند، و در این میان، اگرچه برخی از نمایندگان از این رأی اعتماد ناراضی بودند، به عنوان مثال،"نادر قاضی پور" گفت:« به عقیده من آقای لاریجانی با نطقی که در مخالفت با استیضاح انجام داد، خودکُشی سیاسی کر.» و حتی "احمد توکلی" فریاد زد که «قرار بود مزه عدالت به همه مردم چشیده شود و دکّان مافیا بسته گردد اما سوء تدبیر و ضعف مدیریت، کار را به جایی کشانده که اکنون از جواب دادن به مردم خجالت می کشیم»، ولی این سخنان نیز نخواهد توانست آبروی از دست رفته مجلس هشتم را در نزد مردم بازسازی کند زیرا، در شرایط طبیعی، در هر کشوری چنین اختلاس بزرگی که رکورد تاریخ بشری را شکسته، رخ می داد، کمترین اتفاقی که می افتاد استعفای وزیر اقتصاد یا استیضاح و برکناری او و مدیران بانک هایی بود که مسئول آن اختلاس بوده اند و در ماجرای اسیضاح وزیر نیز ، انتظار این بود که وی از وزارت برکنار شود، اما در لحظات آخر و بگونه ای پُر ابهام و سؤال برانگیز، رأی اعتماد گرفت و این رأی اعتماد تا بدان حد غیر قابل انتظار بود که حتی صدای "آیت الله موسوی اردبیلی" هم در آمد و ایشان در دیدار با مدیر مسئول و شورای سردبیری گروه رسانهای "فرهنگ آشتی" با انتقاد از عملکرد مجلس در دادن رأی اعتماد مجدد به وزیر اقتصاد گفت: « اقدام مجلس در رأی دوباره به وزیر اقتصاد یک امر ظاهری ویک استیضاح ظاهری بود. درست نبود با یک معذرت خواهی سر و تَه ماجرا را هم بیاورند. »
قطعاً و بدون شک، در پشت پردۀ این ماجرا توافقاتی انجام شده بود و گرنه چطور ممکن است رييس مجلس بعد از آنکه می گوید: «خودم ديروز به او گفتم "النجاةُ فيالصدق" يعني بيا و بگو ديگران در اين اختلاس چه كردند و بعد هم استعفا بده و برو چون رسم سياست همين است. به همين احمدينژاد گفتم مردم حق دارند كه توقع داشته باشند وزيرت استعفا بدهد اما احمدينژاد هم نپذيرفت. حتي به شوخي به رييس دولت گفتم تو كه عادت داري هفت وزير را با هم برداري خب اين را هم بردار! اما خب نپذيرفتند و گفتند تا اژهيي حكم ندهد كه وزيرم مقصر است اخراجش نميكنم»، در نهايت با بيان اين صغري و كبري از نمايندگان ميخواهد كه به وزير رأي اعتماد بدهند. جالب آنکه وزیر اقتصاد هم وقتی فضای مجلس را برای ابقای خود مناسب دید، طلبکار شد و از اينكه به عنوان يك شهروند و يك مسئول در نظامي پاك خدمت ميكند، ابراز خوشحالي كرد. واقعاً جاي تأسف و تعجب است كه چگونه وزیری كه بزرگترين فساد مالي تاريخ كشور در دوران مديريت وي در زيرمجموعهاش اتفاق افتاده است اينگونه پاكدستي خود و مجموعهاش را به رُخ ميكشد.این تغییر موضع ناگهانی رئیس مجلس نه تنها برای مردم، بلکه برای نمایندگان مجلس نیز ابهام آمیز بود .
"داریوش قنبری" در خصوص علل تغییر ناگهانی موضع برخی نمایندگان مجلس در مورد استیضاح وزیر اقتصاد، گفت: «پسِ پردۀ دفاع آقای لاریجانی از آقای حسینی همچنان برای ما مبهم است و من نمیدانم بین آن دو ساعت وقت نماز و نهار چه اتفاقاتی بین این دو افتاد که آقای لاریجانی چنین وارد عمل شدند و در دفاع از آقای حسینی سخنرانی کردند.»
وی در خصوص ارزیابی عملکرد مجلس در خصوص این استیضاح، گفت: «اقدام مجلس مناسب نبوده و مجلس به خاطر این رأی اعتماد زیر سؤال است و پاسخ مناسبی برای افکار عمومی ندارد. این قصورها باعث میشود که اتفاقات ناگوار دیگری در آینده بیافتد و به همین خاطر، قصور مجلس در این زمینه کمتر از دولت نیست.»
البته،بدون شک آن دسته از نمایندگانی که به وزیر اقتصاد مجدداً رأی اعتماد دادند، برای این اقدام عجیب خود دلایلی را بیان می کنند، آنهم از نوع دلایلی که در جریان سؤال از رئیس جمهور مطرح ساخته اند. "علی مطهری" نمونه هایی از این دلایل را در ماجرای سؤال از رئیس جمهور چنین بر می شمارد: « یکی میگفت بهخاطر بیدای اسلامی فعلاً به صلاح نیست. دیگری میگفت چون از خاتمی سؤال نشد از احمدینژاد هم نباید سؤال شود.سوّمی میگفت چون بیبیسی و صدای آمریکا خوشحال میشوند و چهارمی میگفت چون در تحریم هستیم، نباید این امر اتفاق بیافتد و من هرچه فکر کردم چه ارتباط منطقی بین این مقدمات هست به نتیجه نرسیدم. با این استدلالها باید بسیاری از اختیارات نمایندگی را ببوسیم و کنار بگذاریم چراکه تا زمانی که آرمانهای انقلاب و دفاع از آرمان فلسطین زنده هستند، بیبی سی و آمریکا ابراز شادی میکنند و تحریمها وجود دارد ».
در این میان، برخی از تحلیلگران، در مورد دلایل تغییر موضع رئیس مجلس و به تبع ایشان برخی از نمایندگان، سه احتمال را مد نظر قرار می دهند:
1- چندی پیش، "محمد خوشچهره" نماینده اصولگرای سابق مجلس در گفتگو با روزنامه «ملت ما»، اعلام کرد: « تیم احمدینژاد با خروج پروندههای ویژه از وزارت اطلاعات در یک دورهای که به دوره برزخ معروف شده، از اطلاعات محرمانه این وزارتخانه سوءاستفاده میکند. در پروندههای خارج شده از وزارت اطلاعات اسامی بسیاری از مقامات و مسئولان کشور وجود دارد.» پیش از این روزنامه ایران هم اعلام کرده بود ۱۴۰ هزار سند از ۳۱۴ مقام جمهوری اسلامی در اختیاردارد که در صورت لزوم، آنها را منتشر خواهد کرد. این ادعای روزنامه ایران به نوعی تأییدی بر سخنان خوش چهره است. لذا برخی معتقدند شاید یکی از دلایل تغییر موضع رئیس مجلس و برخی از نمایندگان، همانا وجود این اسناد و مدارک باشد. و شاید در همین ارتباط نیز باشد که "علی مطهری" هم در ماجرای سؤال از رئیس جمهور با اشاره به اینکه« فردی که تعدادی پرونده زیر بغل دارد و جسارت دارد»، گفت: « تنها ترس از اینکه مسائل مناظراتی رخ ندهد عاملی بوده است برای مخالفت با این طرح.» و از داریوش قنبری هم وقتی خبرنگار "فرارو" می پرسد که " آیا پروندههای زیر بغل آقای احمدینژاد و افشاگری تأثیرگذار بوده است؟" پاسخ می شنود که: «هرگونه احتمالی میتواند وجود داشته باشد اما اینکه چه عاملی دقیقاً تأثیرگذار بوده تا قضاوت نهایی بکنیم، مستلزم یک سری اسناد و مدارکی است که ما نداریم.» و از همه مهمتر آنکه "سایت دولت ما" اعلام کرد که آقای احمدینژاد در جمع حامیان انتخاباتی خود روز پنجشنبه، ۱۲ آبان ماه در محل سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی گفته است:« اگر این دولت نیم ساعت فرصت حرف زدن داشته باشد قیمت سوراخ موش بالا میرود! »
2- برخی دیگر از تحلیل گران معتقدند که علت تغییر موضع رئیس مجلس و به تبع وی برخی از نمایندگان، کشیده شدن پای برخی از نمایندگان مجلس به پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی است . روزنامه اعتماد روز پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ نوشت: « نمايندگان حامی دولت هشدار دادهاند اگر پرونده اختلاس بانکی قرار است در مجلس خوانده شود، بايد در کنار مقامهای دولتی که در اين پرونده نام آنها آمده، نام پنج نماينده مجلس نيز که در اين اختلاس نقش داشتهاند، اعلام شود.» و شاید به همین دلیل بود که کميسيون اصل ۹۰ مجلس، ساعت شش صبح روز چهارشنبه چهارم آبان نشستی فوری برگزار کرد که خواندهنشدن گزارش اختلاس در صحن علنی مجلس نتيجۀ آن بود. زیرا اگرچه برخی از نمایندگان اصولگرای مجلس از اسفنديار رحيم مشايی، به عنوان "پشتيبان" اختلاسکنندگان نام میبرند، اما نمايندگان حامی دولت هم پنج نماينده مجلس را به عنوان متهمان ديگر اين اختلاس معرفی کردهاند. روزنامه اعتماد نوشته است، مدتی پيش، نسخه نهايی گزارش اختلاس بانکی برای آقای احمدینژاد ارسال شد که با "همانديشی" دولت و مجلس، شش صفحه از اين گزارش حذف گردید اما روز چهارشنبه، شماری از نمايندگان عضو کميسيون اصل ۹۰ مجلس، خواهان اضافهشدن صفحاتی شدند که حذف شده بود و به دنبال این ماجرا بود که نمايندگان حامی دولت گفتند اگر پرونده اختلاس بانکی قرار است در مجلس خوانده شود، بايد در کنار مقامهای دولتی که در اين پرونده نام آنها آمده، نام پنج نماينده مجلس نيز که در اين اختلاس نقش داشتهاند، اعلام شود.
3- عده ای دیگر معتقدند که علت رأی اعتماد ناباورانه مجدد مجلس به وزیر اقتصاد، «ناتوانی مجلس» است، همان که علی مطهری به عنوان "سپر کردن رهبری و عافیت طلبی مجلس" از آن نام می برَد و می گوید: « مجلس قادر به انجام بعضی از امور نیست و حقیقت فدای برخی مصلحتها میشود که مصلحت نیستند. مجلس با ۵۰ درصد توانِ اسمی خود کار میکند. » به عقیده مطهری، در چنین مواقعی برخی نمایندگان « رهبری را به عنوان سپر خود می کنند و این عافیت طلبی است. » وی می گوید از سوی این عده از نمایندگان، طرح های مجلس با یک جمله که "رهبری مخالف است" از بین می رود . وی می افزاید: «در جلسات رسمی و غیر رسمی مجلس جملاتی از این قبیل زیاد تکرار میشود که نظر آقا این نیست، آقا با این طرح مخالفاند، فلان عضو دفتر رهبری گفته است رهبری این نظر را قبول ندارند، و…» مطهری مصداق این موضوع را در ماجرای سؤال از رئیس جمهور بر می شمارد که: « با طرح اینکه رهبری مخالف است بسیاری افراد از اظهارنظر خودداری میکنند و بسیاری از طرحها با یک جمله باد هوا میشود.»وی در خصوص ماجرای سؤال از رئیس جمهور می افزاید: « چقدر اشتباه است که اینها می گویند رهبر داریم و اگر لازم دید این کار را انجام می دهد.....برخی میگفتند هروقت آقا بگوید من امضا میکنم و من میگفتم آن دیگر سؤال مجلس نیست اما چرا این مسأله تابو شده است و نتوانستیم آن را بشکنیم. این موضوع به دلیل بُت سازی است که آنقدر فردی را به اعتبار رأی مردم بالا میبریم که جرأت سؤال نداریم.»
وی در گفتگو با ایلنا در توضیح این سخنان خود می گوید:« مشکل بزرگ اصولگرایان، برداشت نادرست از اصل ولایت فقیه است که مثل زنجیری دست و پای مجلس را می بندد و از طرفی راه را برای نزدیک شدن عده ای متملق و چاپلوس به ولایت فقیه باز می گذارد.»
بدون شرح !
-----------
آقای احمدینژاد در جمع مردم بیرجند گفت : «در گفتوگویی که با خبرنگار آمریکایی داشتم به او گفتم که در ٢۵ سال گذشته هیچیک از رؤسایجمهور و معاونان کشور ما با دیکتاتور لیبی دیدار نکرده بودند. »



********************************
این روزها ، صدا و سیمای کشور
ما اخبار و گزارش های زیادی را در مورد اعتراضات "وال استریت" منتشر و
برخی مسئولان نیز توجه خود را معطوف به این موضوع كرده
اند، اما واقعاً "والاستريت" و اهداف آن چیست؟
«وال استريت»
يكي از خيابانهاي نیویورک آمريكاست كه بازارهاي مالي و بورس در آن
قرار گرفته است و گروهي از مردم این شهر كه اتفاقاً در اين
بازار هم سهم
دارند، چندهفته ای است كه با اعلام نارضايتي از اوضاع نامساعد اقتصادی، در برابر
ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال
استریت تجمع و اعلام کرده اند تا زمانی که
به خواسته
هایشان رسیدگی نشود، به اعتراضات خود پایان نخواهند داد.این معترضان
اعتقاد دارند که مدیران مالی در وال استریت مسبب همه مشکلات
مالی و اقتصادی آمریکا هستند. به عبارت دیگر، مسبب نابسامانی این وضع را، شرکتها و
بانکهای آمریکا میدانند که با طمع سیریناپذیر
خود، زندگی را
بر بسیاری از مردم تنگ کردهاند. بنابراین، هدف این گروه، مبارزه با شرکتها
و مؤسسات مالی و نماد آن، یعنی والاستریت است. به همین علت است که نام این جنبش ،«والاستریت
را اشغال کنید» انتخاب شده است. معترضان، خواستار وضع قوانین و مقرراتی در مورد
اخذ مالیات بیشتر از این بخش هستند.
اما برخی تحلیلگران
معتقدند که حکایت دیگری در پشت صحنه این اعتراضات وجود دارد و آن، سناریوی طراحی شده از سوی "حزب
دموكرات" برای ایجاد فشار بر "جمهوریخواهان" جهت موافقت با لایحه گرفتن مالیات اضافه
از پولداران است زیرا، جمهوریخواهان هم اکنون با دو پیروزی پیاپی در انتخابات
كنگره و سنا، عملاً قوه قانونگذاری آمریكا را در
اختیار دارند، و در این شرایط حاضر نیستند به هیچ وجه با لایحه دولت
باراك اوباما برای گرفتن مالیات اضافه از میلیونرها موافقت كنند، چرا كه این موضوع،
علاوه بر تأثیر منفی بر لابی های سرمایه داری حامی آنها، می
تواند برگ برنده ای برای دموكراتها در انتخابات
ریاست جمهوری
تابستان آینده باشد كه مجوز تداوم حضور دموكراتها را در كاخ
سفید صادر كند.
از سوی دیگر، جمهوریخواهان می
خواهند در مقابل اعتراضات وال استریت نیز قرار نگیرند و
در ظاهر به سوی احساس همدردی و حمایت معنوی
از معترضان وال
استریت حركت می كنند، اما در باطن، اعتراضات وال استریت را
پروژه دموكراتها
برای تحت فشار قرار دادن خود می دانند.
با
این حال، تجربه جریانات اعتراضی در آمریكا نشان می
دهد در بحرانها
و معضلات اجتماعی، ایجاد و دامن زدن به اعتراضات خیابانی و
سمبلیك، به
منزله سوپاپ اطمینانی برای حاكمیت ایالات متحده عمل می كند و از این
رو بسیاری معتقدند جنبش وال استریت نه به عنوان نهضتی ضداقتصاد آزاد
و سرمایه داری و لیبرالیسم، بلكه ترفندی از سوی سیستم
سرمایه داری
برای مدیریت اعتراضات اجتماعی است.
با وجود این"وکیل الدوله ها"، انتظاردارید اختلاس صورت نگیرد؟
*************************************
به رغم هياهوي فراوان، هنوز ابعاد و عوامل اصلي رسوائي معروف به «اختلاس سه هزار ميليارد توماني» روشن نشده است. بدون شک، اين «رسوائي»، نماد فساد ژرفي است که به دلايل عديده، سالهاست ساختار ديوانسالاري ايران را فراگرفته و اينک خود را به کريهترين شکل ممکن نمايان ساخته است. برخي گمان ميبرند با روشهايي چون مسکوت گذاردن يا کماهميت جلوه دادن ماجرا يا توجيه اين رسوايي، ميتوان گام مثبتی برای ایجاد اعتماد در جامعه برداشت ،حال آن که تنها صداقت و صراحت در بيان سوءمديريت ها و مفاسد و خطاهاست که می تواند اعتماد مردم را تا حدودي اعاده کند و سپس تلاش فکورانه براي اصلاحات عميق ساختاري در ديوانسالاري کشور، راه مبارزه با اینگونه مفاسد است.اما با کمال تأسف ، بجای پیدا کردن راهی برای جلوگیری از ادامه این اینگونه مفاسد در آینده، ماجرای رسوائی «اختلاس سه هزار ميلياردي» به دستمايه کشاکش کانونهاي سياسي براي حذف رقبا و یا تصاحب مراکز قدرت بدل شده و برخی با فرافکنی، سعی در منتسب کردن ماجرا به دیگران، و برخی دیگر نیز در پی منحرف کردن اذهان به موضوعاتی دیگر هستند. جالب آنکه برخی افرادی نیز که باید در این خصوص پاسخگو باشند، طلبكار شدهاند و بقولی «آستر هم ميخواهند» و می گویند كه اتفاق مهمي رخ نداده، تنها افرادي از نقاط ضعف سيستم بانكي و نظارتي استفاده بهينه يا حُسن استفاده كردهاند و سودي بردهاند كه نوش جانشان. به عبارت ديگر اعلام می دارند که «نه خاني آمده و نه خاني رفته» و در این میان، اظهار نظر وزیر امور اقتصادی و دارایی از همه جالب تر است که می گوید: «برخیها تأکید دارند با بکار بردن واژه "اختلاس" مردم را ناراحت کنند در حالی که آنها که صاحب ادلّه مستند هستند میگویند اختلاسی" رخ نداده است».
اما آنچه مهمتر از موضوع اختلاس سه هزار ميلياردي است، پاسخ به این سؤال است که « تحت چه شرايطي و چه وقت فساد صورت ميگيرد؟»
برخی از صاحبنظران از جمله "دكتر حسين راغفر" معتقدند که عوامل مختلف با طيف گسترده و متنوعی هستند كه تلفيق آنها منجر به چنین فسادهایی ميشود. دکتر راغفر می گوید، در معادله فساد :
فساد = انحصار + صلاحديد - پاسخگويي. (فساد مساوي است با انحصار به اضافه صلاحديد منهاي پاسخگويي ) و با توجه به اختلاسهایی که اخيراً خبرهای آن در رسانه ها منعکس گردیده، می توان گفت که در حقیقت، وجود زمينه هاي آن، یعنی "انحصار" و"عدم پاسخگویی" منجر به اين مسأله گردیده است.
به عنوان مثال، یکی از اَشکال انحصار ،"انحصار قدرت" است که در دولتهاي نهم و دهم، تغيير و تحولات عجیبی در دولت و بانكها و كابينه تنها براي ايجاد انحصارقدرت بيشتر صورت گرفت. در کنار اين انحصار قدرت، نهادهای نظارتی نیز یا تعطیل و یا کاملاً منفعل گردیدند. از طرفي ،"پاسخگویی" نیز از بین رفت که در چنین وضعیتی، بايد انتظار داشت فضايي مساعد براي فساد به وجود می آيد.علاوه بر این،در این طول عمر دولت نهم و دهم شاهد بودیم که مجلس به عنوان مهمترین نهاد نظارت بر دولت، آنچنان منفعل گردید که هر خواسته دولت را تصویب می کرد و تا آنجا پیش رفت که گروهي از نمايندگان مجلس گفتند، "تفحص مجلس درباره قراردادهاي نفتي غلط است" و عجیب تر آنکه چند روز پیش که عده ای از نمایندگان پس از گذشت ماهها سؤالشان از دولت در مورد" علت پرداخت سود سهام عدالت در آستانه انتخابات88 وعدم پرداخت این سود از آن تاریخ به بعد"در صحن مجلس مطرح گردید، در میان تعجب همگان "كوچكزاده" فرياد ميزند و به حسيني وزير اقتصاد می گوید: «من به عنوان كوچكزاده نماينده مجلس به شما ميگويم، آقاي وزير حق نداري جواب اين سؤال اصلاحطلبها را بدهي.» حال مردم چگونه انتظار داشته باشند در این فضای "انحصار قدرت"،"تعطیلی نظارت مجلس" و "عدم پاسخگویی" که خودِ ناظر بر آن تأکید می کند، فسادهایی با ارقام نجومی اتفاق نیفتد؟
اصلاً اجازه بدهید مختصری به آنچه در مورد سؤال مذکور در مجلس اتفاق افتاد و در رسانه ها منعکس شد، اشاره نمایم :
«چرا در آستانه انتخابات، سود سهام عدالت برخلاف قانون و با عجله تا شب انتخابات 88 پرداخت شد و آيا آراي كانديداهايي كه سود سهام به نام آنها به صندوقها ريخته شده سالم است يا بايد آنها را جنس خريد رأي تلقي كرد؟» این سؤالی بود كه نمايندههاي اصلاحطلب مجلس از وزير اقتصاد مطرح كردند . و حسینی وزیر اقتصاد نیز به مجلس آمده بود تا به این سؤال نمایندگان پاسخ دهد. نمایندگان سؤال کننده، پرسیدند که چرا در آستانه انتخابات 88 به يكباره به هر ايراني 90 هزار تومان به اسم سهام عدالت داده شد و چطور بايد تصور كنند كه دادن اين پول به مردم، شائبه خريد رأي نداشته است؟و اگر نيّت دادن سود سهام عدالت به مردم بوده، چرا پس از انتخابات اين پرداختها ادامه پيدا نكرده است؟ درباره اين اتفاق، مجلس سه ماه پيش نیز هيأت تحقيق و تفحص تعيين كرد تا بررسي كنند آيا دادن اين پولها از سوي دولت نهم انتخاباتي بوده يا نه؟ اما نمايندههاي حامي احمدينژاد، از این سؤال خوششان نیامد و جالب آنکه هيأترئيسه هم به نفع نمايندههاي حامي احمدينژاد وارد ميدان شد و به وزير اقتصاد گفت به اين بخش از سؤال نمايندههاي اصلاحطلب پاسخ ندهد. این در حالی بود که نمايندگان سؤالكننده اين موضوع را حق خود ميدانستند بويژه اينكه مشروح سخنان وزير اقتصاد در جلسه با نمايندگان سؤالكننده از تريبون مجلس خوانده شد و مشخص شد حسيني وزير اقتصاد در جلسه خصوصي خود با نمايندگان گفته كه «قبول دارم دادنِ پول به مردم در آستانه انتخابات شبهه ناك بوده است.» "كواكبيان" نماينده سمنان، به عنوان سخنگوی نمايندگان سؤالكننده گفت: « خوب است كه درباره سه هزار ميليارد تومان از وزير سؤال نكرده و درباره اتفاقي كه دو سال پيش در كشور رخ داده، سؤال کرده و مردم حق دارند سؤال داشته باشند.» اما "كوچكزاده" فريادزنان به حسيني وزير اقتصاد گفت: «من به عنوان كوچكزاده نماينده مجلس به شما ميگويم آقاي وزير حق نداري جواب اين سؤال اصلاحطلبها را بدهي.»
"شهابالدين صدر" هم كه در غيبت لاريجاني و باهنر مديريت جلسه را بر عهده داشت، به حسيني گفت «حالا اين طور نباشد كه جوابشان را ندهيد اما جواب بخش دوم سؤالشان را كه درباره شائبه در انتخابات است ندهيد و فقط به موضوع اقتصادي سهام عدالت بپردازيد»، که این سخنان وي سبب اعتراض اصلاحطلبهاي مجلس شد و چند نماينده در هيأت رييسه جمع شدند تا با صدر صحبت كنند، چرا كه طبق قوانين، هيأت رييسه حق ندارد به يك وزير بگويد به كدام بخش سؤال نمايندگان جواب بدهد و به كدام بخش سؤالها جواب ندهد.البته نمایندگان دیگری از قبیل "علياصغر زارعي" ،" ولي اسماعيلي" ، "رسايي" و "حسينيان" نیز در تكاپو بودند تا هيأت رئيسه را قانع كنند که اين سؤال به دليل آنچه آنها مغايرت با امنيت ملي ميناميدند از دستور كار خارج شود. "كواكبيان" هم در پاسخ به هجمهي نمایندگان حامی احمدی نژاد گفت:« حالا خوب است كه همين سه ماه پيش خود اين مجلس قبول كرد اين كار غيرقانوني بوده و رأي داد يك هيأت تحقيق و تفحص مأمور شود تا برود و پول دادن در آستانه انتخابات را بررسي كند، حالا به رأي تمام نمايندهها توهين ميكنيم و آن را سياسي و فتنهگرانه ميخوانيم؟» بعد هم خطاب به وزير گفت: « آقاي وزير حالا خوب است كه من درباره سه هزار ميليارد تومان از شما سؤال نميپرسم. بياييد بگوييد كه دستور مافوق بوده كه چنين پولي را در آستانه انتخابات به مردم بدهيد و شما معذور بوديد، من قول ميدهم عليه شما رأيگيري نميكنم چون مطمئنم اگر رأيگيري كنيم اين مجلس به شما رأي منفي ميدهد.». كواكبيان تأكيد داشت كه «وقتي يك شركت دولتي سود ندارد ،اين پولها، از محل درآمدهاي نفتي پرداخت شده است؟»
وی در حالي صحبت ميكرد كه نمايندههاي حامي دولت اصرار داشتند اين موضوع از دستور كار مجلس خارج شود. به همين دليل فرياد تذكر، تذكر سر ميدادند. اما كواكبيان گفت: « شركتهاي دولتي كه سهامشان را به مردم دادهايد سوددِه نيستند و همه ضرردِه هستند و همين است كه ميپرسيم پس آن سودي كه ارديبهشت 88 به مردم داديد از كجا آمده، غير از اينكه دلارهاي نفتي بوده است» و بعد هم بار ديگر تأكيد كرد كه «اين سوددِهي اگر واقعاً وجود دارد چرا پس از انتخابات 88 ديگر دادنِ آن به مردم متوقف شده است و چطور فقط يك بار اين شركتها سوددِه بودند و آن هم در آستانه انتخابات؟ شجاعانه بگوييد دستوري بوده تا من سؤالم را پس بگيرم»
وقتی وزير اقتصاد پشت ميكروفن قرار گرفت ،گفت قسم جلاله ميخورم شائبه سياسي نيست. كواكبيان هم معترض شد که وزير در جلسه كميسيون گفته "خودم هم معتقدم اين كار شُبهه ناك بوده است."
در نهايت كواكبيان گفت قانع نشد و چون ميدانست مجلس هم به وزير رأي منفي ميدهد، اما به دلیل آنکه اصولگراياني مانند "مصباحي مقدم" از او خواسته بودند تا از رأيگيري صرف نظر كند تا رأي منفي مجلس به وزير به معني تصديق تخلف در انتخابات نشود، او راضي شد كه عليه وزير رأيگيري نشود. اما رايحه خوشخدمتيها اصرار داشتند كه كواكبيان بايد بگويد قانع شده وگرنه بايد اين سؤال رأي گيري شود. اما باز كواكبيان حرفش را تكرار كرد و گفت: «اصلاً قانع نشدم اما رأيگيري لازم نيست و مردم خودشان داوري ميكنند.» از يك طرف "محبينيا" و از طرف ديگر "اميدوار رضايي" (برادر محسن رضايي) به كمك "صدر" آمدند و خطاب به كواكبيان گفتند بايد بگوييد قانع شدم وگرنه بايد رأيگيري شود. در نهايت با وساطت چند اصولگرا، هيأترييسه كوتاه آمد و موضوع مختومه شد در حالي كه كواكبيان فرياد ميزد «من قانع نشدم.»
جریان انحرافی، خاستگاه اصولگرایی دارد
****************************
در این آشفته بازار اتهام زنی و در این وانفسای اخلاق و انصاف، برخی اظهارنظرهای چهره های اصولگرا جالب به نظر می رسد و نشان می دهد که برخی از آنها حاضر نیستند ندای وجدانشان را نادیده بگیرند . "محمد مهاجری"، عضو سابق شورای سردبیری کیهان، در یادداشتی در خبرآنلاین نوشت:
اخیراً برخی اصولگرایان، جریان انحرافی را به اصلاحطلبان پیوند میزنند و آنها را همجهت و همهدف میخوانند. این انتساب، از سوی دو گروه از اصولگرایان مطرح میشود
الف: "اصولگرایان تندرو" که چون خود را حق مطلق میدانند، دایره حق و اسلام و انقلاب و نظام را آنقدر تنگ کردهاند که حتی خودشان هم باید برای جا گرفتن در آن باید دو زانو بنشینند! از نظر این گروه، نه فقط اصلاحطلبان و جریان انحرافی که قریب به اتفاق اصولگرایان نیز با منحرفان پیوند خوردهاند.این بخش از اصولگرایان، اتفاقاً اعتمادبهنفس بسیار بالایی دارند و گمان میکنند همه خانههای این مرز و بوم، فقط پایگاه اجتماعی آنهاست و حتی یک رأی هم به رقیب آنها داده نمیشود. لابد اگر نتیجه انتخابات، دلخواهشان نباشد، حتماً اغواگری و فریبکاری عاملش بوده و یا رأی دهندگان ،کلّهُماجمعین بیبصیرت بودهاند.
ب: "اصولگرایان باهوش" که میخواهند با یک تیر دو نشان بزنند. درنگاه آنها بدنامی و رسوایی جریان انحرافی به حدی سنگین است که اگر به پای هر تشکل و گرایش سیاسی بسته شود، به قعر آب میرود و غرق میشود. به همین دلیل تلاش میکنند هر مربوط و نامربوطی را به هم ربط دهند و این دو جریان را یک جریان واحد معرفی کنند و به جای آنکه در دو جبهه بجنگند، در یک جبهه مبارزه کنند و حساب هر دوشان را یکجا برسند.
*****
اما آیا واقعاً جریان انحرافی و اصلاحطلب ریشه واحد دارند و یکی هستند؟ چه مدرکی برای اثبات این ادعا وجود دارد؟ در حلقه جریان انحرافی، حتی یک اصلاحطلب شناختهشده نام و نشاندار وجود ندارد. در دولت آقای احمدینژاد هم یک عنصر اصلاحطلب نزدیک به جریان انحرافی به چشم نمیخورَد. از آن بالاتر، چهرههای شاخص جریان انحرافی چه در انتخابات سال ۸۴ و چه در انتخابات سال ۸۸، تمام هستیشان را صرف تخریب اصلاحطلبان کردند و حتی از امام زمان(عج) هم برای این کار هزینه کردند. آنگونه که جناب آقای "سقای بیریا" مشاور پیشین رئیسجمهور فرمودند، یکی از برجستگان جریان انحرافی گفته بود یقین کردم در مناظرههای انتخاباتی نام بردن از افراد، خواست امام زمان(عج) بود.
*****
گاه، همکاری چند روزنامهنگار شاغل در روزنامههای تعطیل شده اصلاحطلب، با رسانههای جریان انحرافی را مصداق همراه بودن آنان با جریان انحرافی میدانند و یا مثلاً چند سرمایهدار را که در هر دو دولت اصلاحات و عدالت، از رانتهای اقتصادی برخوردار بودهاند، جزو مستندات اتحاد اصلاحطلبان و جریان انحرافی میدانند. در مورد اول (روزنامهنگاران) ضمن تأکیدبر اینکه کار آنها قابل دفاع نیست، باید گفت حتی اگر چنین باشد، دلیلش محدود بودن بازار کار رسانهای است و خبرنگارانی که زندگیشان فقط از این حرفه میگذرد، جذب این رسانهها شدهاند، کما اینکه اگر هر جریان دیگری از آنها دعوت به کار کند میپذیرند.به علاوه، این روزنامهنگارها به هیچوجه نقش مؤثری در جریان انحرافی نداشتهاند.
در مورد سرمایهدارها هم وضعیت مشابهی حاکم است. هرجا آش است آنها فراشند! پولدار جماعت – البته استثنا هم دارد – برای افزایش داراییاش با هرکه در قدرت باشد نرد عشق میبازد. بنابراین ارتباط یک سرمایهدار با دو یا چند عنصر سیاسی، به تنهایی نمیتواند دلیل محکمی برای پیوند دادن آن عناصر سیاسی باشد. یک نمونهاش را شاید بعضیها بشناسند که در دو دولت سازندگی و اصلاحات با بساز و بفروشی و معاملات نفتی، میلیاردها تومان سرمایه به هم زد و دست بر قضا، یار غار دولت عدالت هم شد و حالا نیز لابد منتظر است دولت بعدی بیاید و رفتارش را با آن تنظیم کند
. ***** جریان انحرافی خاستگاه اصولگرایی دارد. از متن اصولگرایان برخاسته، در آن رشد و نمو کرده، با آنها همراه و همعقیده بوده و… و هنگامی که از اصولگرایان احساس بینیازی کرده، چموش شده، دگراندیشی پیشه کرده و به ولینعمتهایش نامردی کرده است. اصولگرایان حق دارند از جریان انحرافی عصبانی باشند، چون این جریان، علاوه بر نامردیهایی که در حق آنها کرده کلاهشان را هم برداشته است چرا که از نردبان آنها بالارفته و وقتی به بالای بام رسیده، نردبان را هم با خود برده است! اصولگرایان برای اینکه خشمشان را از این جریان نشان دهند و جواب نامردی شان را بدهند، آن را منتسب به رقیب دیرینهشان میکنند. وگرنه نزد وجدانشان قبول دارند که جریان انحرافی با هیچ سریشی به اصلاحطلبان نمیچسبد. میچسبد؟